یکی بود یکی نبود ، توی یک جنگل سرسبز و قشنگ که پر از گلهای زیبا و رنگارنگ بود یه کفشدورک کوچولو با پدر ومادرش زندگی میکرد. اسم این کفشدوزک کوچولو لارا بود ، لارا خانم خیلی مهربون و دوست داشتنی بود و همیشه خندون و خوشرو بود و همه اونو دوستش داشتن. اما بچه ها لارا کوچولو یه فرق با مزه و جالبی با همه کفشدوزکا داشت ، اون بر خلاف همه دوستاش بالهای زرد روشن داشت. همه اهالی جنگل و دوستاش عاشق بالهای زرد و قشنگ اون بودن و این تفاوتشو خیلی دوست داشتن. هر روز صبح تو راه مدرسه بی بی پروانه به لارا سلام میکرد و مونتیس ملخه براش دست تکون میداد و هر جفتشون از دیدن بالهای زرد و روشن لارا خوشحال میشدن.حتی سیزا عنکبوتی که خیلی بداخلاق بود هم از دیدن لارا و بالهای زرد قشنگش خوشحال میشد و لبخند میزد. اون هر روز وقتی وارد مدرسه میشد با کفشدورک های زیادی بازی میکرد و با همشون هم دوست بود ، کفشدورک ها هم از اینکه با لارا دوست بودن و بازی میکردن خیلی خوشحال بودن وبه بالهای زرد ومتفاوتش نگاه میکردن.
مدتی گذشت ، لارا کوچولو دیگه احساس خوشحالی نمیکرد بچه ها ، دیگه دلش نمیخواست این بالهای زرد رو داشته باشه ، اون دلش میخواست مثل بقیه کفشدوزکا باشه و بالهای قرمز روشن داشته باشه، یکروز وقتی از مدرسه به خونه برگشت رفت پیش مامانشو با گریه گفت :” کاشکی منم بالهای قرمزی مثل بالهای تو داشتم مامان” و بعد یه عالمه گریه کرد.
مادر لارا اونو بغل کرد و بوسید ودر همین موقع بود که فکری به ذهنش رسید.
بنابراین یک روز ، مادر لارا بر ای خوشحال کردن اون ، بالهاشو به رنگ قرمز روشن رنگ کرد.
لارا از اینکه تو آینه بالهاشو به رنگ قرمز روشن میدید خیلی خوشحال بود و دست میزد و بالا و پایین میپرید. لارا اونشب از ذوق اینکه فردا با بالهای جدیدش به مدرسه میره درست وحسابی خوابش نبرد و همش به فردا فکر میکرد.
صبح روز بعد ، مثل همیشه لارا آماده رفتن به مدرسه شد. اما تو راه رفتن به مدرسه هیچکس لارا و نشناخت و بهش سلام نکرد. نه بی بی پروانه بهش سلام کرد نه مونتیس ملخه براش دست تکون داد ، حتی سیزا عنکبوته هم اونو نشناخت و بهش لبخند نزد. لارا خیلی تعجب کرد و با خودش گفت چرا کسی به من سلام نکرد ؟
وقتی به مدرسه رسید ،هیچکدوم از دوستاش هم بهش سلام نکردن و مثل روزهای گذشته باهاش بازی نکردن.
لارا که خیلی ناراحت شده بود رفت و یه گوشه از حیاط به تنهایی نشست. هیچ کس متوجه بالهای قرمز جدید او نشده بود بچه ها، حتی هیچکدوم از دوستاش اونو نشناخته بودن.
تا اینکه خانم میا که معلم لارا و دوستاش بود اونو شناخت و بهش گفت :” لارا ، تو بالهای زرد دوست داشتنیتو رنگ کردی!”
همکلاسی های لارا که تازه متوجه اون شده بودن با تعجب برگشتنو به لارا نگاه کردن ،
همکلاسی های لارابهش میگفتن :” بالهای تو خیلی قشنگ بودن” ” اونا خیلی بینظیر بودن “چرا بالهاتو رنگ کردی لارا اونا خیلی خاص و ویژه بودن”
در این لحظه خانم میا گفت : “لارا ، بال های زرد توچیزی هستند که تو رو میسازن و همه تو رو با اون میشناسن ، مثل یکی از خالهای دوستت صوفی که خیلی بزرگه یا پاهای بلند سالی ، تو باید خودتو همونطوری که هستی دوست داشته باشی . بالهای تو خیلی قشنگن . ”
لارا که تازه فهمیده بود بالهاش چقدر قشنگن و همه بالهاشو دوست دارن به خونه برگشت و تصمیم گرفت تا رنگ قرمز روشن رو از روی بالهاش پاک کنه ، به خاطر همین لارا به یک حمام طولانی رفت و تا موقعی که بالهای زرد و طلاییش معلوم بشن خودشو شست و شست.
وقتی لارا دوباره بالهای زرد و قشنگش رو دید به خودش گفت :” من دیگه هیچوقت بالهامو دوباره رنگ نمی کنم” بعد کمی فکر کرد و گفت:” به جز ، شاید یک یا دو بار
برای امتحان کردن یه کم رنگ بنفش … یا چیزهای خوب دیگه. اما نه برای همیشه و فقط برای تفریح و سرگرمی”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام ممنونم از این همه قصه قشنگ وبه خصوص این آهنگ ابتدایی که یادآور روزهای خوش بچگی ماست من به همراه دخترم شنونده قصه هاتون هستیم
سلام دوست نازنین ، خوشحالیم که از وولک راضی هستین، ممنون از شما
سلام، با تشکر ازسایت خوبتون. انتقادی داشتم، قصهذهارد معمولا شب ها قبل خواب برای بچه ها میذاریم و قطعا نگاه کردت به گوشی دراون ساعت اصلا خوب نیست. وبنظرم قصه هاس ویدیویی فایده ای ندارن. هموندقصه هایزصوتی خیلی بهتر بودن.
همراه عزیز سلام ، ممنون از لطف شما ، بنا به درخواست عده ای از عزیزان برای تولید قصه های ویدئویی ما در وولک تصمیم گرفتیم که در کنار تولید قصه های صوتی در این زمینه هم فعالیت کنیم تا بتونیم نظر همه همراهان عزیزمون رو جلب کنیم ولی کماکان روند تولید قصه های صوتی هم ادامه داره.
ممنون از قصه های قشنگتون
هرشب برای پسرم یکی قصه هاتونو میخونم
پایدار باشید و سلامت
سلام دوست عزیز ممنون از لطف و محبت شما
سلام سایت زیباتون چقدر قصه خواندن برای بچه هامون را راحت کرده. ممنونم از همتون.
حتما راحتی ما با زحمت زیاد شما فراهم شده.
خدا قوت و خدا نگهدارتان.
دوست عزیز سلام ممنون از همراهی شما
❤ سلام قصه امشب خوب بود
ممنونم دوست عزیز
ثنا هستم و قصه رو دوست داشتم❤😘❤
سلام، خیلی قصههای خوبی دارید. پسرم همیشه قصهها تونو گوش میده، ولی بیشتر قصه هایی که عکس داره رو دوست داره.لطفا قصههای عکس دار بیشتر بزارید. ممنون
ممنونم از نظر لطفتون دوست عزیز، چشم حتما
خیلی عالی بود لطفاً قصه های تصویری هم بیشتر بزارید
ممنونم از نظر لطف شما دوست مهربان، چشم حتما