یکی بود یکی نبود داستان فیلی در خانه ما از این قراره که یه دختر کوچولویی بود که اسمش بوتوم بود ، بوتوم با مامان وباباش توی یک مزرعه سرسبزو قشنگ زندگی میکرد . اون به مامانو باباش تو کارهای مزرعه خیلی کمک میکرد بچه ها. یک روز صبح ، بوتوم و مامانش به مزرعه رفتن تا به سبزیهایی که کاشته بود آب بدن . همینجور که داشتن از سبزیها و کاهوهاشون مواظبت و نگهداری میکردن یهو دیدن یه بچه فیل با سرعت زیاد داره به سمتشون میدوه و وارد مزرعشون میشه.
فیل کوچولو همینطوری دوون دوون مستقیم وارد خونه بوتوم و پدر و مادرش شد و شروع کرد به خوردن خوراکیها و غذاهای مختلف . بوتوم که خیلی از دست فیل کوچولو عصبانی شده بود به سمت اون رفت و دم فیلرو گرفت و با قدرت و شدت زیاد کشید، تا اونو از خونه بیرون بیاره ، و همینطور که داشت دم فیلو به سختی میکشید فریاد میزد:” از خونه ما برو بیرون، برو خونتون، خوراکی های مارو نخور”
مامن بابای بوتوم که داشتن رفتار اونو تماشا میکردن به سمت دختر کوچولو دویدن و جلوی کار اونو گرفتن. مامانش با ناراحتی گفت :” فیل بیچاره!! حتما اون خیلی گرسنشه و تو جنگل گم شده ، تو نباید با اون اینطوری رفتار کنی”
بابا ی بوتوم هم با مهربونی گفت :” طفلی فیل کوچولو از مامان و باباش دور شده و خیلی ترسیده ، ما باید این فیل رو دوست داشته باشیم ، باید بهش غذا بدیم و یه جای مناسب هم براش پیدا کنیم،؛ یه اسم قشنگ هم براش میذاریم.” بعد بابای بوتوم اسم فیل رو ساکور گذاشت و قرار شد که از اینبه بعد همگی فیل کوچولو رو به همین اسم صدا کنن.
یه چند روزی از این ماجرا گذشت و توی این مدت مامان بابای بوتوم خیلی به ساکور میرسیدن و براش غذاهای خوبی تهیه میکردن. بوتوم به اینکه میدید پدر و مادرش چه جوری به ساکور میرسن و براش غذا و جای خواب مناسب تهیه میکنن حسادت میکرد و اصلا با اون مهربون نبود و پیش خودش میگفت فیلی در خانه ما ، هه ،دیگه از این بهتر نمیشد.
روز که میشد ساکور همه جا دنبال بوتوم میرفت و اصلا ازش جدا نمیشد. از نظر بوتوم اون واقعا باعث دردسر شده بود. مدادرنگیاشو برمیداشت ، کتاباشو ورق میزد، با خرطومش به بوتوم آب میپاشید ، خوراکیهای بوتوم رو برمیداشت و خلاصه میخواست همیشه با اون بازی کنه . شب هم که میشد پشت پنجره اتاق بوتوم دراز میکشید و بهش میگفت تا براش قصه بخونه تا خوابش ببره.
یه شب بوتوم با خودش فکر کرد که بالاخره یه روزی این فیل کوچولو باید برگرده به خونشون تو جنگل. ولی حالا اگر برنگشت چی؟ اون موقع چی کار کنم؟ اون موقع بود که فکری به ذهنش رسید.اون با خودش فکر کرد که اگر با ساکور بد بشه و انو اذیتش کنه اون موقع است که فیل کوچولو مجبور میشه اینجارو ترک کنه و برگرده به خونشون تو جنگل .
این شد که صبح که از خواب بیدار شد رفت تو آشپزخونه و ظرف فلفلو برداشت و منتظر شد تا ساکور بیاد و باهاش بازی کنه. فیل کوچولو مثل روزای دیگه از خواب که پا شد پیش بوتوم رفت تا با اون بازی کنه ، بوتوم هم ظرف فلفلو زیر خرطوم ساکور گرفت و اونم حالا عطسه نکن و کی عطسه کن.بعد بوتوم فیل کوچولو رو به مزرعه ، نزدیک یه تپه بزرگ پر از مورچه برد و شروع کرد به انداختن مورچه روی پاهای ساکور تا اون بترسه و جیغ بکشه و در بره. خلاصه هر کاری از دستش برمیومد کرد تا فیل کوچولو رو خسته کنه وفراری بده ، اما ساکور همچنان همونجا مونده بود و جایی هم نداشت که بره.
یک روز صبح ،بوتوم داشت آماده میشد که به مدرسه بره، اون به مزرعه رفت و میخواست که از درخت سیب یه دونه سیب برای مدرسش بچینه. اما بچه ها هر کاری کرد دستش نرسید که نرسید و نتونست که سیب بچینه. فیل کوچولوی مهربون که داشت بوتوم رو نگاه میکرد نزدیک درخت رفت و روی دو تا پاش بلند شد و به کمک خرطومش یه دونه سیب برای بوتوم چید و به دستش داد.
بوتوم خیلی شگفت زده و خوشحال شد واز ساکور مهربون تشکرکرد. ولی یه دفعه فریاد زد که :” وای مدرسم دیرشد ، حالا چی کار کنم؟” مامان بوتوم که فهمیده بود اون دیرش شده از دور فریاد زد:” چرا با ساکور نمیری مدرسه؟ اون میتونه تو رو سریع به مدرسه ت برسونه” این طوریشد که بوتوم پشت ساکور سوار شده و فیل کوچولو هم سریع به راه افتاد.
بالاخره با کمک ساکور ، بوتوم به موقع به مدرسه اش رسید.
بعد از اون روز ساکور هر روز به مدرسه میومد . بوتوم و دوستاش هم خیلی دوست داشتن که با اون بازی کنن. به خاطر همین وقتی از مدرسه تعطیل میشدن کلی با ساکور بازی میکردن . قایم باشک، سرسره بازی ،طناب زدن، سرسره ، لی لی و کلی بازیهای شاد دیگه. خلاصه خیلی به ساکور و بقیه بچه ها خوش میگذشت .
روزها میگذشت و ساکور و بوتوم خیلی با هم صمیمی شده بودن . فیل کوچولو حالا دیگه عضوی از کلاس درس شده بود.
یک روز ، معلم بوتوم از بچه ها پرسید “وقتی بزرگ شدین دوست دارین چه کاره بشین؟”
بوتوم جواب داد : “من می خوام وقتی که بزرگ شدم یک جنگلبان بشم تا بتون از فیلهایی مثلساکور مراقبت و مواظبت کنم ، همینطور بتونم با کمک اونا از سرزمینمون محافظت کنم”
در همین هنگام ناگهان صدای زیادی از بیرون به گوش بچه ها رسید. ” هوووم ،هوووم”
همه با عجله و سریع از کلاس بیرون رفتن تا ببینن چه اتفاقی افتاده. بله ، مادر ساکور اونو پیدا کرده بود بچه ها.
حالا وقت برگشتن ساکور به جنگل بود.. بوتوم از اینکه بخواد با ساکور خداحافظی کنه خیلی ناراحت بود ، اما اون می دونست که دوستش از اینکه به جنگل پیش خونه و خونوادش برگرده خیلی خوشحال میشه.
ساکور هم از اینکه میخواست بوتوم روترک کنه خیلی غمگین بود ، مخصوصا الان که بوتوم خیلی با اون مهربون شده بود و به خوبی باهاش رفتار میکرد. مامان ساکور که دید اون خیلی ناراحته بهش قول داد حالا که بوتوم فهمیده که چه جوری باید با فیلها دوست بشه، اجازه بده که ساکور باز هم به دیدن بوتوم و بچه های مدرسه بیاد. این بود داستان فیلی در خانه ما . برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه اینجا کلیک کنید.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سایت واقعا عالیه حرف نداره
ممنون از زحمات شما 🙏🙏🙏
ممنون از شما که وولک رو انتخاب کردین
چرا دانلود نمیشهههه
دوست عزیز برای رعایت حقوق سایت امکان دانلود فراهم نیست ولی امکان گوش دادن نامحدود به همه قصه ها و مقاله های صوتی در سایت فراهم میباشد
😂
می توانی برای یکی از دوستانت خود بفرستی و از اون جا نگاه کنی🤪
سایت بسیار عالی
هر شب واسه دخترام قصه هاتونو میذارم
ممنون از شما
ممنون از اینکه وولک رو انتخاب کردین
ممنون از شما. دختر کوچولوی من تا قبل از خواب داستان گوش نده خوابش نمی بره. ممنون از شما به خاطر قصه هاتون.
ممنون از شما دوست عزیز که وولک رو انتخاب کردین
اسم های شخصیت های داستانو راحت تر انتخاب کنید
ممنون از دیدگاهتون ، حتما انجام میشه
خیلی ممنون از این که قصه های قشنگی میذارین
خوشحالیم که از قصه های وولک راضی هستین
سلام ، وولک اسم سایت ما هست که در زمینه قصه کودکانه فعالیت میکنه و این نام از وول زدن گرفته شده
سلام وولک🔮 قصه عالی بود فقط از اسم های مناسب تر استفاده کنید💟💫
پسر من هرشب با سه تا از قصه های شما میخوابه
لطفا تند تند قصه بزارید بسیار عالی و سپاسگزارم
ممنونم از لطف و همراهی شما دوست عزیز و خوشحالم که پسر نازنینمون قصه ها رو دوست داره، بله چشم حتما سعی میکنیم که با سرعت بیشتری قصه در سایت قرار بدیم
👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
تشکر
عالی ممنون از وولک و گصه گوی محترم
علی جان خوشحالیم که همراه وولک هستی
خیلی خوب بود 🔮♥️♥️♥️🎃🎄🎃🎄🎆🎇🧨✨️🎈🎉🎊🎋🎍🎎🎐🎑🧧🎀🎁🎗🪁🔮🪄🪅🎨🖼🧵🪡🪢🪢🧶🎀🎀🎀🎀🎀🎃🎃🎊🎊
خوشحالم که دوست داشتی گیتای عزیز
سلام عالی خیلی ممنون دستتون درد نکنه اگر میشه لطفاً قصه سونیک را هم بزارید🙏❤🙏💚🙏💛🙏🧡💙🙏💜🙏
خیلی ممنونم از نظر و پیشنهاد خوبت دوست عزیزم
عالی
جالب
😍😍