4.4/5 - (78 امتیاز)

 

 

این لی لا ئه

کفشدوزک ها به خوش شانسی معروفن و لی لا فکر میکرد که واقعا خیلی خوش شانسه.

اون برای هر موقعیتی یه وسیله ی شانس داشت!

چند تا جوراب خوش شانسی!

یه دونه برگ خوش شانسی!

یه فنجون شانس!

یه دونه قاشق شانس!

یه مداد خوش شانسی!

یه عدد شانس!

و یک آب پاش خوش شانسی.

وقتی لی لا  تو مسابقه ی روز ورزش برنده شد، از جوراب های خوش شانسی خودش  تشکر کرد.

وقتی که لی لا تو دیکته نمره ی خیلی خوبی گرفت، هورای بلندی کشید و مداد خوش شانسیش رو بقل کرد و و بوسید.

و وقتی که بلندترین گلهارو پرورش داد، از آب پاش شانسش که براش خوش شانسی اورده بود تشکر کرد.

تا اینکه یک روز اتفاق بسیار هیجان انگیزی توی باغ افتاد.

ویلیام داشت دنبال دستور پخت یه کیک خوشمزه می گشت.

بلا در حال گشتن و پیدا کردن مواد اولیه بود.

و ادی هم داشت اونارو وزن می کرد.

لی لا فکر می کرد که پخت و پز کردن خیلی کار سخت و پیچیده ایه، ولی بعد یک فکری به ذهنش رسید.

 

لی لا گفت:” من از وسیله های شانسم برای پختن کیک استفاده می کنم، چطوره؟خوشمزه ترین کیکی که تا حالا خوردین!”

لی لا اینو گفت و با عجله به سمت خونه  رفت. اون انقدر هیجان داشت که نمیتونست صبر کنه تا آشپزیش شروع بشه.

 

لی لا به آشپزخانه اش رفت و فنجون خوش شانسیش رو پیدا کرد تا بتونه با اون مواد اولیه رو اندازه بگیره.

تازه.. اون قاشق شانسش رو هم برداشت و با اون همه ی مواد رو هم زد و با هم مخلوط کرد.

و بعد همه ی اونا رو تو قالب کیک ریخت و به مدت سه ساعت داخل فر گذاشت تا بپزه.حالا اگه گفتین چرا 3 ساعت؟ بله…چون 3 عدد شانس لی لا بود و براش خوش شانسی میورد.

اما وقتی لی لا کیک رو از فر بیرون اورد….اون اصلا خوشمزه به نظر نمیرسید بچه ها.

لی لا خیلی ناراحت و غمگین شد.

چطوری ممکنه که  یه کفشدوزک خوش شانس اینقدر بدشانس باشه؟

در همون موقع بود که لی لا متوجه بوی بسیار خوبی شد که داشت از پنجره به داخل آشپزخونه میومد.

لی لا بو رو دنبال کرد تا….

بله..آشپزخونه بلا.

اونجا پر بود از براونی های خوشمزه و کاپ کیکا و تارتای خامه ای و رنگی رنگی.

لی لا با ناراحتی گفت:” وسیله های شانسم دیگه برام خوش شانسی نمیارن، چیزی که پختم یه افتضاح بزرگ بود!”

اونا گفتن:” نگران نباش لی لا،این وسیله های شانس تو نیستن که به تو کمک میکنن تا موفق بشی،موفقیت ها و پیروزی های تو از خود تو و توانایی هات میان لی لا”

بعد بلا گفت:” برنده شدنت تو مسابقه ی روز ورزش نشون داد که تلاشا و تمرینای تو نتیجه داده لی لا و اون هیچ ربطی به جورابات نداشت”

ویلیام گفت:” گرفتن نمره ی خوب تو دیکته ثابت کرد که وقتی خوب تمرین کنی نتیجه های خیلی خوبی هم میگیری و این ربطی به مداد شانست نداره لی لا”

ادی گفت:” و گلهات خیلی بلند شدن چون خوب از اونا مراقبت میکردی و هر روز بهشون آب میدادی”

لی لا متوجه شد که اصلا نیازی به وسیله های خوش شانسی خودش نداره.

و با یه کوچولو کمک دوستاش، لی لا تونست خوشمزه ترین کیک رو بپزه.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

60 پاسخ
  1. Anisa 🌷🦄
    Anisa 🌷🦄 می گوید:

    خیلی خهلی خیلی خیلی خیلی من رو ببخشید خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی وبی یک
    سوالی داشتم شما بچه دارید😳😳😳😳😶😶

    پاسخ
  2. مبینا💖❤️🦋🌈
    مبینا💖❤️🦋🌈 می گوید:

    عالی🥰😘😍🤩🥳😭🤞❣️🧝🧚🧞🦸👰👈🧝🧚🧝🧑‍🦳👰😘👰👍✌️🤝✌️🤞🧙✌️✋👌🧝👈🧚👍🦸👍🧞✌️🧙🦸😍🧑‍🦳🥳😍🥳👰😒🤵😒🧞🦸🧝🧚🧙🧑‍🦳😘🤵😍🧑‍🦳🤩👯❣️👉😒👈👯👈🧞🦸🧝🦸🧝🦸❣️👉😒🦸❣️🧚❣️🧚❣️🧚😀🧑‍🦳😀🦸❣️🧑‍🦳🧑‍🦳❣️❣️🦸🧝🧑‍🦳🧝🦸🧝🧚❣️🧑‍🦳❣️🦸😒👈👌🖐️😀😘🤩🥲🥲😘🥺❣️👯🥰😝😙😜🤩😘😁😂😄😅🤨😟🥱😟🥺🤭😖😬😞🤯😓😳😓🤮🥶🤮

    پاسخ
  3. ❤❤آرنیکا جون❤❤۹ ساله از مشهد❤❤
    ❤❤آرنیکا جون❤❤۹ ساله از مشهد❤❤ می گوید:

    خیلی عالی بود😘🐰😘🐰😘🐰😘🐰😘🐰😘 من از این قصه یاد گرفتم که هر چیزی مربوط به وسیله ای که هر کس استفاده نیست👀👀👀👁👁👁 مربوط به خود هر کس هستش🤗🤗🤗😝😝😝😻😻
    قصه هایی که میزارید خیلی آموزنده هستش❤❤❤💋💋💋💝❤💕💛💖

    پاسخ
  4. هانیکا
    هانیکا می گوید:

    سلام عالیه عالی بود قصه هاتون بی نظیر و خیلی آموزنده هستن دنیسا کوچولو از این قصه یاد گرفته که تلاش ها و کوشش هابمان اصلا ربطی به وسیله هایمان ندارن
    خیلی ممنونم شما خیلی مهربونین که برای بچه ها قصه میذارید😘😍

    پاسخ
  5. لیانا
    لیانا می گوید:

    😘💋💜😍🐞🐝🐛🐅سلام من لیانا هستم من خیلی این قصه رو رو دوست داشتم و همینطور تصور سازی و عکسهاشو ، از این قصه یاد گرفتم که همه چیز به تلاش خو ما بستگی داره و شانسی نیست .☺️🥰

    پاسخ
  6. کیمیا
    کیمیا می گوید:

    من هنوز گوش ندادم ولی میدونم ق ش ن گ ه 😁
    ولی خاله صدف چرا هر شب قصه های ج د ی د 😁 نمیزارید
    چند بار شده توی وولک چند روز و چند هفته طول بکشه قصه بزارید
    و لطفا اول جواب ۳ خط بالایی رو بدید و قول بدید خودتون رو کامل کامل معرفی‌ کنید🧏🏻‍♀️🤝🧏🏻‍♀️

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام کیمیا جان، به زودی خبر های خیلی خیلی خوبی داریم و در تلاشیم تا شما رو خوشحال کنیم. خوشحالم که همراهمون هستی

      پاسخ
      • 💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗
        💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗 می گوید:

        خاله صدف!
        یه چیزی میدونستید؟
        من و مهرانا دخترخاله ی هم هستیم و رادمر هم پسر خالم هست
        و فامیل هامون هم مثل همه
        من کیمیا دیوانی زاده هستم
        و مهرانا و رادمر هم فامیلشون دیوونی هست

        پاسخ
          • 💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗
            💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗 می گوید:

            من هم میخواستم توی پیام ها بنویسم
            💗مهرانا و رادمهر💗از بندر عباس 💗
            نه توی اسم ها😅

        • 💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗
          💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗 می گوید:

          وای اشتباه کردم
          میخواستم بنویسم
          خاله صدف میدونستید من و (کیمیا) دخترخاله ی هم هستیم و فامیل هامون مثل همه من (مهرانا دیوونی) هستم و کیمیا فامیلش دیوانی زاده ست
          از بس تند تند نوشتم قاطی کردم😂😅

          پاسخ
        • صدف خالقی (قصه گو)
          صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

          سلام دوست خوبم. خیلی خوشحالم که دوستای خوبم با هم دوست و فامیل هستن. امیدوارم همیشه سلامت باشید.

          پاسخ
        • هانا
          هانا می گوید:

          😍😍😍😇😇😇😘😘😘🥀🥀🥀🌷🌷🌷🥳🥳🥳🤩🤩🤩😍😍😍🥰🥰🥰😻😻😻💝💝💝💖💖💖🌺🌺🌺🌹🌹🌹🍓🍓🍓🍒🍒🍒🎠🎠🎠🏩🏩🏩💒💒💒🎉🎉🎉🎊🎊🎊🪅🪅🪅🎂🎂🎂

          پاسخ
  7. 💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗
    💗مهرانا و رادمهر 💗 از بندر عباس 💗 می گوید:

    سلام من مهرانا هستم ۱۰ سالمه و من و برادرم که ۴ سال شه اولین داشتمون که نگاه کردیم این داستان بود
    ما خیلی خوشمون اومد و قرار شد از این ببد فقط فقط قصه های شما رو نگاه کنیم
    حتی خواهر بزرگ ترم که ۱۶ سال شه هم بعد از اینکه قصه رو شنید خیلی خوشش اومد
    ممنون برای داستنون قول میدیم هر وقت یکی از داستانون رو دیدیمو خوشمون اومد براتون💗بفرستیم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      چقدر خوشحالم که دوستهای جدید پیدا کردم. ممنونم که همراهمون هستی، امیدوارم همیشه قصه های وولک رو دوست داشته باشید

      پاسخ
  8. نیلوفر ۸ساله، نیلا ۵ساله
    نیلوفر ۸ساله، نیلا ۵ساله می گوید:

    سلام خانم قصه گو ما هر شب با قصه های شما میخوابیم خیلی ممنونتیم

    پاسخ
      • 💖طرف دار دواتیشه شهرزاد چراغی💖
        💖طرف دار دواتیشه شهرزاد چراغی💖 می گوید:

        فهمیدم که شانس همینجوری میاد پیش ما 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍😁😁😁😁😁😁😄😄😄😄😄😃😃😃😃😃😀😀😀😀😃😄😄😁😁😁😁😆😆😆

        پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *