صبح یکی از روزهای تابستانی بود که مامان با مهربونی گفت:” سوفیا ، دخترم بیدار شو .. صبح شده” سوفیا با خواب الودگی لای چشمهاش رو باز کرد و گفت:” مامان ! چرا انقدر زود باید از خواب بیدار بشم؟ من هنوز خوابم میاد !” مامان نگاهی به ساعت کرد و گفت:” سوفیا جان ساعت 9 صبحه، اصلا زود نیست .. خیلی وقته که خورشید توی آسمونه .. من و پدرت از 6 صبح بیداریم” سوفیا به زور از تخت خوابش بیرون اومد و گفت:” من دوست دارم بازم بخوابم ..” و با میلی رفت که دست و صورتش رو بشوره ..
آخه بچه ها سوفیا عادت داشت که شبها دیر می خوابید و صبح ها هم دیر از خواب بیدار می شد. اون حتی بعد از بیدار شدن هم دلش نمی خواست از تختش بیرون بیاد و تا مدتها با خواب آلودگی توی تختش می موند.. مامان همیشه بهش میگفت:” سوفیا .. تو باید شبها زود بخوابی تا بتونی صبح سرحال و پرانرژی از خواب بیدار بشی.. تو می تونی از تعطیلات تابستانی ات استفاده مفیدتری بکنی ، سرگرمی جدیدی یاد بگیری یا کتاب های بیشتری بخونی ..”
ولی سوفیا توجهی به حرفهای مامان نمی کرد و همون کارهای همیشگی اش رو تکرار می کرد. یک روز که مامان و خاله ی سوفیا مشغول صحبت بودند مامان از عادت دیر خوابیدن سوفیا و اینکه در انجام کارهاش تنبلی می کنه تعریف کرد. خاله گفت:” چرا سوفیا رو برای چند روزی به خونه ما نمی فرستی؟ هم میتونه با دختر خاله اش بازی کنه و هم من براش برنامه ای میریزم که وقتش رو تلف نکنه و حسابی سرگرم بشه ..”
مامان از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد. وقتی سوفیا هم پیشنهاد خاله رو فهمید خیلی ذوق زده شد و استقبال کرد. خونه خاله سوفیا درست کنار یک پارک بزرگ و سرسبز قرار داشت و هر وقت سوفیا به خونه خاله اش میرفت به همراه دختر خاله اش سارا به پارک می رفتند و بازی می کردند.
سوفیا با خودش فکر کرد خونه خاله خیلی بهش خوش می گذره چون هم می تونه با دختر خاله اش بازی کنه و هم دیگه مجبور نیست با صدای مامان صبح زود از خواب بیدار بشه و می تونه تا دیروقت بخوابه ..
فردای اون روز مامان ، سوفیا رو به خونه خاله برد تا اونجا بمونه . خاله برای سوفیا و سارا سرگرمی های زیادی آماده کرده بود تا با هم انجام بدن. آشپزی و درست کردن شیرینی، خمیربازی و سفالگری و کلی کار هیجان انگیز دیگه .. عصر هم همگی با هم به پارک رفتند و کلی بازی کردند. شب ساعت 9 خاله به سارا و سوفیا یادآوری کرد که وقت خوابه، سارا مثل همیشه شب بخیر گفت و به اتاقش رفت تا بخوابه ..خاله هم اتاقی رو که برای سوفیا آماده کرده بود رو بهش نشون داد تا بتونه راحت بخوابه .. سوفیا روی تخت جدیدش دراز کشید ولی هرچقدر تلاش کرد خوابش نبرد . اتاق جدید و عادت همیشگی سوفیا برای دیر خوابیدن باعث شده بود که اون باز هم نتونه زود بخوابه ..برای همین تصمیم گرفت کمی کتاب بخونه تا خوابش بگیره و بالاخره بعد از یک ساعت خوابش برد. نزدیکهای صبح بود که با صدای بلند خنده از خواب پرید. هوا هنوز نیمه تاریک بود و خورشید کامل طلوع نکرده بود. سوفیا ترسیده بود. به آرومی کنار پنجره اومد و به بیرون خیره شد. هیچ چیزی معلوم نبود ولی صدای خنده همچنان به گوش میرسید. سوفیا از ترس روی تختش برگشت و زیر پتو رفت و سعی کرد بخوابه اما صدای خنده ها ادامه داشت. اون دوست داشت پیش سارا بره ولی میترسید و دلش نمی خواست از زیر پتو بیرون بیاد.

مدتی گذشت تا بالاخره هوا روشن شد. سارا با ذوق و شوق به اتاق سوفیا اومد و گفت:” بیدار شو، صبح شده .. پاشو که کلی کار داریم” سوفیا با ترس از زیر پتو بیرن اومد. سارا با دیدن چهره نگران و آشفته سوفیا با تعجب گفت:” چی شده؟ چرا انقدر نگرانی؟” سوفیا با صدای لرزون گفت:” من دیگه اینجا نمی مونم .. اینجا ترسناکه .. فکر کنم این اتاق شبح داره !” سارا با صدای بلند خندید و گفت:” شبح؟ چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟” سوفیا ماجرای صدای خنده ها رو برای سارا تعریف کرد. سارا گفت:” حتما خواب دیدی.. ما اینجا هیچ چیز عجیب و غریبی نداریم، پاشو بیا که مامانم برامون صبحانه خوشمزه ای آماده کرده ..”
اون روز گذشت . اما فردا صبح زود نزدیک طلوع خورشید دوباره همین اتفاق افتاد و سوفیا با صدای بلند خنده از خواب پرید. اون واقعا ترسیده بود و تصمیم گرفت هر طور شده امروز به خونه شون برگرده . وقتی سارا ماجرا رو فهمید گفت:” سوفیا نترس.. من امشب توی اتاق تو می مونم تا بفهمم این صدای خنده از کجاست..” اون شب سارا توی اتاق سوفیا خوابید.
نزدیکهای صبح بود که دوباره صدای خنده ها بلند شد. سوفیا با عجله سارا رو بیدار کرد و گفت:” سارا، سارا پاشو تو هم صدای خنده ها رو می شنوی؟” سارا از خواب بیدار شد و با دقت گوش داد. سوفیا درست می گفت صدای بلند خنده به گوش می رسید. سارا یک لحظه ترسید اما سریع به خودش اومد و گفت:” نترس ! الان می فهمم این صدا از کجا میاد”به آرومی پنجره رو باز کرد. صدا از بیرون خونه می اومد . ولی صدای خنده این وقت روز که هوا هنوز کامل روشن نشده بود واقعا عجیب بود. سارا پیش مامانش رفت و به آرومی اون رو از خواب بیدار کرد و ماجرای صدای خنده و ترسیدن سوفیا رو براش تعریف کرد. مامان که فهمید سوفیا به خاطر این ترس شبها خوابش نمی برده تصمیم گرفت حتما ماجرا رو بفهمه .
به آرومی بیرون رفت تا ببینه صدای خنده از کجا میاد. سوفیا و سارا هم پشت مامان راه افتادند تا بالاخره راز خنده ها رو کشف کنند .صدای خنده ها از پارک کنار خونه می اومد. کمی که جلو رفتند چشمشون به تعدادی خانم و آقا افتاد که در حال خندیدن و ورزش کردن بودند. سوفیا با تعجب گفت :” این آدمها صبح به این زودی اینجا چیکار می کنند؟”
یکی از آدمها با دیدن سوفیا و سارا و مامان گفت:” به باشگاه خنده و ورزش ما خوش اومدین، بیاین با هم ورزش کنیم ..” سوفیا با تعجب گفت:” باشگاه خنده و ورزش چه جور جاییه؟” اون آقا با مهربونی گفت:” ما صبح زود قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار میشیم به پارک میایم و ورزش میکنیم، بعد هم تا می تونیم میخندیم”
سارا و سوفیا در حالیکه هم تعجب کرده بودند و هم خنده شون گرفته بود گفتند:” یعنی میایید پارک که بخندید؟” اون آقا با خنده گفت:” بله ، اول ورزش می کنیم ، بعد حسابی می خندیم ، بعد هم همگی طلوع خورشید رو تماشا می کنیم. مگه نمی دونید چقدر ورزش و خنده برای سلامتی مون مهمه؟”
سوفیا وقتی که یادش اومد چقدر ترسیده بود خنده اش می گرفت. خاله رو کرد به سوفیا و با خنده گفت:” پس اون خنده های وحشتناکی که می گفتید برای اشباح هست صدای همین ورزشکاران بود..” سارا و سوفیا به هم نگاه کردند و از ته دل خندیدند.
فردای اون روز سوفیا و سارا به همراه خاله صبح زود بیدار شدند و به پارک رفتند و به همراه گروه ورزش کردند و خندیدند. اون روز به هر سه ی اونها خیلی خوش گذشت و تا اخر روز سرحال و پرانرژی بودند.
برای سوفیا تجربه زود بیدار شدن واقعا لذت بخش بود و دیگه تصمیم گرفت برای همیشه عادت دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن رو کنار بگذاره ، اون حالا فهمیده بود که زود بیدار شدن و ورزش کردن چقدر می تونه برای سلامتیش مهم باشه .. بعد از چند روز سوفیا به خونه شون برگشت و از تغییراتش برای مامان تعریف کرد، مامان باشنیدن حرفهای سوفیا واقعا خوشحال شد و بهش قول داد که از فردا صبح زود به همراه سوفیا به پارک برن و با هم ورزش کنند.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ هم کمه
ممنون از نظرت عزیزم
عالی
ممنونم نیلا جان
مرسییی
ممنون دوست خوبم
خیلی خوب بود ممنون🌸🌸
تشکر شاینا جان
خیلی عالیه ممنون
ممنون دوست خوبم
خیلی خوب بود
تشکر برسام جان
خوب نبود،.. عالــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــی بــــود❤❤
دیگه جواب نمیدین چرا؟!
خوب بود
آره نمیدونم چرا دیگه جواب نمیدن؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گ!،،،،،،،،،،!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سعی میکنم در اولین فرصت جواب نظراتتون رو بدم آنیسا حان
ممنون از نظرت دوست خوبم. در اولین فرصت نظراتتون رو جواب مبدم
نخیر اصلا سر فرثت جواب نمیدید
خیلی قشنگ ممنون از وولک
ممنون از شما دوست مهربونم
عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
ممنون دوست من
من همیشه قبل از اینکه قصه های شما رو گوش بدم نظر میدم خوبه❤️
ممنون مبینا عزیزم
من یکم ترسیدم🫥🫥🫠🫠🫣
مثل سوفیا؟ اما باید بدونیم که شب ها چیزی برای ترسیدن وجود نداره دوست خوبم
مرسی خاله صدف❤️❤️
سلام شبتون بخیر .من دخترم 7 سالش هست و من از 3 سالگی تا الان هر شب با قصه های شما خوابش بده.
ممنون ازتون
سلام دوست عزیزم خیلی خوشحالم و باعث افتخارمون هست که همراهانی مثل شما داریم.
سلام وولک قصتون خیلی قشنگ بود
اما چرا دیگ به نظرات ما جواب نمیدی؟؟؟?!
سلام دوست خوبم تلاش میکنم به همه نظرات قشنگتون جواب بدم
سلام ترسناک بود دخترم ترسید
سلام دوست عزیزم از این بابت متاسفم اما امیدوارم پایان قصه متوجه شده باشه چیزی برای ترس نیست و در شرایط مشابه این قصه کمکش کنه
سلام خسته نباشید خواهش میکنم هرروز قه جدیدس بزارید که در مورد شاهزادگان یا پرنسسی و کمی ترسناک چون من واقعا عاشق قه هاتونم ممنون میشم.
قصه
سلام دوست من، تلاش میکنیم قصه های خوب و آموزنده براتون آماده کنیم
خیلی خوب بود عالی باز هم بذارید
تشکر دوست خوبم حتما
قصه ی قشنگی هست
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
هر شب این قصه ها را گوشج میدم
خیلی خوشحالم که قصه های مارو دوست داری عزیزم
هر شب این قصه ها را گوش میدم 🙏🏻
سلام
قصه تتون عالی بود
ولی من هنوز برنامه ی خوابم خرابه😅
میشه بازهم از قصه هایی در باره ی
زود خوابیدن دریت کنید و بیارید😄
سلام عزیزم خیلی ممنون. حتما. اما امیدوارم زود بتونی برنامه ی خوابت رو تنظیم کنی
درست
یک کلام عالی هستید
ممنونم دوست خوبم
مرسی از این قصه ی خوب
چه خوب که قصه رو دوست داشتی عزیزم
عاليههههه
مرسی که نظرت رو برامون نوشتی دوست من
عاليهههه
20 اولش خیلی ترسیم ولی خوب بود 😂
بله سوفیا اولش فکرهای اشتباه در مورد صداها میکرد و باعث ترسش شد
عالی بود.
دستت درد نکنه
تشکر دوست عزیزم
ممنونم 😘😘😘🥰😍
ممنون از شما دوست عزیزم
عالی بود ممنون
تشکر آوا و نغمه عزیزم
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی
ممنونم که نظرتون رو نوشتید
🥳سلام من باران هستم قصه هاتون قشنگ هست خاله و خیلی این قصه آموزنده بود🥰
سلام باران جانم ممنون که برامون نظر نوشتی
سلام عالی بود مرسی
سلام دوست من، چه خوب که قصه رو دوست داشتی
این داستان عالی بود❤❤بوس بوس
خوشحالم که قصه رو دوست داشتید
من از این داستان خیلی چیزهای خوبی یاد گرفتم،♥️♥️
سلام دوست من چقدر عالی
😴🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱🥱
عالی بود ولی سعی کنید قصه هایی راجب جنگ های شمشیری و قدیمی باشه من خیلی جنگ دوست دارم ولی تفنگ دوست ندارم
سلام دوست خوبم. ما آرزو میکنیم جنگی وجود نداشته باشه و هیچ آدمی به بنده دیگر خدا آسیب نرسونه
ممنونم خیلی زیبا بود
تشکر دوست خوبم
خیلی عالی بود
ممنون دوست خوبم
اگه میشه قصه های تصویری بزارید
سلام دوست من به زودی قصه های تصویری خیلی قشنگی تو راه داریم
عالی
تشکر دوست من
خیلی زیبا
ممنون دوست خوبم
خیلی عالی و اموزنده بود
خوشحالم که دوست داشتی کیمیای عزیزم
عاشق قصه تون بودم
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی ریحانه عزیز
مرسی خیلی باحال بود باشگاه خنده و ورزش😂🤣سوفیای بیچاره!!
خوشحالم که دوست داشتی سوفیاجان
مرسی خیلی عالی بو
خوشحالم که دوست داشتین دوستای خوبم
ما خیلی خوشمون اومد مرسی از نظر خوبتون
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
١٢٣٤٥٦هم کمه
عالی بهتر از شما ندیدم
خیلی ممنونم از لطفت عزیزم
مرسی خیلی زیبا بود عاشقش شدم 🥰💜💞💋
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
ممنونم🙏🙏🙏
خیلی خوب بود
خواهش میکنم عزیزم
سلام خاله ممنون
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
سلام دوستای قشنگم
خیلی خوشحالم که با ما همراه هستین
ادم باید همیشه زود بخوابه
کاملا درسته عزیزم
منم قبلنا دیر بیدار میشدم ولی الان چند روزه که دیگه صبح زود بیدار میشم،خیلیم قصه خوب و عالیی بود،ممنون❤️
آفرین به تو عزیزم
سلام دوست عزیز این داستان ممکنه برای بچه ها ترسناک باشه اما آموزنده بود
سلام عزیزم ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی
عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی خیلی قشنگ بود🥰🥰
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
عالی ترین قصه ی دنا بود ممنونم خاله صدف
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
دمتون گرم یاعلی
خوب بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی بود❤
ممنونم از نظرت دوست خوبم
خیلی خوب رود ❤❤❤❤❤❤❤🤍❤❤🤍🤍🤍🤍🤍🤍❤❤❤❤❤❤❤❤💖💖❤🧡🧡
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
سلام خیلی عالی بود اما خیلی طولانی بود ولطف کنید اهنگ را بردارید ابجیم از خواب پرید
سلام دوست خوبم خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
عالی
ممنونم از نظرت دوست خوبم
🤩🤩🤩🤩🥳🥳🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩💪🏿👀👀👀👀👀🤩😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍🤩🤩💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😘🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🤜🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯😛😛💯💯😛😛😛😛😛🍕😛☺️💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯😛😛😛😛💯💯💯💯💯💯💯💯💯😇😇😇😇😇😇😇🙂😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇
سلام عالی بود 🍡🍜
سلام خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
یه بدی داره که نمیشه دانلود کردش
وگرنه الی هستش فقط کاری برای دامادش کنیین❤️❤️🥰🥰❤️❤️❤️❤️🍄☘️
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
الی فقط یک نکته کوچک است که نمی شود🌼 دانلودش کرد لطفاً یه فکری کنین🤍🤍
اون موقع الی میشه❤️☘️
خیلی ممنونم از نظرت دوست من
شما هر زمان که دوست داشته باشید میتونید به تمامی قصه ها دسترسی داشته باشید
خیلی بد بود
چرا قصه رو دوست نداشتی دوست من؟
خوب بود اما کودکانه بود
همه قصه های سایت ما کودکانه و مناسب برای سنین 3 تا 12 سال هستن دوست من
عالی بود 🤩🤩
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی بود پسرم خوشش اومد😍
چه عالی
خیلی خوشحالم که نظرت رو به اشتراک گذاشتی عزیزم
بچهها 1000000000+20000000میشه چند
عااااالللللیییییی
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
خوشم نیومد
چرا این قصه رو دوست نداشتی عزیزم؟؟
خاله صدف ناراحت نشیا
خیلی داستان باحالی است مدت ها است که من گوش میکنم
سلام جناب وولک شما هستید منم سارا قصه ععععااااللللیییی بود ❤️❤️❤️♥️♥️♥️🤍🤍🤍💕💕💕💞💞💞💓💓💓💗💗💗💖💖💖🖤🖤🖤🤎🤎🤎💜💜💜💙💙💙💚💚💚😻😻😻😍😍😍🤩🤩🤩 ممنون از شما
سلام شما هستید جناب وولک قصه ععااللیی💚💙💜🤎🖤💖💗💓💞💕🤍♥️❤️🤩😍😻
خوب بود
خیلی ازتون ممنونم ،
خیلی عالی بود
دوست داشتم
این قصه خیلی بامزه بود
لطفا نظرم رو قبول کنید خواهش میکنم
HELLO سلام
بد نبود
عالی . واقعا ازتون ممنونم 😘😘😘خاله صدف شما قصه هاتون بینظیره 🩵🩵🩵
عالیه فوقالعاده
💕💕💕
فوقالعاده
💞💓
بسیار زیبا وعالئییییییییی
ممنونم دوست خوبم
خیلی قشنگ بود ممنونم واقعا از قصه های خوبتون
ممنونم ازت دوست قشنگم که به قصه های ما گوش میکنی
من که خیلی خوشم اومد
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
واقعا خیلی عالی بود
ممنونم یلدا جان💓💗💝
ممنون ❤
💓💗💝
ممنون بابت قصه خیلی عالی بود من واقعا قبلخواب ترسیده بودم ممنون
💜💜💜💜
عالی بود. ممنون
💕💞💓ممنونم از شما دوست خوبم
خیلی ممنون
🥰
عالی بود و با پدر کتاب خوندن خیلی خوش میگذره
❤❤❤