یکی از روزهای گرم تابستانی موش کوچولو تصمیم گرفت که به برادرش که اون طرف دریاچه زندگی می کرد سر بزنه .. اون می دونست که چند روز دیگه روز تولد برادرشه و دلش می خواست برای بردارش هدیه تولد ببره .. موش کوچولو کلی فکر کرد که چطوری می تونه خودش رو به برادرش برسونه و بالاخره تصمیم گرفت که یک قایق بسازه و به اون طرف دریاچه بره ..

موش کوچولو به کمک یک پوست گردو یک قایق کوچولو ساخت و با خلال دندون و دستمال براش بادبان درست کرد. بعد قایق رو به کنار دریاچه برد و اون رو توی آب انداخت.
دوستهای موش کوچولو با شوق و هیجان اون و قایقش رو نگاه می کردند. موش کوچولو با صدای بلند گفت:” من به اون طرف دریاچه میرم تا هدیه تولد برادرم رو بهش برسونم..”
همه دوستهاش براش دست تکون دادند و گفتند:” سفر به خیر موش کوچولو! مراقب موجهای بزرگ باش .. اگر به کمک نیاز داشتی می تونی داد بزنی تا ما به کمکت بیایم..”

موش کوچولو با دوستهاش خداحافظی کرد و راه افتاد. هوا آفتابی بود و دریاچه خیلی آروم بود. موش کوچولو با خودش فکر کرد:” امروز یک روز گرم و عالی برای قایق سواریه و خبری از موجهای بزرگ و خروشان نیست ..”

همین طور که قایق توی دریاچه حرکت می کرد نسیم ملایمی به صورت موش کوچولو خورد. موش کوچولو با تعجب به آسمون نگاه کرد. هوا صاف و آفتابی بود ..

اون با خودش فکر کرد که یک نسیم ملایم شاید بد هم نباشه .. اما رفته رفته نسیم ملایم تبدیل به باد شد ..
باد کم کم شدید میشد و موش کوچولو با خودش فکر کرد شاید کمی باد بتونه کمک کنه که من زودتر به اون طرف دریاچه برسم ..


اما اوضاع اونطوری که موش کوچولو فکر می کرد پیش نرفت.. قطرات بارون دونه دونه به صورت موش کوچولو خورد و معلوم بود که هوا به زودی بارونی میشه !

صدای بلند رعد و برق توی آسمون پیچید و همه جا روشن شد..
موش کوچولو با نگرانی به آسمون نگاه کرد و گفت: ” اوووه خدای من.. فکر نمی کردم اوضاع اینطوری بشه !” باد شدید و بارون دریاچه رو مواج کرده بود و کم کم موجها بزرگ و خروشان تر می شدند ..


قایق موش کوچولو روی موجهای بزرگ و خروشان بالا و پایین می رفت.. موش کوچولو محکم بادبانش رو گرفته بود .ناگهان صدای تلق تولوق بلندی به گوشش رسید .. موش با نگرانی گفت:” این دیگه صدای چیه؟ هر چیزی که هست انگار داره نزدیک تر میشه..”
در واقع اون صدای یک قوطی فلزی بود که روی موجها بالا و پایین می رفت و حسابی موش کوچولو رو ترسونده بود. موش کوچولو گفت:” اووه این مثل یه غار تاریک و ترسناکه ! نباید واردش بشم..”

موش کوچولو تمام تلاشش رو کرد و به زحمت از کنار قوطی فلزی رد شد..

اون می خواست نفس راحتی بکشه که ناگهان به یک صخره بزرگ که درست وسط دریاچه بود برخورد کرد! قایق گردویی به هوا پرت شد و موش کوچولو و هدیه تولد و بادبان هر کدوم به گوشه ای پرت شدند و درست روی یک خشکی کوچک که مثل یک جزیره وسط دریاچه بود افتادند..

موش کوچولو حسابی خیس و خسته بود و داشت با خودش فکر می کرد که هیچ جوری نمی تونه خودش رو از این طوفان و جزیره کوچیک نجات بده !
اون همین طور که داشت فکر می کرد از شدت خستگی خوابش برد !

وقتی که موش کوچولو چشمهاش رو باز کرد باران قطع شده بود و دوباره خورشید وسط آسمون بود.. موش با زحمت از جاش بلند شد و خزهای خیسش رو تکونی داد و گفت:” اوه خدای من .. دریا دوباره آروم شده ..” بعد نگاهی به کادوی تولد برادرش کرد و لبخند زد و گفت:” چه خوب که هدیه تولد رو آب نبرد! هر جوری شده باید خودم رو از اینجا نجات بدم ..”

بعد یک دفعه یاد حرفهای دوستهاش افتاد .. سریع بادبان شکسته رو برداشت. پرچمش رو سر اون بست و توی هوا تکون داد و با صدای بلند فریاد زد:” کمک ! کمک ! من به کمکتون احتیاج دارم دوستان!”

مدت زیادی نگذشته بود که موش کوچولو صدای پر زدن سنجاقک و شالاپ شولوپ قورباغه رو در نزدیکی خودش شنید..
بله ! دوستهای موش کوچولو صدای اون رو شنیده بودند و به کمکش اومده بودند. موش کوچولو با دیدن اونها خیلی خوشحال شد .

قورباغه با صدای بلند گفت:” نگران نباش موش کوچولو ! ما صدات رو شنیدیم و به کمکت اومدیم .. برات چوب پنبه و برگ و خلال دندون آوردیم که یک قایق جدید درست کنی!”
موش کوچولو با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد و از دوستهاش تشکر کرد و دوباره مشغول ساختن قایق شد. اون خیلی سریع قایق جدید رو ساخت و با ذوق و شوق داد زد:” هووورا! قایق جدیدم آماده است!”

بعد قایق چوب پنبه ای اش رو توی آب انداخت و هدیه تولد رو برداشت و دوباره سوار قایق شد. قورباغه و سنجاقک براش دست تکون دادند و گفتند:” مراقب باش .. اگر باز هم کمک خواستی ما اینجاییم!”
موش که از داشتن دوستهای خوبی مثل قورباغه و سنجاقک خیلی خوشحال بود با اونها خداحافظی کرد و با امیدواری به سمت برادرش راه افتاد.

کمی بعد بالاخره موش کوچولو به اون طرف دریاچه رسید. برادرش با خوشحالی به استقبالش اومده اومد. موش کوچولو با هیجان گفت:” من بعد از یک سفر ترسناک و پرماجرا بالاخره به تو رسیدم .. باد و طوفان ،موجهای بزرگ، غار تاریک ، صخره های سنگی و قایق شکسته .. اما بالاخره به کمک دوستهام تونستم به تو برسم ..”

برادر موش کوچولو که با تعجب و خوشحالی به حرفهای موش کوچولو گوش می داد گفت:” اووه ازت ممنونم ، با این همه اتفاقهای سخت و عجیب برام هدیه تولد هم آوردی؟”
موش کوچولو هدیه تولد رو به برادرش داد و با صدای بلند آواز تولدت مبارک رو براش خوند.. کمی بعد صدای آواز همه جا رو پر کرده بود. حالا صدای قورباغه و سنجاقک هم از اون طرف دریاچه به گوش می رسید که همه با هم می خوندند:” تولدت مبارررررررررک، تولدت مبارررررررک”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





چرا مینویسم پاک میشه
نظرات بعد از تایید در سایت نمایش داده میشن عزیزم
قصه خوبی بود بهش چهارستاره میدم
خیلی ممنونم از ستاره های قشنگت عزیزم
عالی ولی دیر دیر قصه میزارین
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
ما هرروز در اپلیکیشن وولک قصه های جدید داریم که میتونید ببینید و لذت ببرید
من نمیتوانم وارد اپلیکیشن وولک شم چه کار کنم هطا دانلود کردم ولی نمیشه هیچ بخش باز. کمک.
دوست عزیزم برای رفع مشکلت به شماره 09337955618پیام بده
عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
عالی عالیه عالی بود ممنون
خواهش میکنم دوست قشنگم
عالی
مثل همیشه عالی بود 👌👌👌🥰🥰🥰🎀😍😍😍❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️۱۰۰۰۰۰ ستاره هم براش کمه 💖💖💖💖
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
🍟
امروز تولدم بود این قصه رو شنیدم که برای روز تولد هستو خیلیی. خوشحال شذممرسی
چه عالی
تولدت مبارک باشه دوست قشنگم
سلام خاله جون ممنونم از قصه خوبتون عالی بود ♥️🌃🌈☄️🌹💗💃🧚🥀☀️🌤️⛅🌥️☁️🌧️⛈️🌨️✨🐰
سلام عزیزم خیلی ممنونم از نظرت
ممنون خاله صدف
خواهش میکنم عزیزم
سلام عالی بود ممنون🙏💚🙏💛🙏🧡🙏💙🙏❤🙏💜
سلام خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
سلام من عاشق قصه هاتونم
سلام دوست قشنگم، خیلی ممنونم که با قصه های همراهی عزیزم
خیلی قصه ی قشنگی بود ممنون
کاش هرشب یه قصه بزارید
خیلی ممنونم که نظرت رو نوشتی عزیزم
اپلیکیشن وولک هر شب قصه های جدید داره براتون
جدید بود
سپاس از نظرت رونیکاجان
♥️🦄🦄🐇🌺🌹💝
قصه هاتون واقعا عالیه بهترین قصه ها فقط سایت شماست فقط لطفا زود زود قصه بزارید 🙏🏻💙💚❤
خیلی ممنونم از نظر لطفت دوست قشنگم
خیلی عالی بود و دوست داشتنی😘😘😘
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
بهترین قصه ممنون
ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی خوب بود
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
🦄🦁🐂🐎🐴🐂
🖤👎💞👎🏎️
این داستان عشقه لایک
ممنونم دوست خوبم
۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰٫٫٫٫٫٫٫٫۰۰۰۰۰۰۰۰
ستاره
خیلی ستاره های قشنگی به قصه دادی
ممنونم دوست عزیزم
قصه خوبی بود ، مرسی
خواهش میکنم عزیزم
عالیه واقعا مرسی😘😘😘😘
خواهش میکنم عزیزم
عالی ولی تو دریا به این کوچیکی این همه اتفاق افتاد
بله کلی اتفاق هیجان انگیز افتاد
قشنگ بود😘
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
چه ماجراجویی بود.
ولی تمام قصها عالی هستند.
👌👍❤️
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
عالی
تشکر میکنم از نظرت عزیزم
سلام.قشنگ بود
سلام دوست خوبم
ممنونم که نظرت رو نوشتی عزیزم
به نظرم خیلی قشنگ بود🥰
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
باحال بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
من به این قصه موشی و خاله صدف قصه گام کن امتیاز 999999999999999999999999999999999900000000000000000000000000000 000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
ممنونم از امتیازتون دوستای خوبم
میدم👆👆👆👆👆👆👆👆
خیلی عالی بود پنج ستاره می دم
خیلی ممنونم از امتیازت امیرعلی جان
عالی بود خاله صدف مرسی
خواهش میکنم عزیزم
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی ،😾☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️♥️♥️♥️♥️💓💓💝💝💝💝💝💝💝👽💜هزار تا ستاره هم کمه☺️☺️☺️☺️🥳🥳
خیلی ممنونم از امتیازت قشنگم
عالی وخوب
ممنونم از نظر دوست عزیز
سلام خاله ی قشنگم مثل همیشه عالی بود دوست داشتم لطفا از این به بعد لطفا بیشتر قصه بزارین ممنونم🥰👍👍💚
سلام دوست خوبم
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
بد نبود
ممنون که نظرت رو نوشتی عزیزم
🩷🩷❤️❤️خاله ممنونم برای قصه ی قشنگتون من هم سعی میکنم که به دوستام کمک کنم🚣♀️🚣♀️🤏 در ضمن تولد منم نزدیکه خاله صدف 😊 💛
خواهش می کنم دوست خوبم، آفرین به تو عزیزم
تولدت پیشاپیش مبارک باشه قشنگم
خیلی باحال بود…
ممنونم که نظرت رو به اشتراک گذاشتی عزیزم
عالی بود من مسافرخونه پلیس با پسر ۶سالم بودم روی یک تخت خواب بودم و براش خواندم و تو بغلم خوابش برد من دوست داشتم این لحظه رو
خیلی جالب بود
وولک قصه های نوجوانان هم بزارین ممنون میشم چون من نوجوان هستم
بسیار جالب بود
ممنونم مهدیار جان
قصه خوبی بود.
🥰