یکی بود یکی نبود در یک جنگل سرسبز وبزرگ که پر از درخت های بلند و چمن های تازه بود حیوونای زیادی در کنار هم با خوبی و خوشی زندگی میکردن . توی این جنگل هر کدوم از حیوونا به یه کاری مشغول بودن . خانم خرگوشه کلوچه و نونهای خوشمزه و شیرین میپخت ، آقا گاوه شیر و ماست خوشمزه درست میکرد ، آقا گوسفنده از پشماش که چیده بود لباس میبافت تا حییوونا برای زمستون لباس گرم داشته باشن و سرما نخورن. خانم کفشدوزک همه جور کفش و دمپایی ای درست میکرد تا حیوونا ازش بخرن و پا برهنه نمونن. آقا اسبه خرید های حیوونای پیرتر رو براشون تا دم خونشون میورد، میمونه سلمونی داشت و موهای حییونا رو کوتاه و مرتب میکرد، خلاصه توی این جنگل هر حیوونی برای خودش یه کار و شغلی داشت و چیزی میفروخت . بین تمام این حیوونا یه روباه زندگی میکرد که خیلی هم ناقلا و حیله گر بود. روباه مکار توی این جنگل قشنگ میوه فروشی داشت و به حیوونا میوه ها و سبزی های تازه میفروخت .
یه روز مثل همه روزای دیگه وقتی که خورشید تو آسمون اومد و همه جارو روشن کرد حییونا هم کم کم آماده شدن تا برن سر کارشون . روباهه هم سریع از خواب بیدار شد و دکه میوه فروشیشو راه انداخت . روباه بلا هندونه های تازه و بزرگ و آبدار اورده بود بچه ها و میخواست اونارو با قیمت خیلی زیادی به حیوونای جنگل بفروشه . خلاصه اون شروع کرد به داد زدنو میگفت:” هندونه دارم هندونه، هندونه های شیرین و آبدار دارم ، هندونه”
حییونا که صدای اونو شنیده بودن برای خریدن هندونه دورش جمع شدن .
زرافه بهش گفت :” تو خیلی پول زیادی بابت هندونه ها میخوای روباهه”
خانم خرگوشه بهش گفت :” قیمت این هندونه ها خیلی بالاست ”
خانم مرغه گفت :”چه خبره روباه، این هندونه ها خیلی گرونن”
روباه حاضر نشد هندونه هاشو با قیمت کمتری به حییونا بفروشه و حیوونا هم ازش هندونه نخریدن . روباهه که دید کسی ازش هندونه نخریده خیلی عصبانی و کلافه شده بود ، در همین موقع بود که فکری به ذهنش رسید. اون با خودش گفت :” میدونم فردا چی کار کنم تاهمه هندونه هامو بفروشم”
اون سریع به خونه رفت ، یه چاقوی تیز برداشت و شروع کرد به بریدن هندونه ها، روباهه دونه دونه هندونه هارو پاره میکرد و با قاشق تمام میوه و گوشت توی هندونه ها رو میخورد ، بعد توی اونارو با آب پر میکرد ، بعد از این سوزن و نخ رو برداشت و هندونه هارو دوباره به هم دوخت . اینطوری شد که اون توی همه هندونه هارو پر از آب کرد.
صبح که شد روباهه سریع هندونه هاشو روی چرخ دستیش گذاشت و ایندفعه رفت وسط جنگل و شروع کرد دوباره به داد زدن:” آی هندونه دارم هندونه های شیرین و آبدار ، بدو بیا ارزونش کردم ،هندونه دارم هندونه”
حیوونای جنگل که دیدن ایندفعه روباه با قیمت خیلی کمتری داره هندونه هاشو میفروشه ، همه دورش جمع شدن و شروع کردن ازش هندونه خریدن. تو یه چشم به هم زدن همه هندونه های روباه ناقلا تموم شد.روباه مکار همینطور که داشت پولاشو میشمرد تو دلش به حیوونا میگفت :” خب شما اندازه پولی که دادین میوه خریدین” بعد بلند بلند شروع کرد به خندیدن.
از اون طرف بشنوید از حیوونا که خوشحال و خندون از اینکه هندونه خریدن رفتن به سمت خونه هاشون. میمونه سریع از درخت رفت بالا تا هندونه شو ببره و بخوره ولی تا اونو پاره کرد دید یه عالمه آب از توی هندونه ریخت پایین. اون با عصبانیت گفت :” ااا توی این هندونه که همش آبه” بقیه حیوونا هم به همین ترتیب . خرگوش و زرافه و خروس و اسب و فیلو بقیه حیوونا هم وقتی هندونه هاشونو پاره کردن دیدن به جای میوه توش پره آبه. حیوونا که حسابی از دست روباهه عصبانی شده بودن تو جنگل دور هم جمع شدن تا یه فکری به حال روباهه بکنن. فیله گفت :” من میگم باید یه درس درست و حسابی و خوبی به این روباهه مکار بدیم تا دیگه از این کارا نکنه”
جغد دانا گفت :” من یه نقشه ای دارم”
حالا نقشه جغد دانا چی بود ؟ بله نقشش اینطوری بود که حییونا یه مسابقه فوتبال برگزار کردن و قبلش یکی از هندونه های تو خالی رو برداشتن و روباه حیله گر و ناقلا رو گذاشتن تو اون هندونه، بعد با نخ و سوزن دورتا دور هندونه رو دوختن و ازش یه توپ فوتبال برای مسابقشون درست کردن . حیوونا شروع کردن به مسابقه فوتبال وشوت زدن به اون توپه که در اصل همون روباه حقه باز و ناقلا توش بود. روباه که حسابی سرگیجه گرفته بود درس خوبی بهش داده شد و یاد گرفت که دیگه هیچوقت تقلب نکنه و کلک نزنه.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





قصه عالی بود دخترم عاشق قصه شد
ممنونم از نظر لطفتون و خوشحالم که از قصه ها راضی بودین
خیلی قصه ی جالبی بود بچه های من خیلی خوششون اومد🥰
ممنونم از نظرلطفتون همراه عزیز و خوشحالم که راضی بودین
سلام من وانیا هستم من قصه های شما رو بسیار زیاد دوست دارم قصه هاتون خیلی خوب هستش و من از یک تا صد نمره ی صد رو میدم❤️❣️🌹🥰😘
سلام وانیای عزیز ، ممنونم از لطف و مهربونیت دوست خوبم
قصه گوی قبلی بهتر بودددددددد🥺🥺🥺🥺😞😞😞🥺🥺🥺😔😔😔😔😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫👎🏻👎🏻👎🏻👎🏻👎🏻👎🏻
ممنون که نظرتو برای وولک مینویسی آنیتا
نههههههه خاله صدف بهترینه😶🤨
ممنونم از لطفت مهرآور عزیز
بله
راست میگی
سلام کیمیا هستم قصه امشبتون مثل همیشه عااااااااااااااالی بود💖💖💖💖
بسیار ممنونم از نظرت عزیزم
سلام ستاره هستم قصه ها تون خووووووب هست ممنون از سازنده اش قصه های بیشتری بزارین ممنون
ممنون از همراهی شما
مرسی بابت قصه های قشنگتون🙏🏻🙏🏻
ممنون از همراهی شما
عالی عالی عالییییییییییییی
تشکر
سلام علی بود
تشکر
سلام عالی بود میشه داستان صوتی بیشتر بزارید ممنون میشم😘
بله حتما
خیلی ممنونم از نظر شما
عکس هم بزارید
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام شب شما بخیر واقعا ممنونم از قصه های خوبی که میزارید من هر شب دخترم با قصه های شما میخوابه تنتون سلامت
بسیار هم عالی تشکر از همراهی شما
وای چه زیبا بود خیلی قشنگ بود🌺🌺🌺🌺🌺🌺
تشکر از نظر و همراهی شما
خیلی زیبا بود
تشکر
عالی بود دخترم گوش داد
تشکر
خوب بود ولی خیلی زود تمام شد حال نکردم ولی بازم ممنون لذت بردم🌹🌹🌹
ممنون از نظر شما
سلام من پانته ا هستم و خواهرم هم اترینا من و خواهرم عاشق این قصه هستیم این اولین قصه ای هست که تو سایت تون گوش می کنیم
ممنون از شما قصه گو ی عزیز و اساتید وولک💐🍒❤🍓♥🧸🌈🎀💖🌹🌹🌹🌹♥♥❤❤❤❤❤💓🙏🏻💐💐💐💐
بسیار هم عالی ممنونم که با سایت ما همراه هستید دوستای عزیزم
ساغل مرسی
خیلی ممنونم از همراهی شما
ممنون
ممنون از همراهی شما با وولک
سلام
سلام دوست عزیز
تکراریه ولی خوبه دوباره یادآوری کردین
ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی قشنگ بود
ممنون از شما
سلام خاله صدف خسته نباشین 💜💗💙
ببخشید ولی این قصه را هفته ی گزشته در سایت گذاشتید
پچه هام عاشق این قصه هستند
🥰
💕💕💕
بچه هام عاشق این قصه هستند
بسیار هم عالی تشکر
عالیه 😉
تشکر
سلام ما ار این قصه نتیجه میگیریم که هر چیزی که زیاد ارزون تره شاید یه کلکی توی کارشه
ممنونم که برداشتتو برامون نوشتی امیرعلی عزیز
قصهاتون عالیه اسم دختر من وانیاست و هرشب با قصهای شما میخوابه.
بسیار هم عالی ممنون از همراهی شما با وولک
قصه خیلی زیبا بود ولی فکر کنم تکراری بود.
بازهم من نون باوت قصه. 🙏🙏🙏
ممنونم از شما
من خيلی این قصه را دوست دارم. ممنون
بسیار عالی
تشکر
عالی 😍❤️
تشکر
عالی 😍❤️
تشکر
عالیییییییییییی بود .
😆🥰😍🤩😘😋😛😝😜🤪😍🥰🥰😍🥰😍😍😍
تشکر
عالی بود
من خیلی دوست داشتم
دستتون درد نکنه
ممنون که نظرتو برامون نوشتی آوای عزیز
سلام ممنون از قصه های جذابتون و لطفا یک سری قصه برای بچه هایی که با مادرشون بد رفتاری میکنن هم بفرمایید
چه پیشنهاد عالی
حتما خیلی ممنون
ممنون عالی بود من و خواهرم خیلی دوست داشتیم ❤️🧡💛💚💙💜🤍💖💖
بسیار هم عالی
خیلی ممنونم که با قصه های ما همراه هستین بچه ها
بهترین قصه بود😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
تشکر از نظر شما
سلام این قصتون به خوبی قصه های قبلی نبود. پسرم میگه مامان: گاو و گوسفند و اسب و مرغ که تو جنگل نیستن! حیوونا که هندونه نمیخورن! چجوری هندونه رو با نخ و سوزن میدوزن! چرا حیوونا جای دوختن هندونه رو ندیدن؟ و آخرش هم گفت اصلا راه حلشون برای تنبیه روباه خوب نبود!😬🤪😅
سلام دوست عزیز خیلی ممنونم که با وولک همراه هستین و نظرتونو نوشتید
قصه ها همیشه با چاشنی تخیل هستند تا برای بچه ها دلپذیرتر و قابل باور تر باشن و عناصر این داستان هم به این شکل در کنار هم قرار گرفتند!
خيلی قصه های خوبی دارد
ممنونم از نظرت عرفان جان
عالی بود
تشکر
قصه جدید خوب بود خاله صدف
ممنونم که نظرتو نوشتی بارانای عزیز
خاله صدف مامانم هر شب از قصه های شما برام میگه🦄
چه عالی
عالی واقعا عالی
تشکر
عالییی است ممنون از قصه گو
تشکر از همراهی شما
آره خاله صدف بهتره
خیلی آلی و آموزنده بود تشکر از وولک
تشکر علی جان خوشحالم که از قصه خوشت اومد
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🦄🦄🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🦄🦄
تشکر دوست خوبم
Pppppppppppppppppppppppppppppp😘😘😘😘😘🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜😍😍😍🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭🍭👋👋👋👋🐷🐷🐷🐷🐷🐷🐷🐷🐷☺️☺️☺️☺️🎈🎈🎈🎈🦄🦄🦄✨✨😚😉👋🎵🐂🐂🐂🐂🐂🐂🐂🐂🐂🐈🐈🐈🐶🐶🐶🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎊🎊🎊🎊🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎏🎊🎊🎊🎏
ممنون دوست عزیزم
خیلی قصه قشنگی
سلام🤍 قصه های شما قشنگ است یک تا صد صد می دم می شه بازم از این قصه های. قشنگ. بزارید
باعث خوشحالی ما هست که قصه ها رو دوست داری
عالی بود
خوشحالم که دوست داشتی سماجان
عالی چه قشنگ و جالب و زیبا من هرشب میشنومش
چه عالی
خوشحالم که خوشت اومده کیان جان
عالی و خوب و قشنگ و زیبا به به چه داستانی
خوشحالم که دوست داشتی کیان عزیز