توی یک روستای سرسبز و خوش آب و هوا خواهر و برادری زندگی می کردند به نام عسل و علی . اونها هر روز صبح زود از خواب بیدار می شدند و به مدرسه شون که اون طرف رودخانه بود می رفتند. علی کلاس سوم بود و عسل تازه به کلاس اول رفته بود. اون روز هم مثل بقیه روزها علی و عسل از خواب بیدار شدند و صبحانه ای که مامان براشون آماده کرده بود رو خوردند، کیف هاشون رو برداشتند و با مامان خداحافظی کردند. مامان مثل همیشه به علی گفت:” علی تو برادر بزرگتر هستی دست عسل رو بگیر و مراقب خواهرت باش..” علی گفت:” باشه مامان مراقب عسل هستم” بعد هم دست خواهرش رو گرفت و راه افتادند.
مامان هر روز همین حرفها رو می زد و از علی می خواست که به عنوان برادر بزرگتر مراقب خواهرش عسل باشه. اما عسل یک دختر جسور و شجاع بود که دوست داشت همه چیز رو تجربه کنه و توی همه فعالیت های مدرسه شرکت می کرد. توی راه مدرسه اونها یک رودخانه پرآب و خروشان بود که یک پل باریک و چوبی روی اون قرار داشت. همه مردم روستا برای رفتن به اون طرف رودخونه از این پل چوبی استفاده می کردند. بچه های مدرسه هم برای رفتن به مدرسه از روی این پل رد می شدند.
اون روز صبح وقتی عسل و علی به رودخانه رسیدند متوجه شدند که رودخانه به خاطر بارندگی دیشب پرآبتر از همیشه شده و آب رودخانه تا روی پل بالا اومده . علی با نگرانی گفت:” آب رودخانه خیلی بالا اومده ، حالا چطور از روی پل رد بشیم؟ بهتره که به خونه برگردیم!” عسل گفت:” نه علی پس کلاسمون چی میشه؟ بیا جلوتر بریم و از یک پل دیگه به اون طرف رودخانه بریم..” علی با تعجب گفت:” چه پلی؟ این نزدیکی ها که پل دیگه ای نیست!” عسل گفت: ” همون درخت بزرگی که سالها پیش سقوط کرده و روی رودخونه افتاده! می تونیم ازش به عنوان پل استفاده کنیم!” علی گفت: ” نه این کار راحتی نیست، من می ترسم!” عسل گفت:” من دیدم که آدمهای دیگه هم از روی اون درخت رد میشن! پس ما هم می تونیم! بیا بریم نگران نباش!” علی قبول کرد و دوتایی به سمت درخت راه افتادند. علی هنوز می ترسید و نگران بود . عسل دست برادرش رو محکم گرفت و گفت:” نگران نباش، ما میتونیم به سلامت از روی اون درخت رد بشیم..”

اونها تونستند به آرومی از روی درخت رد بشن و به اون طرف رودخانه برن. علی نفس راحتی کشید و گفت:” آخ جون تونستم از روی درخت رد بشم!” عسل لبخندی زد و گفت:” گفتم که ما می تونیم و نباید نگران باشی!” اونها بالاخره به مدرسه رسیدند. بچه های دیگه روستا هم موفق شده بودند که خودشون رو به مدرسه برسونند. بعد ازظهر سطح آب رودخانه کم شده بود و اونها از راه همیشگی شون به خانه برگشتند. وقتی به خانه رسیدند مامان منتظرشون بود و گفت:” خوشحالم که به سلامت برگشتید! انگار امروز آب رودخانه بالا اومده بوده ، درسته؟” علی با هیجان گفت:” بله مامان آب رودخانه بالا اومده بود و من و عسل روی اون درخت راه رفتیم و به اون طرف رودخانه رفتیم!” مامان خندید و گفت:” چه پسر شجاعی ! چه خوب که مراقب خواهرت بودی!” عسل گفت:” من هم شجاع بودم مامان ..” مامان لبخندی زد و گفت :” میدونم دخترم ! ولی حتما علی مراقبت بوده ..”
عسل چیزی نگفت ولی علی و عسل هر دو می دونستند که به خاطر شجاعت و جسارت عسل بوده که تونستند از روی اون درخت رد بشند..
چند روزی گذشت و دوباره حسابی باران بارید. اونها طبق معمول به سمت مدرسه می رفتند که ناگهان عسل صدایی رو از پشت بوته ها شنید.
اون گفت:” صبر کن علی! یک چیزی پشت بوته هاست! به نظرم یک حیوون اون پشت پنهان شده ..” عسل با دقت به بوته ها خیره شد. اون از بین برگها دم پلنگی رو دید که از پشت بوته ها معلوم بود. عسل به آرومی گفت:” نگاه کن، اونجا یک پلنگه ، انگار منتظر شکاره ..” علی که با شنیدن حرفهای عسل وحشت کرده بود با ترس گفت:” زود باش باید فرار کنیم..” عسل دست علی رو گرفت و گفت:” کجا میری؟” علی من من کنان گفت:” باید زودتر فرار کنیم تا بهمون حمله نکرده..” عسل گفت:” اما اگر فرار کنیم و جلوی اون بدویم اون ما رو تعقیب می کنه و خیلی راحت به ما میرسه ، بهتره که چند دقیقه منتظر بمونیم..”

علی گفت:” اما من خیلی می ترسم..” عسل گفت:” من هم میترسم.. تازه دوستامون هم که از مدرسه برمی گردند از این مسیر میان باید به اونها هم خبر بدیم که مراقب باشند..” علی که حسابی ترسیده بود گفت:” من از این راه برمیگردم و جلوتر نمیرم..” و به سمت عقب راه افتاد. عسل هم به دنبال علی راه افتاد. در وسط راه دوستانشون رو دیدند عسل به اونها به گفت:” کمی جلوتر یک پلنگ پشت بوته ها پنهان شده ، ولی نباید فرار کنیم ..” دوست عسل گفت:” چرا فرار نکینم؟ ما باید جون خودمون رو نجات بدیم.” عسل گفت:” اگر ما از اینجا بریم ممکنه بچه های دیگه که به اینجا میرسند و خبری از ماجرا ندارند مورد حمله پلنگ قرار بگیرند. ما باید اینجا منتظر بمونیم تا به بقیه هم خبر بدیم و جونشون رو نجات بدیم..”
دوست عسل گفت:” ولی ما می ترسیم..” عسل گفت:” چرا باید بترسیم؟ تعداد ما خیلی زیاده! بیایید همه مون یک سنگ برداریم تا اگر پلنگ از پشت بوته ها بیرون اومد ما اون رو بترسونیم! فقط حواستون باشه که بی دلیل بهش آسیبی نزنید!”

بچه ها موافقت کردند و هر کدوم سنگی برداشتند و چشم به بوته ها و پلنگ دوختند . ناگهان معلمشون از پشت سر به اونها نزدیک شد و گفت:” بچه ها چرا همه اینجا ایستادید؟ ” عسل و علی همه چیز رو توضیح دادند. آقای معلم کمی فکر کرد و گفت:” عسل درست می گه! ما نباید فرار کنیم وگرنه اون پلنگ به کس دیگری حمله می کنه ، ما باید یک جوری اون پلنگ رو بترسونیم و از پشت بوته ها بیرون بکشیم..” همه بچه ها قبول کردند. آقای معلم چوبی رو برداشت و به طرف بوته ها رفت. عسل هم پشت سر آقای معلم راه افتاد. بقیه بچه ها هم با ترس و لرز به دنبال اونها حرکت کردند.
وقتی به بوته ها رسیدند آقای معلم به آرومی گفت:” سنگ ها رو نزدیک بوته ها بیندازید و همگی با هم فریاد بزنید. پلنگ با شنیدن این صدای همهمه حتما فرار می کنه..” بچه ها همه با هم سنگ هاشون رو نزدیک بوته پرتاب کردند و شروع به جیغ زدن کردند. پلنگ از پشت بوته ها بیرون پرید و با دیدن جمعیت ترسید و به داخل جنگل فرار کرد. همه بچه ها نفس راحتی کشیدند و از خوشحالی هورا کشیدند.

آقای معلم گفت:” ممنونم عسل تو دختر شجاعی هستی..” عسل خندید و گفت:” ممنونم آقای معلم شما به ما یاد دادید که از مشکلات فرار نکنیم و باهاشون روبرو بشیم و به فکر راه حل براشون باشیم..”
اون روز عسل و علی دیرتر از همیشه به خونه رسیدند. وقتی به خونه رسیدند مامان با نگرانی گفت:” خیلی وقته منتظرتون هستم چرا دیر کردید بچه ها؟” علی با هیجان گفت:” مامان امروز اتفاقهای عجیب و غریبی افتاد ، کاش اونجا بودی و میدیدی..” بعد هم همه ماجرا رو برای مامان تعریف کرد و گفت که چطور عسل همه رو از فرار منصرف کرده و با راه حلش تونسته پلنگ رو فراری بده!” مامان که از شنیدن این حرفها حسابی تعجب کرده بود گفت:” همه این کارها رو عسل کرد؟” علی گفت:” بله مامان، من انقدر ترسیده بودم که حتی نمی تونستم حرف بزنم. اما عسل اصلا نترسید..” مامان عسل رو در آغوش گرفت و گفت:” آفرین دخترم! تو واقعا شجاع هستی.. من همیشه فکر می کردم که تو نیاز به مراقبت برادرت داری ولی امروز فهمیدم که تو به اندازه کافی بزرگ و شجاع هستی و میتونی خیلی خوب از خودت مراقبت کنی.. تو کاری رو انجام دادی که خیلی ها از انجام اون کار میترسیدند.. بهت افتخار می کنم دخترم..”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام عالی بود ممنون خسته نباشید 😘😘👌👍
سلامت باشی آوا و نغمه ی عزیز!
عالي بود🥰♥️♥️♥️♥️🌸💋🌹🌹🌹
تشکر
سلام خیلی خوب بود
سلام ممنون از نظر خوبت رهاجان
عالی بود ممنون
ممنون از همراهیتون با وولک
مائده ولک الی است
خیلی ممنونم مائده جان
سلام عالی ممنون از شم
خیلی ممنون از نظرت درسای عزیزم
خوب بود
خیلی ممنونم از نظرت مبین جان
عالی بود من از همه ی قصه هاتون خوشم میاد من همیشه از قصه های وولک گوش میدم چون بهترین قصه هارو داره خیلی قصه های قشنگ و آموزنده ای دارید
خیلی ممنونم از نظر قشنگتون برای وولک
خیلی قصه هاتون قشنگه من هربار میخونم کیف میکنم✨🥰🌻
من یک دختر شجاع هستم
نرگس نعمت زاده
آفرین به نرگس خانم شجاع
ممنون که با وولک همراهی
من بیشتر از داستانهای هجانی بیشتر خوشم میاد اگه پر هیجان بود خوب بود
خیلی ممنونم که نظرتو به وولک گفتی سامیار عزیزم
خیلی قصه خوشگل🥰🥰😉
ممنونم از نظرو همراهیت با وولک عزیزم
تشکر
عالي
تشکر
سلام ممنون خیلی جالب بود
💕💕💕
ممنون از قصه زیبایتان عالی بود با تشکر از وولک
ممنون از همراهی شما با وولک
👌عالی بود
تشکر
سلام بسیار قصه ی خوبی بود
شجاعت و نترسیدن را به من آموخت
ممنون بابت تمام قصه ها
افرین به این برداشت خوبت بنیتا
ممنون که وولک همراه هستی
سلام خاله صدف. میشه لطفا به من بگین که سایت وولک رو چجوری ساختید .من نمی خوام از روی شما کپ بزنم فقط می خواستم بدونم که چجوری ساختیدش.
و یک سوال دیگه.شما به تنهایی این سایت رو ساختید یا با اساتید دیگری هم در این سایت هستن؟
و آخرین سوالم:شما بخواتر این سایت پول دریافت می کنید؟
نه عزیزم من سایت و درست نکردم و من فقط قصه های سایت و میگم و تیم ما چند نفر هستیم که روی این سایت کار می کنیم
بله عزیزم درامد داریم
خوب بود ممنون
قصه و خیلی باحال بود
تشکر
دست شما درد نکنه عالی بود
ممنون از لطف شما
بدک نبود
تشکر از نظرتون
سلام ممنون بسیار خوب بود و به آدم شجاعت را یاد می دهد🌸🌸🌸🌼🌼
سلام نسیم عزیز
ممنون که برداشت زیبات رو برامون نوشتی
100ali🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😘😘😍😍😍😍😍😍😍😍😍🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🙂🙂🙂🙂😂😂😃😃😀😀😀🥳🥳🥳🥳🥳💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💓💓💓💓💓💓💓💓💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💕💕💕💕💕💟💟💟💟💟💟❣❣❣❣❤❤❤❤❤❤❤❤🧡🧡🧡🧡💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💘💘💛💛💚💙💙🤎🖤🤍🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🏅🏅🏅🏅🥈🥈🥈🥈🥈🥈🥉🥉🥉🔴🔴🔴🔴🔴🔴🟠🟠🟠🟠🟠🟡🟡🟡🟡🟡🟢🔵🔵🈴️🔵🔵🔵🔵🔵
آیا ایمیل ۴۵۳۱۲۳ را فرستادید امروز گفتند ثبت نکردید
عالی وآموزنده بود.تشکر
ممنونم از نظرت یسناگلی
عالی بود مرسی.چقد آموزنده برا یه بچه.
خیلی ممنونم از نظرت آرزوجان
عالییی هست🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
ممنونم از نظرت دوست قشنگم
عالی بود 💖
تشکر
واقعاً خیلی داستان خوبی هست
من که برای دختر دایی ام خواندم باعث شد که اعتماد به نفس پیدا کنه
و فهمید که باید با مشکلات رو به رو بشه و به جای فرار راه حلی برای رفع مشکل پیدا کنه
چه عالی، خیلی خوشحالم که این داستان مفید و کاربردی بوده براتون عزیزم
در ادامه ی پیام میگم خسته نباشید
سلامت باشی دوست قشگم
عالی بود🙏🙏
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی بود من که عاشقش شدم
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالیعالیعالی
خیلیخوببود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی عالی بود دخترام خیلی دوست داشتند
بسیار هم عالی
عالی
ممنونم از نظرت آیداجان
عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ممنونم از نظرت عزیزم
سلام خاله صدف ممنون از تون عالی بود از ۱۰۰ درصد من بهش ۱۰۰۰ درصد میدم 🥰
ممنونم از امتیازت عزیزم
عالی اصلا قصه یه چیز دیگه است
ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی بود
ممنون
خسته نباشید
سلامت باشی عزیزم
عالی بود ممنون
خواهش میکنم عزیزم
عااااااااااااااااااااااااااااااالیییییییییییییییییی🌹🌹🌹😘😘☺️😴😴😴🤣🤣🤣🤣♥️♥️💜💜🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌹🌹
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام خاله صدف😉خوبید؟امیدوارم که عالی باشید💜
من ازشما واقعا تشکر میکنم😘😘چون شما به من یاد دادید داستان بنویسم😊💯وو داستانتون واقعا خیلی قشنگ بود😃😃💜دوستون دارم و خداحافظ😘😘🤩🤩💯💯💙💚💛🧡💜❤🖤
سلام عزیزم منم شما رو خیلی دوست دارم
داستان نویسی خیلی هنر عالی هست، آفرین که یاد گرفتی
سلام ممنون از. خواهرم خوشش نیومد. ولی داستان جالبی برای بچه ها است. ممنونم🦄🦊
خواهش میکنم ممنونم ک نظرتون رو برای ما نوشتین
عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی قشنگ و عالی بود
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خاله صدف جونم من ۱۱ ساله هستم. کلاس پنجم دبستان و یک دختر ام که اتفاقا خودم هم خیلی به نویسندگی علاقه دارم و برای مدرسه مان داستان مینویسم ممنونم از شما خیلی قشنگ و آموزنده بود خاله صدف جونم.امیدوارم تا آخرین لحظه داستان های زیبا بنویسید.موفق باشید😘🥰😍🤩
سلام دوست قشنگم چه عالی
منم امیدوارم که همیشه موفق و شاد باشی
ممنون،عالی بود
خواهش میکنم
ثمین ونایی هستم عالی بود منم دختر خیلی شجاعی هستم
چه عالی
آفرین به تو دوست قشنگم
خیلی داستان قشنگی بود💚💚💚
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
بهترین داستانی بود کی خواندم🏆
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام من دختر شجاع و درس خوان هستم
سلام دوست من، چه عالی
آفرین به تو دوست من
خیلی دوستت دارم خاله صدف🌷🌷🌷🌷🌷🌷❤️
منم شما رو خیلی دوست دارم دوست قشنگم
داستانی جذاب وآموزنده♥♥
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی عالی عالی خیلللللی عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی عالی بود قلمتان طلا🤩
خیلی ممنونم از لطفت عزیزم
واقعا عالی بود خاله صدف 🍡🍜🍙🍭
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
👌💗💗💗💗🍭🍜🍙
این قصه واقعا قشنگ است
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی عالی بود. ممنون بابت زحماتتون
خواهش میکنم عزیزم
یه داستان کاملا آموزنده و مفید بود. ممنون از انتخاب خوب تون
سپاسگزارم از نظرت دوست خوبم
سلام من آنیتا عباسی هستم و هرشب قصه های زیبای وولک رو گوش میکنم و قصه ها بسیار عالی هستند
سلام دوست قشنگم
بسیار هم عالی
خیلی خوشحالم که با وولک و قصه های ما همراهی عزیزم
عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
سلام
امید که تن درست باشید
بسیار عالی
سپاس از شما
سلام و سپاس از لطف شما دوست عزیز
عالیییییییی
ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی بود خیلی دوست داشتم دستتون درد نکنه عالییییی خیلی خوب بود
خواهش میکنم دوست عزیزم
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
داستان عالی و اموزنده ای بود
حتما بخونید
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
خیلی عالی بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
ممنون از این داستان خیلی جالب و خواندنی بود من خیلی دوست داشتم لطفاً بازم از این داستان های علی و عسل رو بگذارید من اسم خودم هم عسل هست و اسم پدرم هم علی است ممنون 🤩😍🥰😘🤩😍🥰😘🤩😍🥰😘🤩😍🥰😘🤩😍🥰😘💜💚💋💋💋💋
خواهش میکنم دوست عزیزم
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی
من دختر باهوشی هستم واسم من عسل واز این داستان خیلی خوشم اومد
بی نظیر بود ممنونم از شما 🌹
خواهش میکنم عزیزم
خیلی عالی بود ممنون تشکر از وولک
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود تشکر از وولک 🙂
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود ممنونم همش داستان عالی💯😶🌫️
خواهش میکنم دوست قشنگم
به نظر من خیلی زیبا بود ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
بسیار عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خیلی خوب بود 👍🏽👍🏽👌🏾👌🏾
سلام ممنونم از نظرت عزیزم
سلام خیلی خوب بود
خوشم نیومد چون معنی نداره و دخترم خوشش نیومد بدم اومد
علت بی معنی بودن این داستان از نظر شما چی بود؟
عالی. من هر شب که میخوام بخوابم این قصه را گوش می کنم
چه عالی
دوست خوبم برای شنیدن قصه های بیشتر میتونی وارد وولک پلاس بشی و با وولک همراه باشی
عالییییییییییییییییی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
عالی
تشکر میکنم از نظرت دوست خوبم
آموزنده و خیلی خوب
سپاسگزارم از نظرت عزیزم
قصه ی قشنگی بود😘😘😘
خیلی ممنونم که نظرت رو نوشتی عزیزم
سلام من واقعا این داستان توی کتاب خانه دارم اسمش دختر شجاع است
فقط آخرش فرق داره
منم دختر شجاعی هستم با این که آخرین بچه هستم خواهر بزرگ ترمو از دست دوستاش بی ادبش نجات دادم
خيلی خوب بود
عالی بود من خيلی از قصه خو شما آمد
خیلی قصه خوبی بود .
خیلی قشنگ بود برای همین هم خیلی خوب میدم.
من دختر شجاع هستم
من دختر شجاع هستم
خیلی خوب بود
سلام خسته نباشید قصه خیلی خوبی بود😍😍❤❤🌺🌺
ممنونم ازت حلما جان💕💕💕
عالی بود قصه خوب و قشنگی بود
😍🌺
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی حلما جان
عالی بود عسل با این که سن کمی داشت ولی خیلی شجاع بود!
💕💞💓
عالی بود موفق باشید
خیلی داستان قشنگ بود ولی دختر خاله من هنوز نخوابیده 😂
عالی بود مرسی
💕💕
عالی بود ومن خیلی دوستش داشتم
خسته نباشید
بسیار عالی بور
این قصه خیلی جالب بود من خیلی از این قصه خوشم آمد
خیلی قصه قشنگی ممنونم
نرگس من هم شجاعه
عالیه این قصه
خیلی خوب بود
سلام .خیلی عالی وآموزنده بود.ازشمامتشکرم
عالی بود
عالیبود 👍👍👍👍
سلام خیلی ممنونم و خسته نباشید 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
خیلی قشنگ و زیبا بود.
عالی بود
🌺🌺🌺
عالی 👍 بود
🌺🌺🌺
واقعا عالییییییییییی بوووووووود ممنون بسیار خوب با تشکر از همه ی عزیزان واقعا خیلی حرفه ای بود و خیییییلی آموزنده بود این به بچه ها یاد میده که شجاع باشن این قصه برای بچه هایی هست که لازم به شجاعی دارن
روز خوبی داشته باشید
خیلی ممنونم از توجه و لطفتون دوست عزیزم
عالی بوددوست دتشتم
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
دوست داشتم خیلی به شجاعت را به من یاد داد
خوشحالم که برات مفید بوده دوست قشنگم
عالی بود
💜💜
سلام عالی بود این داستان نشون داد که نباید در برابر مشکلات کم بیاریم
ممنونم از نظر خوبت مریم مهربان💕💕
خیلی خوبه عالی🫠❣️
💕💕
خوب بود خلاصه و مفید
🙏🌹
خیلی عالیه
😍😍
خیلی خیلی عالی بود ممنونم ❤️😍
مرسی که نظر خوبتو برامون نوشتی
خیلی خیلی عالی بود ممنونم 😍😉
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
واقعا داستان جالبی بود لایک 👌
💓💗💝
یکم زیاد
ممنون که نظر ارزشمندتون رو برامون نوشتین دوست عزیز
عالی بود ممنون خاله جون
❤️
خیلی بد بود
متاسفم که قصه رو دوست نداشتی دوست خوبم، اگر قصه ای هست که دوست داری به صورت صوتی بشنوی بهم بگو تا برات آمادش کنیم🥰
سلام خیلی خوب بود ممنون😍😍😍😍😍😘😘😘😘💕💕💕💕
🥰
عالی بود
🥰
عالی بود
🥰
عالی!!!دخترم خوشش اومده بود.
🥰🥰باعث خوشحالی ما هست
سلام خیلی خوبه بود ❤️❤️❤️
❤️❤️
عالی بود
❤️
من این قصه را خیلی دوست داشتم خیییییییییییییلی خیییییییییییییل ممنون😄😄😄👍👍👍👍
🥰