روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ و زیبا ، روی ماسه های نرم کنار دریا خرگوش کوچولو مشغول بازی بود که ، آقا فیله و خانم نهنگه رو سرگرم صحبت کردن دید. خرگوش کوچولو خودش رو پشت بوته ای مخفی کرد و به حرف های اونا گوش داد.

خانم نهنگه می گفت :” فیل عزیز ، تو قوی ترین حیوان خشکی هستی و من بزرگترین حیوان دریا ، اگر ما با هم دوست و همراه بشیم ، می تونیم به همه ی حیوانات این جنگل و حتی تمام حیوانات دنیا فرمان روایی کنیم و بهشون دستور بدیم ، اونوقت هیچکس نمیتونه در مقابل ما مقاومت کنه و ما رو شکست بده .”

آقا فیله جواب داد :” فکر خوبیه خانم نهنگه، من با تو موافقم”

خرگوش کوچولو بعد از شنیدن حرف های اونا دیگه خوشحال نبود. اون دوست نداشت کسی به اون دستور بده ، پس طبل و چوب هاش رو پشت بوته ای پنهان کرد و به جستجوی طناب دراز و محکمی رفت.

خرگوش بعد از اینکه طناب موردنظرش رو پیدا کرد پیش خانم نهنگه رفت و گفت :” آهای خانم نهنگه ، آیا می تونی به من لطف بزرگی بکنی؟ گاو من در همین نزدیکی توی گل گیر کرده و چون زور من زیاد نیست نمیتونم اونو از گل بیرون بکشم ، ولی برای تو که انقدر قوی و پر زور و دوست داشتنی هستی کار خیلی آسونیه”
خانم نهنگه که از حرف ها و تعریف های خرگوش خیلی خوشش اومده بود موافقت کرد که به اون کمک کنه.

خرگوش کوچولو به نهنگ گفت :” پس حالا یک سر این طناب رو به دم تو و سر دیگرش رو به دور گاوم می بندم و وقتیکه همه چیز آماده شد طبل میزنم و تو باید با تمام زورت طناب رو بکشی، چون که چهار دست و پای گاوم توی گل گیر کرده.”
نهنگ گفت :” ناراحت نباش خرگوش کوچولو ، من گاو تو رو از گل بیرون می کشم حتی اگه تا گردن توی گل فرو رفته باشه”

بعد از اون خرگوش کوچولو جست و خیز کنان پیش آقا فیله رفت. وقتی پیش آقا فیله رسید به اون گفت :” ای فیل قوی و نیرومند ،ممکنه به کمک من بیای؟”
آقا فیله پرسید :” مگه چه اتفاقی افتاده خرگوش کوچولو؟”
خرگوش کوچولو با نگرانی گفت :” گاوم ، چند متر اون طرف تر توی گل گیر کرده و من نمی تونم اونو از گل بیرون بکشم ولی برای تو که انقدر قوی و پر زور و مهربان هستی حتما کاری نداره”

آقا فیله که از حرف های خرگوش در باره خودش خیلی خوشش اومده بود با مهربونی و محبت جواب داد :” البته دوست کوچولوی من ”

خرگوش کوچولو گفت:” پس حالا یک سر این طناب دراز رو به خرطوم تو و سر دیگه ش رو به دور گاوم می بندم و وقتی که همه چیز آماده شد ، روی طبلم می زنم ، بعد تو ، تا اونجایی که زور داری هی میکشی و میکشی و میکشی”

آقا فیله گفت :” نگران نباش خرگوش کوچولو ،اگر گاوت ده برابر یک گاو معمولی هم وزن داشته باشه و سنگین باشه باز هم اونو از توی گل بیرون می کشم و نجاتش می دم”

خرگوش کوچولو گفت :” البته که مطمئنم ، اما ازت خواهش می کنم اول خیلی با قدرت بکشی ” و بعد طناب رو محکم به دور خرطوم آقا فیله گره زد و دوید توی علف ها و قایم شد.

” بام ، بام ، بام ، بوم ، بوم ، بوم ” خرگوش کوچولو شروع کرد به طبل زدن.

در همین موقع خانم نهنگه و آقا فیله از هر دو طرف شروع کردن به کشیدن طناب .

آقا فیله گفت :” عجب گاو سنگینی ، ولی من هر جور شده اونو از گل بیرون می کشم و درش میارم”

خانم نهنگه و آقا فیله همینطور طناب رو می کشیدن و می کشیدن .خیلی زود خانم نهنگه احساس کرد که داره به طرف خشکی کشیده می شه، خانم نهنگه گفت :” عجب کاری، مثل اینکه این گاو به ته زمین گیر کرده ، اصلا تکون نمی خوره” و بعد بیشتر طناب رو کشید.

هر بار که آقا فیله مقداری از طناب رو به طرف خودش می کشید اونو به دور خرطومش می پیچوند.

خانم نهنگه که خیلی عصبانی شده بود ،دور خیزی می کنه و توی آب شیرجه می زنه و با سر به طرف پایین شنا می کنه.

در همون موقع ، آقا فیله که روی ماسه های ساحل ایستاده ، تا کنار ساحل کشیده می شه

و چون خیلی عصبانی شده بود با یک تکون محکم، خانم نهنگه رو از آب بیرون می کشه.خانم نهنگه فریاد می زنه:” کی داره منو می کشه؟”
آقا فیله داد می زنه:” کی منو می کشه؟”
و ناگهان اونا ، همدیگه رو می بینن که هر کدومشون به یک سر طناب بسته شدن.

آقا فیله در حالی که از عصبانیت صورتش قرمز شده بود ، با داد و فریاد گفت :” خانم نهنگه ، الان بهت می فهمونم که منو مسخره کردن چه آخر و عاقبتی داره”
خانم نهنگه هم با خشم فریاد زد :” ای نادون ، صبر کن تا نتیجه ی کارت رو بهت نشون بدم ، منو دست میندازی؟”

و هر دو شروع به کشیدن طناب به طرف خودشون کردن، که ناگهان ، تق… طناب پاره شد.
خانم نهنگه تالاپی افتاد توی دریا

و آقا فیله هم شترق به پشت افتاد روی زمین و چهار دست و پاش تو هوا موند.

از اون به بعد خانم نهنگه و آقا فیله هیچوقت با هم حرف نزدن ، اونا انقدر از این اتفاق ناراحت و خجالت زده شده بودن که دیگه فرمان روایی و دستور دادن به کل حیوانات دنیا براشون مهم نبود و هیچ اهمیتی نداشت.
خرگوش کوچولو در حالی که بسیار خوشحال بود یک هفته ی تمام طبل زد و به شادمانی کردن پرداخت.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام. داستان آموزنده ای بود. سپاس 🙏🌹♥️🌷💐
ممنونم دوست عزیز
سلام این قصه خیلی خیلی عالی بود.❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ ❤❤❤❤❤❤❤❤ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
ممنون از نظر لطفتون دوست عزیز
عالی بود
ممنونم دوست مهربان
عالی بود ممنون
(✷‿✷) (◠‿◕) \(^_^)/
ممنونم دوست مهربانم
سلام این داستان بی نظیره♥️🙏🏻
ممنونم از داستانهایی که می گذارید 💖😍
سپاس فراوان🙏🌹
ممنون از نظر لطفتون و همراهی ارزشمندتون دوست عزیز
سلام.این قصه نشون میده بایددو کسی که با هن فکر فرمانروایی میکنن ،باید کسی جلوی اونا رو بگیره مثل خرگوش کوچولو.ممنون❤💜💚💙💛
ممنون از شما دوست خوبم که خوب و با دقت به قصه های وولک گوش میکنی
سلام ممنون از داستان های زیباتون❤️❤️
لطفأ داستان از ضرب المثل هم بزارین
ممنونم از نظر لطفتون ، چشم حتما
خیلی قصه عالی بود،،
یک دنیا ممنونم از قصههای فوقالعاده زیبایی که میگذارید
پسر من عاشق قصه هاتون هست و هر شب از من قصه جدید میخواد🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏
بسیار ممنونم از همراهی ارزشمند شما دوست نازنین
ممنونم از شما دوست مهربانم
من و ماهان هم مثل همیشه خوندیم و لذت بردیم. با سپاس فراوان …❤🌹
سپاس از همراهی ارزشمندتون
من رادین هستم،اینقصه رو خیلی خوشم اومد،عالی بود💙♥️
داستان عبرت اموزی بود
ممنونم از نظر خوبتون
😊😇😍😑🤪🤐🤨🙃🤢🤓😚😇😇😇😇😇😇😂😂🤓😁🤢🤓🤓😅🥰🤗🥳😟🤨😘😍😁😥👌
ممنون خیلی عالی بود. اگر لطف کنید یک قصه درباره ترس بنویسید خیلی خوشحال میشوم،چون فرزندانم از تاریکی،تنهایی،واز انسانهای ناشناخته خیلی میترسن.❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💗💗💗💗💗💗🌹🌹🌹🌹🌹🌹
درود بر شما دوست عزیز وممنون از نظر لطفتون، چشم حتما تلاش می کنیم تا قصه هایی با مضمون ترس بیشتر در سایت قرار دهیم
ممنونم از شما رادین عزیز که به قصه های وولک گوش میکنی
خیلی عالی بود خیلی اموزنده 😍😍😍😍
سپاس از نظر خوبتون دوست مهربان
ممنونم خیلی خوب بود.
ممنون از لطف شما
سلام خیلی ازاین قصه خشم اومده🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫
سلام دوست مهربان و ممنون از اینکه به قصه های وولک گوش میکنی
سلام
این قصه خیلی خوب و آموزنده بود
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌺🌺🌺
ممنون از لطفتون دوست عزیز
💪🦵👴🍎🥑🥔🥔🍆🐥🥒🦃🦉🦃🦘🦉🦘🐊🐴🥒🦘🐴🐊🐴🐴🐊🐴🐊🦘🦘🍎🥔🐾🐥🍎🐴🦵💪🦵🐔🍓🍅🐥🍅🐻❄️🦃🥔🥔🍅🐥🥒🐴😀😴💖💗💓💞💕❤🤍🧡💚💙💜💜💗💗💓💓💓💞💞💕💟❣🥔🍓🍍🥭🍌🍌🍋🍉🍉🍊🍇🍎🍏🍒🫐🥕🧅🥔🥥🍅🥒🥑🧄🥯🥯🍄🥦🥒🌶🍖🧇🍗🍔🌯🌯🍕🥚🥘🍢🍦🥧🍺🧊🥢🍽🥄🥄🧋
🌺🌺
ممنونم قصتون عالی بود خیلی خیلی خشم آمد🥰😘💞🏅💫💫💌💝❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
ممنونم از نظر خوبت دوست مهربانم
سلام
سلام دوست خوبم
سلام خیلی ممنونم
سپاس از شما دوست عزیز
سلام، یسنا کوچولوی من، این قصه رو خیلی دوست داشت و کلی خندید، ممنونم
ممنون از نظر خوبتون دوست عزیز و سپاس از همراهی ارزشمند شما
عالی بود من دوسش داشتم
ممنونم دوست عزیز
💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗🧚♀️🧚♀️🧚♀️🧚♀️😍😍😘🤩🤩💗💗😍😍
🌺🌺🌺🌺
خیلی اموزنده.و زیبا
سپاس از نظر لطفتون همراه گرامی
سلام خیلی ممنون قصه های شما خیلی قشنگ هست و آموزنده لطفا قصه های در مورد ترس بزارید چون بچه های من از تاریکی میترسن مثل قصه بنجامین در تاریکی سپاس ❤🌹💋😘💋💗
ممنونم از نظر لطفتون دوست عزیز، چشم حتما قصه در مورد ترس هم در سایت قرار خواهیم داد
عالیییییی❤️💗❤️💗❤️💗❤️💗❤️💗❤️💗❤️💝💌💝💌💝💌💝❤️💝💌💝💌💝💌💗❤️💗💝💌❤️💗💌💝💌💗❤️💌💗💝💌💌💗❤️💌💗💝💌💗❤️💌💗💝💌💗💌❤️
ممنونم دوست خوبم
ممنون از قصه های زیبا وجذابتون بچه های من هرشب با قصه های شما میخوابند
ممنون از نظر لطفتون دوست عزیز و خوشحالیم که از قصه های وولک راضی هستین
نویسنده ای خلاق با زیستن در میان دنیای کودکان
ممنون از نظر خوبتون ، این قصه ترجمه شده یک قصه ی فرانسوی هست
سلام داستانهای شماخیلی خوب وآموزنده هستن دختر من هرشب قصه های شمارومیگه برام بخون عاشق قصه های شماست موفق وپایدارباشید
بسیار سپاسگزارم از نظر خوب شما همراه عزیز و ممنون از همراهی ارزشمندتون
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤🤔🤔🤔🤔❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
🌹🌹🌹
قصه حالب و قشنگ بود 💗❤😘 من ازاین قصه خشم آمد 💋🤎💜💙💚💛🧡❤🤍🖤🦋🦋🌹⚘🌷🌸💐🌈🌈🌈♥️♥️♥️
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی دوست خوبم
بچه های من هرشب حتما باید داستان های وولک رو گوش بدن.ممنونم از شما .🌹🌹🌹🌹
سپاس از همراهی ارزشمند شما دوست عزیز
خیلی قشنگ بود❤️❤️❤️❤️
ممنونم دوست عزیز
عالی بود،،،👏👏👏😍😍
ممنونم از نظر خوبتون
سلام گروه و سایت وولک ممنون لطفا داستان در مورد فضا بزارید چون بچه ها ازفضا خوششون میاد ممنون
سلام دوست عزیز، ممنونم از همراهی شما، چشم حتما
عالی بود وولک
ممنونم از نظرت پارمیس عزیز
داستان خوبیه فقط کاش خلاصه ی داستان هم بود
متن کامل داستان رو میتونید پایین پلیر ببینید
سلام هانیه هستم ۱۰سالمه ،میخواستن بگم این داستان عاااااااالیییی خیلی عالی و جذاب هستش
بسیار عالی خیلی ممنونم از نظرت هانیه عزیزم
عالی بود حفاظت نداشتن ممنون از نویسنده اش
خیلی ممنونم از نظرت امیرعلی عزیز
خیلی خوب بود 😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی خوب بود آشق این داستان شدم
چه عالی
خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
عالی بود و زیبا
خوب بود
❤️