روزی روزگاری یک جنگل سرسبز و زیبا بود که پر از درختان سرو و صنوبر بود. روی یکی از درختان بلند و تنومند سرو لونه ای بود که توش چند تا قناری کوچولو به رنگهای زرد و صورتی و آبی همراه مامان و باباشون زندگی می کردند. یکی از روزها قناری کوچولوها روی شاخه های درخت در حال بازی بودند و از شاخه ای به شاخه دیگه می پریدند و آواز میخوندند. ناگهان یکی از قناری کوچولوها به آسمون اشاره کرد و با تعجب گفت: ” بچه ها اینجا رو نگاه کنید اون دیگه چیه؟” همه قناری ها با تعجب و نگرانی به آسمون نگاه کردند.
اون یک هواپیمای بزرگ بود که داشت از آسمون جنگل رد میشد. اونها تا حالا هواپیما ندیده بودند و برای همین حسابی تعجب کرده بودند. سریع پیش مامان قناری رفتند و گفتند:” مامان ببین یه پرنده خیلی بزرگ داره تو آسمون پرواز می کنه! اون خیلی بزرگه و صدای بلندی هم داره ! تازه بر خلاف پرنده هایی که تا حالا دیدیم اون درخشانه و بالهاش رنگ عجیبی داره ”

مامان خندید و گفت:” کوچولوهای من اون پرنده نیست، اون یک هواپیماست. انسانها از اون استفاده می کنند تا در زمان خیلی کوتاهی از جایی به جای دیگه برند. یکی از قناری کوچولوها که اسمش زردک بود در حالیکه شگفت زده شده بود گفت:” وااای یعنی انسانها می تونند پرواز کنند؟ ولی من تا حالا هیچ آدمی رو در حال پرواز توی آسمون ندیدم”
مامان لبخندی زد و گفت:” اونها نمی تونند پرواز کنند ولی می تونند چیزهایی بسازند که بتونه پرواز کنه. برای همین فقط کافیه سوار هواپیما بشند تا از جایی به جای دیگه برسند.”
زردک در حالی که به حرفهای مامان قناری فکر می کرد گفت:” مامان، اونها چطور هواپیما ساختند؟” مامان قناری گفت:” آدمها اولین بار با دیدن ما پرنده ها ، ایده پرواز کردن به ذهنشون رسید. اونها وقتی ما رو در حال پرواز کردن دیدند با خودشون فکر کردند که پرواز کردن می تونه راه خوب و سریعی برای رسیدن به فاصله های دور باشه..”
صورتی گفت:” اونها کی اولین هواپیما رو ساختند؟” مامان گفت:” هواپیما یک دفعه ای ساخته نشده. اون چیزی که شما الان می بینید نتیجه تلاش دانشمندان زیاد و طراحی های مختلف طی سالهای طولانی هست. در واقع مردم از زمانهای قدیم همیشه دوست داشتند که پرواز کنند یا دستگاهی بسازند که بتونه پرواز کنه ”
آبی پرسید:” یعنی وسیله های دیگه ای هم برای پرواز وجود داشت ؟” مامان گفت:” بله عزیزم ، یادته که هفته پیش که از کنار پارک پرواز می کردیم من بهتون آدمها رو نشون دادم که بادبادک هاشون رو به هوا فرستاده بودند؟”
زردک در حالیکه می خندید گفت:” بله مامان، ما اول فکر کردیم اونها ماهی های آسمونی هستند!” مامان خنیدید و گفت:” بادبادکها اولین وسیله های پرنده ای بودند که انسانها ساختند. مردم کشور چین صدها سال پیش اونها رو طراحی کردند. بعضی از این کایت ها یا بادبادک ها انقدر بزرگ بودند که می تونستند یک آدم رو با خودشون جابه جا کنند.”
قناری کوچولوها با تعجب به حرفهای مامان گوش می دادند. مامان ادامه داد: ” کمی بعد انسانها کشف کردند که اگر بادکنک ها رو با گاز هیدروژن پر کنند اونها می تونند پرواز کنند.”
صورتی گفت:”اما اخه بادکنک ها که خیلی کوچولو هستند” مامان گفت:” اون بادکنک هایی که من در موردشون حرف میزنم انقدر بزرگند که می تونند انسانها رو با خودشون حمل کنند. خیلی سال قبل دو تا برادر به اسم برادران رایت از بادکنهایی که با گاز هیدروژن پر شده بود برای پرواز کردن استفاده کردند. اونها یک بار هم یک بز رو برای پرواز با بالن به آسمون فرستادند. ”
قناری کوچولو ها از فکر کردن به بزی که در حال پرواز توی آسمون هست خندشون گرفت و بلند خندیدند.

زردک گفت:” ولی مامان آدمها چطوری اون طراحی بالن رو تغییر دادند تا یه چیزی شبیه اون هواپیما که امروز دیدیم رو بسازند؟”
مامان قناری چشمهاش برقی زد و گفت:” ما به انسانها در این مورد کمک کردیم. اونها فهمیدند که دم و بالهای ما به ما کمک می کنه که پرواز کنیم و تعادلمون رو توی آسمون حفظ کنیم. بنابراین اونها ماشینی رو با همین ویژگیها طراحی کردند و خیلی زود موفق شدند که اون رو بسازند”
صورتی گفت:” مامان بالهای ما فقط تو پرواز کردن کمکمون نمی کنن ، ما به کمک بالهامون می تونیم موقع پرواز تغییر جهت بدیم و به هر جهتی که می خواهیم پرواز کنیم. یعنی هواپیما هم میتونه این کار رو بکنه؟”
مامان قناری گفت: ” بله، برادران رایت رویای ساختن ماشین قدرتمندی رو داشتند که بتونه پرواز کنه و به کمک یک خلبان کنترل بشه تا به راحتی مسیرش رو تغییر بده . بعد از اینکه نحوه پرواز کردن ما رو دیدند تونستند اولین هواپیما رو بسازند. سالهای بعد اون مدل کامل تر و پیشرفته تر شد و تبدیل به هواپیمایی شد که امروز دیدید”

زردک گفت:” پس حتما از این موفقیتشون خیلی خوشحال شدند”
مامان گفت:” بله عزیزم! هر آدمی از موفقیتش خوشحال میشه و هر اختراعی که انسانها می کنند زندگی رو براشون راحت تر می کنه..”
آبی گفت:” مامان چند تا آدم می تونند با یک هواپیما سفر کنند؟” مامان قناری یه کم فکر کرد و گفت:” هواپیماهای زیادی با سایزهای مختلف تا الان ساخته شدند . از کوچیکتری مدل ها که فقط 2 نفر می تونند سوارش بشند تا مدل های بزرگتر مثل اونی که شما امروز دیدید وجود داره که می تونه بیتر از 500 نفر رو جابه جا کنه.. این هواپیماها می تونند خیلی سریع حرکت کنند”
زردک در حالیکه بالهاش رو به هم میزد گفت : ” ممنون مامان جون حالا دیگه هر وقت هواپیماها رو تو آسمون ببینیم می دونیم که چی هستند و چطوری ساخته شدند. من خیلی خوشحالم که پرواز کردن ما به انسانها کمک کرده که هواپیما رو بسازند.”

مامان با مهربونی قناری کوچولو ها رو بغل کرد .بعد هم همگی پرواز کردند و تو آسمون آبی مشغول پرواز شدند. حالا دیگه اونها حسابی از پرواز کردنشون و داشتن بالهای قدرتمندشون لذت می بردند و خوشحال بودند.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سام میگه: سلام شبتون بخیر
ما آدما باید دانس داشته باشیم .
ممنون بابت قصه و صدای قشنگتون
دوستون دارم❤❤
😊😋❤💋❤❤❤❤❤❤❤❤🤗😍🤩😛😇😺😺😸😻❤💗💙💍💛🧡💜💖💕💎سلام از وولک ممنونم که چیزهای زیادی به من یاد میده
سلام قصه عالی بود🍭 خیلی جالب بود🌺
مانی میگه امشب ما فهمیدیم که چطوری هواپیما ساخته شده… خیلی قشنگ بود.. شبتون بخیر 🌹🌹🌹🌹
🦄🦄🦄😍😍😍🌹🌹🌹🥰🥰🥰😍😍😍🤩🤩🤩💖❤️💛💚💙💜
🦄🦄🦄😍😍😍🌹🌹🌹🥰🥰🥰😍😍😍🤩🤩🤩💖❤️💛💚💙💜
ممنون از قصه های خوبتون و کیفیت کار و قصه گویی❤❤
سلام
این قصه خیلی عالی بود.پیشنهاد میدم از این قصه ها بیشتر بزارید.
سلام دوست خوبم ممنونم از نظر قشنگت
بسیار زیبا و اموزنده بود ممنونم وولک جون🌹🌹🌹⚘⚘⚘
ممنون از نظر لطفتون دوست مهربان
سلام شبتون بخیر،،بسیارآموزنده وزیبا،،عاااااااااااالی بود..سپاس از زحمات شماوولک عزیز
سلام وولک قصه اتون چونکه خیلی زیبا بود من هی خابم میبره وسطش
😍❤️🌺🛩️✈️
آوینا شش ساله میگه:قصه خیلی خوبی بود ،خیلی چیزای خوب یاد گرفتم ممنون
خوشحالم که آوینای عزیز قصه رو دوست داشته
ممنون بسیار زیبا بود
سلام من نیکی ام ۵ سالمه از اصفهان
خیلی از قصتون خوشم اومد
با علم و دانش ما انسانها میتونیم هر چیزی را درست کنیم
من بچه بودم فکر میکردم انسانها هم از حیوانها هستند ولی بعد متوجه شدم حیوانها با انسانها متفاوت هستند 💋💞🤪😘🤩😁😁😍✈🪂🚀🌈
خیلی ممنون از قصه های زیباتون دخترهای من هر شب قصه های شما رو گوش میدن بعد میخوابن به عشق قصه های وولک میرن تو تخت تا بخوابن🌹🌹🌹
ممنونم از نظر لطف و همراهی ارزشمند شما دوست عزیز
خیلی قشنگ بود کلی چیز ازش یاد گرفتم
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی دوست مهربانم