قصه جذاب و شنیدنی آقا ایمان مکانیک
4.2/5 - (37 امتیاز)


 

یکی بود یکی نبود. یک روز لیلا خانم دکتر با حسن آقای راننده تماس گرفت و گفت که برای رفتن به سمینار پزشکی که چند روز دیگه برگزار می‌شه به کمک حسن آقای راننده احتیاج داره که بره دنبالش و اون رو به سمینار برسونه. حسن آقای راننده هم قبول کرد و کار لیلا خانم دکتر رو توی دفتر کارش یادداشت کرد تا فراموش نکنه. صبح روزِ قرار، حسن آقای راننده از خواب بیدار شد و طبق معمول بعد از شستن دست و صورتش صبحانه‌ی مفصلی خورد تا برای کارهای روزانه‌ش انرژی داشته باشه. اون بعد از خوردن صبحانه، لباس‌هاش رو عوض کرد و برای سرکار رفتن آماده شد. حسن آقا وقتی که از در خونه بیرون اومد و سوار ماشین شد، همین که خواست ماشین رو روشن کنه، دید که نمی‌تونه استارت بزنه و متوجه شد که ماشینش خراب شده. اون فوری با لیلا خانم دکتر تماس گرفت و ماجرا رو براش تعریف کرد، بعد هم برای اینکه لیلا خانم دکتر به سمینار برسه، شماره‌ی یک راننده‌ی دیگه که از همکارهای خودش بود رو به لیلا خانم داد تا باهاش تماس بگیره و از اون بخواد که به دنبالش بره. لیلا خانم هم تشکر کرد. حسن آقای راننده تلاش کرد تا بفهمه ایراد خرابی ماشین از کجاست؟ اون کمی صبر کرد و بعد دوباره استارت زد، اما دید که فایده‌ای نداره.

حسن آقا می‌خواست هرطور شده ماشین رو روشن کنه تا بتونه حداقل اون رو به یک تعمیرگاه ماشین برسونه، اما هرچقدر تلاش کرد موفق نشد که نشد. بنابراین با آقا ایمان مکانیک تماس گرفت و ماجرا رو براش تعریف کرد. آقا ایمان مکانیک از حسن آقا خواست که از ماشین پیاده بشه و دیگه برای روشن کردن تلاش نکنه و بهش گفت: «این حتمن یک ایراد اساسیه که خود راننده نمی‌تونه اون رو برطرف کنه حسن آقا. من تا چند دقیقه‌ی دیگه با ابزار مورد نیاز میام تا مشکل ماشینت رو حل کنم. شما هم آدرس رو برای من بفرست.» حسن آقای راننده از آقا ایمان مکانیک تشکر کرد و آدرس رو براش فرستاد. بعد هم به خونه رفت و منتظر موند تا آقا ایمان مکانیک برسه. وقتی که آقا ایمان مکانیک رسید با دقت ماشین حسن آقا رو بررسی کرد و متوجه شد که ایراد از کجاست. اون برای حسن آقا توضیح داد که در اثر گذر زمان و استفاده از ماشین، یکی از قطعات فرسوده شده و از کارافتاده برای همین باید تعویض بشه. بعد گفت: «جای نگرانی نیست حسن آقا، من امروز میرم بازار و این قطعه رو برای ماشین شما می‌گیرم. فردا هم دوباره میام اینجا و قطعه‌ی نو رو با قطعه‌ی قدیمی عوض می‌کنم.» حسن آقا خیالش راحت شد و از آقا ایمان مکانیک تشکر کرد و بعد بهش گفت که طبق قرار، فردا منتظرشه. آقا ایمان مکانیک اسم و مشخصات قطعه رو یادداشت کرد و به بازار رفت تا اون رو تهیه کنه. صبح روز بعد وقتی که حسن آقا صبحانه‌ش رو خورده بود آقا ایمان مکانیک باهاش تماس گرفت و گفت که قطعه‌ی جدید رو تهیه کرده. حسن آقا هم خوشحال شد. ساعتی بعد آقا ایمان مکانیک رسید و با ابزاری که داشت قطعه‌ی قبلی رو از ماشین حسن آقا بیرون آورد و به جای اون قطعه‌ی نو رو گذاشت. بعد از اون برای اطمینان استارت ماشین حسن آقا رو تست کرد، این بار ماشین حسن آقا به راحتی روشن شد. حسن آقا با خوشحالی از آقا ایمان مکانیک تشکر کرد، و با ماشینش که حالا دیگه روشن شده بود آقا ایمان مکانیک رو به محل کارش که تعمیرگاه ماشین‌هاست رسوند. بعد هم با خیال راحت به سرکار رفت.

بچه‌های عزیزم مکانیکی یک شغل تخصصی و فنی هستش و نیاز به دانش و تجربه‌ی بالا داره. مکانیک‌ها با انواع ماشین‌های سواری، کامیون‌ها و موتورها آشنایی کامل دارن. اون‌ها می‌دونن که سیستم‌های داخلی یک اتومبیل چجوری کار می‌کنه و باعث روشن شدن و به حرکت دراومدنش می‌شه. سیستم تهویه‌ی یک ماشین، کولر و بخاری، دکمه‌های بالابر شیشه‌ها، برف پاکن‌ها، قفل درها، پدال‌های گاز و ترمز، دنده، ترمز دستی و خلاصه همه‌ی اجزای یک ماشین رو به خوبی می‌شناسن. مکانیک‌ها به جز اجزای برقی ماشین، اجزای دیگه‌ی یک ماشین رو به راحتی می‌تونن تعمیر کنن. مثلن اگر خدایی نکرده لاستیک ماشینی پنچر بشه، پنچرگیری می‌کنن. یا اگر چراغ‌های ماشین بسوزه و درست کار نکنه، اون‌ها می‌تونن چراغ‌ها تعویض و یا تعمیر کنن. مکانیک‌ها خیلی کارهای تخصصی‌تر هم بلدن. وقتی بزرگترها ماشین‌ها رو به مکانیکی می‌برن، به این معنی نیست که حتمن ایرادی پیدا کرده، بلکه برای چک کردن قطعات ماشین لازمه که هر چندوقت یکبار ماشین‌ها به مکانیکی برده بشن. مکانیک‌ها مثل دکترهای ماشین هستن بچه‌ها! یعنی کاری رو که دکترها برای ما انجام می‌دن، یک مکانیک برای ماشین‌ها انجام می‌ده. برای همینه که ما هروقت قصد سفر رفتن با ماشین خودمون رو داشته باشیم، بزرگترها حتمن قبل از شروع سفر ماشین‌هاشون رو به مکانیکی می‌برن تا تمامی اجزا ماشین چک بشن و ما از سالم بودن قطعات مطمئن بشیم و با خیال راحت ازش استفاده کنیم.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

25 پاسخ
  1. یاسمین زهرا
    یاسمین زهرا می گوید:

    سلام و عرض ادب
    من یاسمین زهرا هستم ممنون از قصه زیبا تون واقعا عالی بود انشاالله همیشه سلامت و با موفقیت قصه های خوب و قشنگی بسازید
    خدانگهدارتون

    پاسخ
  2. ریاحی
    ریاحی می گوید:

    عالی بود و حال و هوای بچه‌هام که کمی پکر و پریشون بودن با خوندن این قصه کلا متحول شد و با لب خندان خوابیدن ممنونم🙏🏻

    پاسخ
  3. نیلا
    نیلا می گوید:

    چرا دیگه جواب نمیدهید
    ولی بازم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییی بود

    پاسخ
  4. بردیا مداحی
    بردیا مداحی می گوید:

    این واقعا خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب است

    پاسخ
  5. بردیا مداحی
    بردیا مداحی می گوید:

    خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب هست

    پاسخ
  6. Mohammad Amin
    Mohammad Amin می گوید:

    سلام خیلی ممنونم از قصه های وولک من خودم ۱۲ سالمه و هر شب از قصه های وولک برای خواهر ۸ سالم میزارم خواهرمم خیلی خوشش میاد
    من با اینکه خودم خیلی بزرگ شدم ولی بازم با علاقه گوش میدم متشکرم

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *