قصه جذاب و شنیدنی نتیجه ی تلاش گل سرخ
4/5 - (15 امتیاز)

 

 

 

در یک بعد از ظهر گرم تابستان، خورشید خانوم آفتاب گرم و سوزانش رو همه جا پخش کرده بود. در انتهای یک خیابون آروم و زیبا یک آپارتمان چند طبقه بود. توی بالکن یکی از طبقات آپارتمان ، کلی گلدون سبز و زیبا قرار داشت. یکی از این گلدون ها یک گلدان گل سرخ بود . یک روز گلدان از توی بالکن به خیابون پایین آپارتمان نگاه کرد و یک گل سرخ قرمز کوچیک رو در گوشه ای از پیاده رو خیابان دید.

اون از اون بالا داد زد:” تو کی اینجا روییدی؟ من همیشه از این بالا خیابون رو تماشا می کنم ولی تا حالا تو رو ندیده بودم.. “گل سرخ کوچولو با ذوق و شوق گفت: “من دو هفته ای میشه که اینجا روییدم، تو خیلی فاصله ات با من زیاده و از اون بالا منو ندیده بودی..”

گلدان گل سرخ گفت:” اووه خیلی دلم برات می سوزه، هوا خیلی گرمه و توی این هوای گرم تو به تنهایی توی پیاده رو مجبوری گرمای داغ خورشید رو تحمل کنی.. هیچ آبی هم که بهت نمی رسه، پس تو چطور می تونی توی این تابستون گرم زنده بمونی؟”

گل سرخ کوچولو گفت:” من این روزها به سختی در حال تلاش و مبارزه برای زنده موندن هستم. دارم تلاش می کنم تا ریشه هام رو تا جای ممکن  توی خاک پخش کنم تا به ذره ای آب و رطوبت برسم. تو این روزها چیکار می کنی دوست من ؟”

گلدان لبخندی زد و با غرور گفت:” من واقعا خوشحالم که گلدانی هستم که توی یک بالکن زندگی می کنم . مجبور نیستم با گرمای داغ و خطرناک خورشید روبرو بشم. صاحب من و خانواده اش همیشه مراقبم هستند. اونها در زمانهای مشخص به من آب میدند و به خاکم هم مواد غذایی و کود میدند تا من بهتر رشد کنم.”

روزها همینطور می گذشتند و گلدان بالکن  و گل سرخ کوچولو با هم دوست شده بودند. اونها هر روز کلی با هم حرف می زدند و از اتفاقهای مختلف و چیزهایی که می دیدند برای هم تعریف می کردند.

یک روز گلدان بالکن به گل سرخ کوچولو گفت :” تو روز به روز ضعیف تر و بی حال تر میشی، به نظر میرسه که آب و رطوبت کافی از خاک بهت نمیرسه..” گل سرخ کوچولو با لحن غمگینی گفت:” درسته ، به خاطر گرمای زیاد، خاک زمین خیلی سریع خشک میشه و من برای اینکه بتونم ذره ای آب پیدا کنم باید ریشه هام رو بیشتر و بیشتر پخش کنم ..”

روزها گذشت و گذشت و فصل تابستان بالاخره تموم شد و فصل پاییز با بارانهای فصلی از راه رسید. گل سرخ کوچولو زیر بارون های پاییزی شادی می کرد و می رقصید و گلبرگ های قرمزش پر از قطره های بارون می شد. اما گلدان گل سرخ داخل بالکن بود و نمی تونست از بارون پاییزی لذت ببره.

بعد از چند روز ، در یک صبح زیبای پاییزی گلدان توی بالکن با صدای صحبت چند تا خانوم که داخل پیاده رو صحبت می کردند از خواب بیدار شد.

خانومها از دیدن گل سرخ زیبای داخل پیاده رو شگفت زده شده بودند و به هم می گفتند: ” چه گل زیبا و خوشرنگی! چه غنچه های ظریف و زیبایی! این گل می تونه تاج زیبایی برای یک عروس باشه..”

گلدان گل سرخ با کنجکاوی به پایین نگاه کرد و اون چیزی که می دید رو باور نمی کرد. گل سرخ کوچولو حالا واقعا بزرگ شده بود و پر از غنچه های ریز و قرمز رنگ بود. گلدان با تعجب و ناباوری گفت:” تو خیلی بزرگ شدی و پر از غنچه هستی و من هنوز همون شکلی که بودم هستم. چطور چنین چیزی ممکنه؟”

گل سرخ گفت :” من خیلی تلاش کردم. روزهای سختی رو گذروندم تا تونستم ریشه هام رو برای پیدا کردن آب ، همه جا پخش کنم. حتی تو روزهای گرم تابستون تحمل کردم و ریشه هام رو همه جا پخش کردم. حالا تو فصل پاییز که حسابی بارون میاد ، ریشه های من که همه جا پخش شدند به راحتی آب پیدا می کنند و به من کمک می کنند تا رشد کنم. ریشه های من روز به روز زیادتر میشن و در اعماق خاک فرو میرن و چند سال بعد من یک درختچه بزرگ خواهم شد.

در واقع تو تا حالا با هیچ سختی ای روبرو نشدی و داخل اون گلدون اسیر شدی. تو هیچ وقت مجبور نبودی که تو هوای گرم و سرد برای زنده موندن تلاش کنی ، برای همین تو تغییری نمیکنی حتی اگر چندین سال عمر داشته باشی و برای همیشه همین شکل و اندازه می مونی. اگر تلاش نکنی و رنج و زحمتی نکشی ، به چیز خاصی هم نمی رسی و این قانون طبیعته ..”

گلدان بالکن با حرفهای گل سرخ که حالا بوته بزرگ و زیبایی شده بود به فکر فرو رفت. اون درست می گفت و ظاهر الان گل سرخ نتیجه تلاش و تحمل اون گرمای سوزان و روزهای سخت بود. همون روزهایی که گلدان از اینکه توی بالکن بود احساس غرور میکرد و دلش برای گل کوچولو می سوخت. گلدان گل سرخ  دلش می خواست مثل گل سرخ کوچولو رشد کنه و بزرگ بشه. برای همین آرزو کرد که یک روز بتونه از این گلدون سفالی رها بشه و داخل زمین ریشه بده و یک بوته بزرگ بشه..”

بله بچه های عزیزم! دیدید که گل سرخ کوچولوی قصه ی ما  کلی زحمت کشید وتلاش کرد و در آخر نتیجه زحمت هاش رو دید و به یک بوته بزرگ و زیبا تبدیل شد.

توی زبان شیرین فارسی هم یک ضرب المثل قدیمی هست که می گه “نابرده رنج گنج میسر نمی شود” یعنی برای اینکه بتونیم چیزهایی که دوست داریم رو به دست بیاریم و پیشرفت کنیم باید تلاش کنیم و زود خسته و ناامید نشیم و ان رو هم باید بدونیم که ، هیچ چیز باارزشی بدون تلاش و زحمت به دست نمیاد.

بچه ها شماهم به ما یک ضرب المثل درباره نتیجه تلاش معرفی کنید و در قسمت نظرات و دیدگاه ها بنویسید!

پیام های آموزنده و نکات اخلاقی داستان های کودکانه برای دادن آموزش مفاهیم به کودکان به صورت غیر مستقیم، تاثیر بسیار زیادی دارند.

با خواندن قصه های کودکانه وولک برای کودکان خود، مفاهیم اخلاقی را به آن ها آموزش دهید!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید



52 پاسخ
  1. نیکی کرمی
    نیکی کرمی می گوید:

    سلام من نیکی هستم
    خیلی داستانتون خوب بود و من لذت بردم
    و من تصمیم گرفتم واسه کلاس موسیقیم بیشتر تلاش کنم تا به اون وسیله موسیقی که ویولون هست برسم❤🌹⚘⚘🌷🎻🎻🎻🇮🇷

    پاسخ
  2. یسنا
    یسنا می گوید:

    نمی خواستم دل بچه ها رو خوش کنم ولی بخاطر کرونا،… نتونستم این سال برم استخر😞
    ولی می تونم برم استخر بادی🤑💖💌 دوسدار شما ،یسنا،❤️🖤💛🖤💚🖤💙🖤💜🖤💗

    پاسخ
  3. روژدا
    روژدا می گوید:

    💖🌈💖🌈💖🌈💖🌈💖🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈🌈🌈💖💖💖🌈💋✨🌺❤️👍😘🌹😍

    پاسخ
  4. مسعود
    مسعود می گوید:

    با سلام ممنون بابت قصه های قشنگتون من برای دخترم و داداش کوچولوش هر شب میخونم با تشکر

    پاسخ
  5. تایلایت اسپارکل
    تایلایت اسپارکل می گوید:

    سلام اسم من تایلایت
    من عاشق قصه هاتونم 📚
    من کتاب و کتاب خواندن دوست دارم 📙📘📗
    ممنون که قصه های قشنگ خوب می زارید 📖
    الانم باید برم کتابایی که مامانم برام جدیدن برام خریده را بخونم 🎁

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست کتابخوان من ، خیلی خوشحالم که به قصه های وولک گوش میکنی و آفرین به شما که انقدر به کتاب و مطالعه کردن علاقه داری

      پاسخ
  6. امیر علی 🔥🔥🔥🔥🔥
    امیر علی 🔥🔥🔥🔥🔥 می گوید:

    (عالی بود من همیشه قصه هاتون رو گوش می‌کنم امیدوارم که مسابقه رو ببرم من آرزو دارم دندان پزشک بشم 🦷🦷🦷🦷💙💙💙)به سلامتی تمام استقلالی ها😎😎😎😎

    پاسخ
  7. الیاس6 ساله
    الیاس6 ساله می گوید:

    🥰❤️😍🌹🤍😍❤️🥰❤️😍🌹🤍🌹❤️🥰🥰🥰😍🌹🌹🤍🤍😍🥰❤️😍🌹🤍🌹❤️🥰🥰😍🌹🤍🌹🥰🥰🥰😍🤍🤍😍🥰🥰😍🌹🤍🤍❤️❤️🥰❤️🌹🤍🤍❤️🥰🥰😍🌹🤍❤️🥰🌹

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *