قصه جذاب و شنیدنی روباه حقه باز تغییر میکند
4.1/5 - (103 امتیاز)

 

 

 

یکی بود یکی نبود ، توی جنگل بزرگ و سرسبز قصه ی ما، همونجایی که حیوانات زیادی در کنار هم زندگی می کردن یک روباه حیله گر بدجنسی هم زندگی می کرد که همه یحیوانات جنگل از دستش فراری بودن و بهش نزدیک نمیشدن و اصلا دلشون نمی خواست که باهاش دوست بشن یا باهاش بازی کنن.روباه حیله گر یک عادت بدی داشت بچه ها اونم این بود که دوست داشت با همه دعوا کنه و از اینکه شوخی های نامناسب و بدی هم با بقیه انجام می داد خیلی لذت می برد

یک روز همه ی حیوانات جنگل دور هم جمع شدن تا در باره ی رفتارهای نامناسب و بد روباه حقه باز با هم صحبت کنن و راه حلی پیدا کنن.اونا می خواستن یک راهی برای مقابله و برخورد با روباه حیله گر پیدا کنن.

خرگوش باهوش گفت :” ما باید از روباه حقه باز دوری کنیم و ازش فاصله بگیریم، هر موقع اون این دور و اطراف پرسه می زنعه ما باید فورا از سر راهش بریم کنار و ازش دور بشیم”

جامبو فیله پرسید :” اما چرا ما باید از اون دوری کنیم؟ اون باید یک درس درست و حسابی بگیریه، ما که نمیتونیم خودمون رو اینور و اونور قایم کنیم ”

موش کوچولو گفت :” گفتنش برای تو راحته جامبو،اون بیشتر سراغ حیوانات کوچکتر میره و ماها رو برای اذیت کردن انتخاب می کنه ، من فکر می کنم که حق با خرگوش باهوشه، ما بهتره از روباه حقه باز دوری کنیم و ازش قایم بشیم”

جامبو گفت :” من از اون نمی ترسم،اگر اون جرات کنه و بخواد سر راه من قرار بگیره و اذیتم کنه مطمئن باشین من هم یک درس درست و حسابی بهش می دم”

بله بچه ها روباه حقه باز که داشت با دقت به حرف های حیوانات جنگل گوش می داد، تا حرف های جامبو رو شنید حسابی عصبانی شد و از کوره در رفت.اون با خودش فکر کرد:” اون فکر کرده کیه که می خواد به من درس عبرت بده؟ به جاش من یک درس درست و حسابی بهش می دم”

بعد هم نقشه ای کشید تا یکی از همون شوخی های زشت و نامناسبش رو برای جامبو انجام بده. بنابراین روباه حقه باز رفت و لوله ای که به مزرعه ی جامبو آب می رسوند رو قطع کرد.

وقتی که مزرعه ی جامبو بی آب موند و خشک شد ، روباه حقه باز منتظر موند تا جامبو عصبانی و خشمگین بشه و با اون دعوا کنه .ولی بچه ها در عوض جامبو خیلی بی سر و صدا و آروم لوله رو تعمیر کرد و به کار کشاورزی خودش ادامه داد.

بعد از چند هفته که گذشت یک روز انبار جامبو فیله آتیش گرفت.اما بچه ها به خاطر هوشیاری جامبو و کمک بعضی از همسایه هاش آتیش خیلی زود خاموش شد و به هیچکس و هیچ جایی هم آسیب و خسارتی وارد نشد.اگرچه جامبو می دونست که روباه حقه باز باعث این آتش سوزی شده و این خرابکاری کار اونه ولی باهاش رو به رو نشد و هیچ برخوردی هم باهاش انجام نداد.روباه حقه باز هم از این رفتار جامبو گیج و متعجب شده بود.

هفته ی بعد روباه حقه باز با چرخ دستی خودش  در حال ر فتن به بازار بود تا چند تا کیسه گندم و برنج رو بفروشه. اون همونطور که داشت میرفت یکی از چرخ های چرخ دستیش  ناگهان توی گل فرو رفت و گیر افتاد.وقتی روباه حقه باز برای هل دادن چرخ دستیش پایین اومد،در همون موقع لیز خورد و توی گودالی که خودش کنده بود افتاد.روباه هر چقدر تلاش کرد تا از گودال بیرون بیاد به جاش بیشتر لیز خورد و به پشت توی گودال افتاد.

اون سعی کرد و با داد و فریاد زدن کمک بخواد اما هیچکسی اون دور و اطراف نبود تا بهش کمک کنه و اونو از گودال بیرون بیاره.روباه حقه باز که حسابی ناراحت و ناامید شده بود با خودش گفت:” اگر من نمیتونم از این گودال بیرون بیام، تعجب می کنم پس حیوانات کوچیکتر چه جوری از این گودال بیرون میومدن؟ الان می فهمم که چقدر دردسر و گرفتاری درست کردم براشون.من اصلا نباید این چاله ها رو می کندم.”

بله بچه ها روباه حقه باز حسابی پشیمون شد.

خیلی زود هوا تاریک شد و روباه هنوز توی گودال گیر کرده بود.اون هم سردش شده بود هم حسابی گرسنه بود بچه ها.حتی بعضی از حیواناتی که از اونجا رد میشدن و صدای روباه رو میشنیدن بهش کمک نمی کردن و میگفتن که اون شایستگی و لیاقت کمک ما رو نداره.

وقتی که این خبر به گوش جامبو رسید اون گفت:” اگر ما مثل روباه حقه باز فکر کنیم و رفتار کنیم،پس دیگه چه تفاوتی بین ما و اون وجود داره؟”

بعد جامبو از همه خواست که به روباه حقه باز کمک کنن و اونو از توی گودال بیرون بیارن، حیوانات جنگل هم موافقت کردن.حیوانات جنگل به کمک همدیگه روباه رو از توی گودال بیرون اوردن.روباه در حالی که از شرمندگی و خجالت سرش رو پایین انداخته بود گفت :” من از رفتاری که با همه ی شما داشتم شرمنده و پشیمونم.به خصوص تو ، جامبو.لطفا منو ببخش” و بعد روباه حقه باز از همه ی حیوانات معذرت خواهی کرد.

جامبو گفت :” قبول کردن و پذیرفتن اشتباه خودش یک قدم خیلی بزرگ برای ایجاد تغییره، این خیلی خوبه که تو اشتباه خودت رو قبول کردی و می خوای که تغییر کنی.تو باید از قدرت و هوش خودت برای کمک کردن به دیگران استفاده کنی نه برای اذیت و آزارشون”

بله بچه ها از اون روز به بعد روباه حقه باز که حالا دیگه تصمیم گرفته بود حقه باز نباشه زندگی جدید رو شروع کرد.اون از ایجاد مزاحمت و دردسر درست کردن برای بقیه دست کشید و به جاش تا جایی که از دستش برمیومد به همه کمک کرد و یاری رسوند.

در قسمت نظرات هر داستان صوتی وولک، منتظر برداشت های زیبای کودکان هستیم!

برای دسترسی به سایر داستان های وولک به صفحه قصه های کودکانه سر بزنید!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید



 

98 پاسخ
  1. عسل
    عسل می گوید:

    سلام
    من عسل هستم از این قصه فوق‌العاده خوشم اومد و مثل روباهه سعی میکنم جلوی رفتارهای بدم رو بگیرم.و مثل جانبو فیله به همه کمک میکنم.
    میخوام از این قصه های آموزنده و قشنگ بیشتر بزارید.

    پاسخ
  2. رادین
    رادین می گوید:

    سلام ممنون از قصه های زیباتون که آموزنده هم هستند و پیام هم در پایان داستان دارند من هم مثل بچه ها از این قصه ها لذت میبرم

    پاسخ
  3. رونیکا
    رونیکا می گوید:

    سلام رونیکا از این قصه خوشش اومده و میگه هر روز قصه های جدید بزارید تا مامانم برام بخون و خیلی دوستتون داره

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، خوشحالم که رونیکای دوست داشتنی قصه های وولک رو دوست داشته، ما هم خیلی دوستون داریم

      پاسخ
  4. حلما نوری
    حلما نوری می گوید:

    😇❤❤❤سلام حلما جون 😇💛💛💛 فهمید که اذیت کردن بقیه کار درستی نیست ممنون ازقصه قشنگتون ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖😙👏👏👏👏✌👌👍

    پاسخ
  5. Hana
    Hana می گوید:

    سلام واقعا عالیه قصه هاتون دخترای من هرشب قبل خواب چنتا قصه و لالایی تاخواب برن😍😍😍😍❤❤❤❤⚘⚘⚘⚘

    پاسخ
  6. ثمین
    ثمین می گوید:

    سلام من ثمین هستم من این قصه رو خیلی دوستش داشتم و خیلی آموزنده بود، و لطفا از این قصه ها باز بزارید 💖عالی بود

    پاسخ
  7. معصومه
    معصومه می گوید:

    سلام من معصومه خانوم هستم.ازقصه شما خیلی خوشم اومده.امیدارم که همه بچه‌ها خوب باشن به همدیگر کمک کنن.ومثل روباه حقه باز نباشن .بازهم ازاین قصه های قشنگ بذارین.باتشکر…. معصومه قاسمی پور ازخمام

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون،این کار ترجمه و بازنویسی شده توسط گروه وولک هست دوست خوبم

      پاسخ
  8. ملینا زاهدی اول💋
    ملینا زاهدی اول💋 می گوید:

    عالی عالی عالی عالی عالی عالی🤩🤩🤩😍😍😍😚😚
    وولک عالی عالی هستی عالییی 😉😉🥰🥰😘😘🤪
    از نویسنده ممنونم((نویسنده وولک نمی دونم چرا ولی قصه ها عالیییه)) از قصه گو هم ممنونم((صدات قشنگه😊))
    من خیلی از قصه هاتون خوشم میاد 🛌🏻🛌🏻
    لطفا قصه((شنگول منگول)) بزارید 💻📱
    ❤❤❤ممنون♥️♥️♥️

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      مرسی از شما و نظر قشنگت دوست خوبم، خوشحالم که قصه ها رو دوست داری، قصه ی شنگول و منگول در سایت هست عزیزم.

      پاسخ
  9. دلارام❤
    دلارام❤ می گوید:

    سلام من دلارام هستم یه سوال دارم و سوالم اینکه چجور می توانم در مسابقه
    نقاشی وولک شرکت کنم

    پاسخ
  10. شیمن دقوقی
    شیمن دقوقی می گوید:

    سلام من شیمن از شیراز هستم من خيلی از کار جانبو فیله خوشم اومد، من یک دوست خیلی دارم به اسم سندی و اونم حرف منو تعید می کنه، خداحافظ😇😇

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *