3.6/5 - (18 امتیاز)

سلام  سلام ! اسم من سمیره.

دوست داری در مورد جاهای مختلف چیزای جدید یاد بگیری و دوستای جدید پیدا کنی؟

من این کارو خیلی دوست دارم!

اگه گفتی امروز قراره کجای دنیا بریم؟

با من بیا تا بفهمی!

اینجا رو ببین! یکی داره نزدیک می شه!

اون تقریباً هم قد پدربزرگ منه. دم کلفت و گوشای بلندی داره. اون روی دو پا ایستاده. و می تونه به سمت من بپره.

 اون داره میاد اینجا!

یعنی اون چه چیزیه؟

اوه اون یک کانگوروئه! و داره می گه : « سلام! من کارانی هستم.».

 کانگوروها پاهای بزرگی دارن که به پریدن اونا کمک می کنن. کانگوروهای ماده کیسه های مخصوصی روی شکم خود دارن. کارانی می‌گه: «می‌خوام جنگل رو به تو نشان بدم. ما می‌تونیم در طول راه به دنبال سرنخ هایی بگردیم

اوه من بوی یه چیز تمیز و تازه رو احساس می کنم، بوی چیزی شبیه نعنا. این بو به من احساس آرامش می ده. به کارانی می گم : «این بوی عالی از چیه؟»

کارانی به من می گه: « ما در یک جنگل اکالیپتوس هستیم

اوه یه عالمه کوالا بالای درخت ها هستن. اونا در حال جویدن برگ های اکالیپتوسن.

کارانی از کوالاها می پرسه : « سلام بچه ها! از غذایی که دارین می خورین لذت می برین؟ »

 سپس صدای قهقهه ی بلندی رو می شنویم.

–  صدای چیه؟

کارانی می گه: « این صدای پرنده‌ایه که بهش میگن کوکابورا

صدای بلند و جیغ مانندش طوری به نظر می‌رسه که انگار داره می خنده.

 کارانی می‌گه: «کوکابورای احمق ».

کارانی از من می پرسه: « برای یک غذای خوشمزه آماده ای ؟»

کارانی می گه: «من از درختایی که سر راهمون بود یکم میوه چیدم تا بخوریم

موقع راه رفتن، میوه ی تازه می خوریم. خیلی خوشمزه ان. مزه ی خامه و شیرینی می دن.

مسیر ما به سمت یک کویر می ره.

کارانی می گه: « بیا سمیر! من یه چیز درخشان و براق تو شن ها می بینم. »

 کارانی می گه: « اوه این یک عقیقه. می دونی عقیق چیه؟»

یکمی فکر می کنم و می گم : «اسمش رو قبلا شنیدم عقیق یک جواهره. عقیق ها در رنگ های زیادی وجود دارن. مردم اونا رو از زمین بیرون می آرن و تو انگشتر و گردنبند ازش استفاده می کنن. به نظر می رسه این یکی جا مونده

عقیق رو تو دستم  می گیرم. براق و آبیه. رنگ اون من رو به یاد اقیانوس می اندازه.

کارانی می پرسه: « آماده ی رفتن هستی؟ من یه جایی رو می شناسم که می تونیم اونجا کمی خنک بشیم

وقتی به ساحل می رسیم، یه کانگوروی کوچیک از کیسه ی کارانی بیرون میاد. کارانی می گه: «این پسر منه. اسم اون جوییه.» جویی می گه: « سلام سمیر! روزت بخیر سمیر! »

کارانی می‌گه: «جویی و من می‌خواییم یه دیوار مرجانی بزرگ رو بهت نشون بدیم. ما می تونیم  شنا کنان بریم اون جا و از نزدیک ببینیمش. موافقی؟ »

با خوشحالی می گم : « آره حتما

وقتی به اونجا میرسیم کارانی می گه : «به همه ی این جانورای رنگارنگ نگاه کن! از کدوم بیشتر خوشت میاد؟ من عاشق لاک پشت های دریایی ام. ببین چه قد بامزه ان

با ذوق می گم :«عالی بود

 کارانی می‌گه: «یه عالمه از حیوونای مختلف تو آب‌های دیوار مرجانی بزرگ وجود داره! »

وقتی داریم این مکان جدید رو می گردیم متوجه این چیزها می شیم:

برگهای اکالیپتوس با بوی تازه.

 کوکابورای خندان.

میوه های خوش طعم.

عقیق درخشان.

اقیانوسی پر از موجودات دریایی رنگارنگ.

به نظرتون ما کجای دنیا هستیم؟

ما در استرالیا هستیم!

استرالیا کشوریه که توسط اقیانوس ها احاطه شده. استرالیا جنگل های بارونی، شهرهای بزرگ و صخره های مرجانی داره. تو استرالیا یه عالمه بیابون، علفزار و یه عالمه گیاه و حیوون هست.

کارانی و جویی می گن:

« سمیر! خوشحالیم که به دیدن ما اومدی! ما اینجا تو استرالیا زندگی می کنیم

چه سفر خوبی! من دوست داشتم در مورد استرالیا چیزی یاد بگیرم.

به نظرتون در سفر بعدی به کجا می ریم؟

همراه من باشین تا یه جای جدید رو با هم ببینیم.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

22 پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      دوست قشنگم
      نظرات شما بعد از تایید نمایش داده میشن
      ممنونم که با وولک همراهی

      پاسخ
  1. شروین
    شروین می گوید:

    با سلام.متشکرم که مارو با کشور استرالیا آشنا کردید.زیبا بود💙💙❤️❤️❤️🌹🌹♥️🌹♥️🥀🥝🥝🌸🌸

    پاسخ
  2. تارا آذر
    تارا آذر می گوید:

    خیلی قشنگ بود ممنونم که قصه های قشنگ میزارین 😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️❤️😊😊😊🌹🌹

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *