قصه جذاب و شنیدنی اکبر آقای نانوا
3.7/5 - (53 امتیاز)


یکی بود یکی نبود داستان اکبر آقای نانوا از این قراره که  توی یه روستای سرسبز و قشنگ که پر از دار و درخت بود و خیلی هم خوش آب و هوا بود بچه ها یه پیرمرد مهربونی زندگی میکرد که همه مردم روستا اونو به اسم اکبر آقای نونوا میشناختن.

اکبر آقا سالها بود که تواون روستا نونوایی داشتو برای مردم روستا نون داغ و خوشمزه میپخت.

اکبر آقای نونوا همیشه صبح زود قبل از اینکه خورشید خانم کامل بیاد تو آسمون از خواب بیدار میشد و راهی دکان نونواییش میشد.

اکبر آقا دوست داشت همیشه نون داغ و تازه به دست اهالی روستا که دارن میرن سر کارشون بده و از این کارش لذت میبرد.

هر روز صبح که اکبر آقا در دکان نونواییشو باز میکرد اول از همه تنورو روشن میکرد تا حسابی داغ بشه بعدشم دو سه تا گونی آردو که قبلا آسیابان مهربون روستا براش از گندمای آسیاب شده اورده بود باز میکردو اونا رو با آب و نمک مخلوط میکرد تا یه خمیر تازه درست کنه بعدشم از این خمیر گوله های کوچیک برمیداشتو اونارو قشنگ ورز میداد و پهن میکردو میذاشت توی تنور تا یه نون داغ و خوشمزه بپزه و آماده کنه.

بعد از اینکه همه این کارا رو انجام میداد پشت دخل نونوایی میشستو منتظر میشد تا مشتریا دونه دونه بیانو ازش نون تازه بخرن.

مردم روستا هم که کم کم آماده میشدن که برن سر کار و بارشون تو راه رفتن از اکبر آقا نون میخریدنو از اکبرآقا به خاطر زحمتاش تشکر میکردن.

بین مردم روستا یه پسری زندگی میکرد که اسمش امیر بود. امیر کوچولوی قصه ما هر روز صبح که میخواست بره مدرسه از اکبر آقای نونوا یه دونه نون داغ و تازه میخرید و تو راه مدرسه میخورد.

امیر اکبر آقارو خیلی دوست داشت و ظهرا که از مدرسه برمیگشت از چیزایی که اون روز تو مدرسه یاد گرفته بود برای اکبر آقا حرف میزد و نون پختن اکبر آقارو نگاه میکرد.

یه روز که داشت از مدرسه میرفت خونه پیش خودش فکر کرد که چقدر خوب میشد اگر میتونستم دوباره از اون نونایی که مامان بزرگم برام میپخت بخورم.

آخه امیر یه مامان بزرگ مهربونی داشت که تو خونه براشون نون درست میکرد ولی از وقتیکه مریض شده بود دیگه نمیتونست برای امیر نون بپزه.

امیر فکری به ذهنش رسید .وقتی از مدرسه به خونشون برگشت از مامان بزرگش دستور پخت اون نون خوشمزه رو گرفتو همش منتظر بود تا فردا بشه تا بتونه این دستور پختو به اکبر آقا بده و ازش خواهش کنه که این نونو براش بپزه.

فردا صبح امیر کوچولو زودتر از همیشه از خواب بیدار شد و با کلی شوق و ذوق رفت دم نونوایی اکبر آقا.

اکبر آقا مثل همیشه با لبخندو روی گشاده منتظر بود تا اهالی روستا بیانو ازش نون بخرن .

اکبر اقا تا امیرو دید خوشحال شد و یه نون تازه از تنور بیرون اوردو داد به امیر.

امیر بعد از اینکه از اکبر اقا تشکر کرد جریان نون مادربزرگشو برای اکبر آقا تعریف کرد و ازش خواست که اگر میشه این نونو برای امیر درست کنه.

اکبر آقا که مرد مهربونی بود و قلب پاکی داشت درخواست امیر رو قبول کرد و بهش قول داد ظهر که داره میره خونه نونو براش آماده کنه.

از طرفی هم اکبر آقا بدش نمیومد که یه نون جدید بپزه و اونو به دست مردم روستا بده.

خلاصه اکبر آقای نونوا از رو دستور پخت نون مادربزرگ امیر نون جدید رو درست کردو وقتی خودش یه کم از نون خورد دید که بله چقدر نون خوشمزه ایه.

خلاصه بچه ها جونم اینطوری هم امیر از نونای مادربزگش میتونست بخوره هم اکبر آقا تونست یه نون جدید وخوشمزه برای مردم روستا بپزه و از اون روز این نون رو هم برای مردم روستا پخت کرد.

مردم روستا هم کلی از این نون خوشمزه خوششون اومده بود و از اکبر آقا تشکر میکردن.

این بود داستان شنیدنی اکبر آقای نانوا . برای شنیدن قصه های کودکانه بیشتر اینجا کلیک کنید.

پیام قصه اکبر آقای نانوا

مهم ترین پیام این قصه معرفی شغل نانوایی برای کودکان است. بعد از این پیام، بچه ها با شنیدن قصه نانوای مهربان به این درک می رسند که اکبر آقا با استفاده از نظر امیر توانست به ایده ای تازه در شغل خودش برسد و کسب و کار خود را رونق ببخشد. بنابراین بچه های عزیز، برای انجام هر کاری، مشورت گرفتن و استفاده از نظر دیگران اهمیت بالایی دارد.

پیام کاربردی قصه کودکانه نانوا برای کودکان

یکی از کاربردهای مهم خواندن قصه اکبرآقای نانوا برای معرفی شغل نانوایی برای کودکان است. کودکان دوست دارند درباره شغل های مختلف اطلاعات کسب کنند و درباره هر شغل هم سوالات متعددی در سر دارند. شنیدن یک داستان کوتاه درباره نان و نانوا می تواند به این سوالات در ذهن کودکان پاسخ دهد:

نانوا چکار میکنه؟

در نانوایی چه موادی وجود داره؟ یا برای پخت نان به چه موادی نیاز داریم؟

خوردن نان چه فوایدی برای بدن داره؟

بعد از پاسخ به این سوالات، کودکان اطلاعات مفیدی درباره شغل نانوایی به دس آورده و قدر زحمات این سغل شریف را بهتر می دانند.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

10 پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام عزیزم ممنون که نظرت رو نوشتی، دستور پخت نون های خوشمزه رو باید از مادربزرگای مهربون پرسید

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *