بچه های خوب و مهربونم حتما شما هم تنبل خان رو می شناسین، چی؟ نمیشناسینش؟خب پس باید بهتون بگم تنبل خان بچه ایه که صبح ها خیلی دیر از خواب بیدار می شه و اصلا سحر خیز نیست،وقتی هم که از خواب بیدار می شه دست و صورتش رو نمی شوره و موهاش رو شونه نمی زنه. تو حمام رفتن تنبلی می کنه و دیر به دیر حمام می کنه ، تنبل خان همیشه مدرسه ش دیر میشه و جلد دفتراش همیشه پاره ست ،مداد و پاک کن و خط کش و لوازم مدرسه اش رو مرتب گم می کنه و خلاصه هیچ وقت بچه ی مرتب و منظم و پاکیزه ای نیست ، و از همه بدتر بچه ها ،وقتی که شب غذا می خوره و می خواد بخوابه دندوناش رو مسواک نمی زنه.خلاصه تنبل خان بچه های بود که هر چی پدر و مادرش اونو نصیحت می کردن و بهش می گفتن شلخته و نامرتب بودن اصلا رفتار خوبی نیست گوش به حرفشون نمی داد و اصلا توجه نمی کرد، تا اینکه یک روز اتفاق جالبی براش افتاد.

یک روز صبح مثل همیشه تنبل خان از خواب بیدار شد

و بعد از خوردن صبحانه کیف و کتابش رو برداشت و رفت به مدرسه.

تنبل خان وقتی به مدرسه رسید و وارد کلاس شد رفت پشت نیمکتش و سر جاش نشست.

اما بچه ها هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که دید همه هم شاگردی ها و دوستاش دارن ازش دوری می کنن و هیچ دلشون نمی خواد که باهاش حرف بزنن و پیشش بشینن.

تنبل خان رفت کنار دوستش حسنی نشست و گفت :” حسنی؟ چرا بچه ها از من فرار می کنن؟ چرا نمی خوان با من حرف بزنن؟”

هنوز حرف تنبل خان درست و حسابی تموم نشده بود که حسنی دستشو جلوی دماغش گذاشت و گفت :” وای با من حرف نزن تنبلخان ، دهنت خیلی بوی بدی می ده”
آقای معلم وقتی دید که حسنی و تنبل خان دارن سر کلاس با هم حرف میزنن ازشون پرسید :” چی شده پسرا؟ چرا بدون اجازه دارین حرف می زنین؟”

حسنی گفت :”آقا اجازه ، دهن تنبل خان خیلی بوی بدی میده ، من نمیخوام کنارش بشینم و باهاش حرف بزنم”

آقا معلم از تنبل خان پرسید :” پسرم ، مگه تو هر شب دندوناتو مسواک نمی زنی؟”

تنبل خان که هیچوقت دندوناشو مسواک نزده بود ، از خجالت سرخ و سفید شد و گفت :” نه آقا ، ما هیچوقت مسواک نمی زنیم”
آقا معلم گفت :” پسرم اگر می خوای که دهانت بوی بد نده و دندو های سالم و قشنگی داشته باشی حتما باید شب به شب بعد از خوردن غذا و قبل از خواب دندوناتو مسواک بزنی”

بله بچه ها اون روز ظهر وقتی که تنبل خان داشت از مدرسه به خونه شون بر می گشت همش به فکر بوی بد دهانش بود.

اون حسابی خجالت کشیده بود و ناراحت شده بود.اما بچه ها اون هنوز به خونه نرسیده بود که احساس کرد یکی از دندوناش به شدت درد می کنه.

تنبل خان وقتی به خونه شون رسید از درد دندون شروع کرد به گریه کردن و فریاد کشیدن.

پدر و مادر تنبل خان فوری اونو به مطب دندون پزشک بردن تا دندونپزشک مهربون دندونای تنبل خان رو معاینه کنه و ببینه چه مشکلی براش پیش اومده.

آقای دکتر بعد از معاینه ی دندونای تنبل خان گفت :” متاسفانه یکی از دندونای تنبل خان رو کرم خورده و پوسیده و باید کشیده بشه.بعد دکتر گفت :” من تعجب می کنم بچه به این سن و سال چرا باید اصلا دندوناش خراب بشه مگه اون مسواک نمیزنه؟”

پدر تنبل خان گفت :” آقای دکتر ما هر چی بهش گفتیم که باید هر شب قبل از خواب دندوناتو مسواک بزنی گوش نکرد که نکرد و همش تنبلی کرد”
دکتر خندید و گفت :” حالا وقتی من دندون خرابش رو دراوردم اونوقت اون برای همیشه یادش میمونه که باید دندوناشو مسواک بزنه”

وقتی دکتر می خواست دندون کرم خورده ی تنبل خان رو دربیاره ، تنبل خان ترسیده بود و غصه می خورد.اما چاره ای نبود بچه ها و باید دندون خراب و پوسیده بیرون اورده می شد. تنبل خان با خودش فکر کرد که اگر تنبلی نمی کردم و به حرف مامان بابام گوش می دادم و هر شب دندونامو مسواک می زدم الان لازم نبود یکی از دندونامو بکشم.

وقتی تنبل خان به خونه برگشت پدرش به اون گفت :” پسرم اگر می خوای همه دوست داشته باشن و باهات حرف بزنن باید دست از تنبلی و بی نظمی برداری و همیشه پاکیزه و تمیز باشی و بوی خوب بدی، یادت باشه که بعد از این هر شب دندوناتو مسواک بزنی تا دیگه دهنت بوی بد نده و دندونات خراب نشن”


و تنبل خان هم قول داد که پسر زرنگی بشه و دندوناشو هر شب مسواک کنه،

دیگه صبح ها دیر از خواب بیدار نشه،

کیف و کتاب و مدادش رو مرتب کنه و مثل همه ی بچه های خوب سر ساعت توی مدرسه حاضر باشه و مرتب و به موقع حمام کنه و نظافت شخصیش رو رعایت کنه.

بعد از دو روز تعطیلی وقتی که تنبل خان به مدرسه رفت و سر کلاس حاضر شد

همه هم کلاسی هاش از دیدنش شگفت زده شدن و با تعجب نگاهش می کردن.

چون هیچ وقت ندیده بودن که تنبل خان به این مرتبی ومنظمی و درست سر وقت توی کلاس حاضر باشه.بعد از اینکه بچه ها دور تنبل خان جمع شدن ، تنبل خان گفت :” بچه ها من از امروز تصمیم گرفتم که مثل شما بچه تمیز و مرتبی باشم.”

حسنی که رو به روی تنبل خان ایستاده بود گفت :” بچه ها ، دهان تنبل خان دیگه بوی بد نمی ده و ما باید از این به بعد اونو زرنگ خان صدا کنیم”

وقتی آقا معلم وارد کلاس شد و فهمید که تنبل خان بچه ی زرنگ و مرتب و منظمی شده و دندوناش رو هم مسواک می زنه خوشحال شد و گفت :” آفرین پسر زرنگ و خوب،امیدوارم از این به بعد جزء شاگردهای خوب و با انضباط کلاس باشی”
و بعد آقا معلم یک کتاب خوب که پر از نقاشی های قشنگ بود به تنبل خان که حالا زرنگ خان شده بود جایزه داد.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام . خیلی متشکرم از داستان زیبای شما. ♥️❤️👍🙏🙏🌹🌹🌷🌷💐💐
قصه های عالیو زیبا برای خواب منو داداشم👬
دست شمادردنکنه.
سلام
ثصه زیبایی بود
متشکرم
🤩🥰🧡💜💖🌹
ممنون از داستان های بسیار زیبایی که به اشتراک میگذارید 🌹🌹
سپاسگزارم از شما دوست عزیز که همراه ماهستین
ممنونم از شما دوست عزیز
😡😡😡😡😡تنبل خان خیلی پسر بدی بود.ممنون از قصه هاتون
ممنون از شما دوست مهربان که به قصه های وولک گوش میکنی
تنبل خان هم مثل حسنی به اشتباهش پی برد و من هم مثل هر شب با شنیدن قصهای که پدرم از سایت وولک برام خوند به خواب شیرینی رفتم! 😍❤🌹🙏
خوشحالم که از قصه های وولک راضی هستی دوست خوبم
خیلی خوبه داستان هاتون
خواهر من واقعا لذت میبره از گوش کردن به قصه هاتون
ممنونم از نظر لطفتون و مرسی که همراه ما هستین
ممنون از قصه های زیباتون مخصوصا این اینی به ما یاد میده تنبلی نکنیم۰❤⚘⚘
ممنونم از شما که به قصه های وولک گوش می کنین دوست نازنینم
ممنون از سایت خوبتون خیلی خوبه من هرشب از قصه هاتون گوش میدم واقعا عالی
ممنونم از نظر لطف و محبت شما دوست عزیز
❤🧡داداشم بعد از اینکه شما حرف آخرتون رو گفتین خوابش برد 😴ممنونم 😊🥰😇☺
ممنون از شما که به ما گوش می کنین دوست مهربان
سلام ،
من و خواهر برادرم عاشق قصه های شما هستیم چون سایت وولک چیز های زیادی مثل بازی ، کارتون و کلی چیز دیگه .
ما هیچ وقت تنبلی نمیکنیم .
خواهرم میگه : میشه روز های تعطیل هم قصه بزارین .
برادرم میگه : سای شما خیلی خوبه .
من خواهر برادرم عاشق صدای شما هستیم .
سلام ،
من و خواهر برادرم عاشق قصه های شما هستیم چون سایت وولک چیز های زیادی مثل بازی ، کارتون و کلی چیز دیگه .
ما هیچ وقت تنبلی نمیکنیم .
خواهرم میگه : میشه روز های تعطیل هم قصه بزارین .👩🦰
برادرم میگه : سای شما خیلی خوبه .🙋♂️
من خواهر برادرم عاشق صدای شما هستیم .🥰😍💖💗💓💞💕💟❣❤🧡💛🤍💚💙💜🤎🖤🤳
ممنونم از نظر قشنگت دوست مهربانم
زیبا بیشتر بزارید
تشکر از همراهیتون با وولک
خیلی باحال و زیبا
قصه های قدیمی هم بگذارید
بله حتما ممنون از پیشنهاد خوبتون
عالی بود ممنون🥰
ممنونم از نظرت ایه جان
خواهش میکنم😍
عععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععااااللللللللللللللللیییییییی
ممنونم از نظرت مبیناجان
عالی من یاد گرفتم تنبلی نکنم راستی سایتتون رو به یکی از هم کلاسی هام معرفی کردم عاشق قصه های شما شده
چه عالی
خیلی خوشحالم که با ما همراهی دوست قشنگم
سلام. این قصه خیلی قشنگ بود. از این قصه خوشم آمد. این قصه خیلی خوب بود
خوب بود
❤️