یکی بود یکی نبود ، در یک دشت سرسبز و بزرگ در جایی که فاصله زیادی با شهر داشت یه گله گوسفند توی یک مزرعه زیبا کنار همدیگه زندگی میکردن.اون روز هم مثل همه روزهای دیگه گله گوسفندا از صبح برای غذا خوردن و چرا کردن به دشت سرسبز و پر از علف رفته بودن و حالا هم که آفتاب داشت کم کم غروب میکرد خوشحال و شاد داشتن از چرا کردن بر میگشتن. بچه ها همه گوسفندا راضی و شاد بودن به جز ماتکو.
آخه اون بزرگ تر و چاق تر از اونی بود که بخواد از در جدید مزرعه رد بشه و بیاد تو.
بیشتر از یک هفته بود که ماتکو داشت بیرون از مزرعه میخوابید و اینطور که داشت پیش میرفت مجبور بود امشب رو هم بیرون از مزرعه بخوابه بچه ها. ماتکو یه گوسفند چاق و تپل بود و از زمانی که آقای مزرعه دار در مزرعه رو عوض کرده بود اون نتونست وارد مزرعه بشه و مجبور شده بود که بیرون از مزرعه بخوابه.
ماتکو که میدید باز باید بیرون از مزرعه بخوابه سعی کرد که یه بار دیگه تلاش کنه و از در مزرعه بره تو ولی هر کاری کرد نشد که نشد حتی دوستاش هم به کمکش اومدن و شروع کردن به هل دادن ماتکو ولی ماتکو گنده تر از اونی بود که از در مزرعه رد بشه ، بعد اون با عصبانیت گفت:” اه ، باز این در به درد نخور، این اصلا منصفانه نیست”
یوگی گوسفنده که دید ماتکو ناراحت شده بهش گفت :” ماتکو ورزش یوگا رو انجام بده ، یوگا بهت کمک میکنه که تو لاغر تر بشی ، بعد میتونی از در مزرعه رد بشی و بیای تو”
فردای اون روز ماتکو تصمیم گرفت که با کمک دوستش یوگی شروع کنه به ورزش کردن و هر کاری که یوگی انجام میده ماتکو هم عین همون حرکت رو انجام بده تا لاغر تر بشه.خلاصه اونا شروع کردن به تمرین کردن ورزش یوگا .
روزهای زیادی گذشت…
اما ماتکو هنوز خیلی گنده تر از اون چیزی بود که بتونه از در جدید مزرعه رد بشه.
گوسفند دونده که دید ماتکو ناراحته بهش گفت :” ماتکو شروع به دویدن کن،آهسته دویدن باعث میشه که تو لاغرتر بشی و بعد هم بتونی از در جدید مزرعه رد بشی ”
بنابراین ماتکو تصمیم گرفت هر روز به همراه دوست دونده اش آهسته شروع به دویدن کنه. اما روز ها میگذشت و ماتکو هنوز هم برای رد شدن از در مزرعه زیادی چاق و بزرگ بود.
تا اینکه یک روز گوسفند شناگر ماتکو و دید و بهش گفت :” ماتکو شروع کن به شنا کردن ، شنا کردن به تو کمک میکنه که لاغر بشی و بعد هم بتونی از در مزرعه رد بشی و بیای تو”
بنابراین ماتکو شروع کرد به شنا کردن.
اما اون هنوز هم خیلی چاق تر و بزرگ تر از اون چیزی بود که بتونه از در مزرعه رد بشه .
ماتکو دیگه خسته و کلافه شده بود . یک روز که همینجوری ناراحت برای خودش نشسته بود بانی گوسفنده که یه گوسفند دوچرخه سوار بود پیش ماتکو اومد و بهش گفت :” شروع کن به دوچرخه سواری کردن ماتکو، دوچرخه سواری به تو کمک میکنه که لاغرتر بشی، اگر تو با دوچرخه سواری لاغر نشدی من کلاه خودمو میخورم” بعد هم شروع کرد به خندیدن.
اما ماتکو خیلی ناراحت بود .اون با خودش گفت :” دیگه کافیه ، من فقط میخوام برم تو مزرعه و به خونم برگردم”
به خاطر همین اون شروع کرد به فکر کردن و فکر کردن و بیشتر و بیشتر فکر کردن و بعد راه افتاد.
چند روزی از ماتکو خبری نبود تا اینکه اون بالاخره به مزرعه برگشت ولی با یک برنامه و نقشه…
حالا اون میدونست که میخواد چی کار کنه.ماتکو همراه خودش یه عالمه ابزار و وسیله اورده بود بچه ها.
صبح روز بعد ماتکو سر جای مورد علاقه خودش از خواب بیدار شد.
گوسفندای دیگه وقتی از خواب بیدار شدن از دیدن ماتکو توی مزرعه حسابی شگفت زده و مبهوت و متعجب شدن. اونا به ماتکو گفتن :” اما تو هنوز چاق و بزرگی ، چه جوری تونستی از در رد بشی و وارد مزرعه بشی؟”
ماتکو با لبخند جواب داد :” من فقط به سادگی و آسونی در مزرعه رو یک کم پهن تر و بزرگ ترش کردم ، من خوب و شایسته و دوست داشتنی هستم و خودم رو همونجوری که هستم دوست دارم دقیقا همینطور که هستم”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





قصه هاتون کوتاهه
ولی متن خوبی داره
ممنونم از لطفتون دوست عزیز ، سعی می کنیم در سایت هم قصه هایی با زمان بیشتر و هم قصه هایی با زمان کمتر قرار بدیم تا بتونیم رضایت همه ی عزیزان رو جلب کنیم🙏🌹
عالی بود، من و ماهان هم لذت بردیم، سپاسگزارم وولک جان …🙏🌹
سپاس از شما که همراه ما هستین دوست نازنین
این داستان خیلی خوب بود، من یاد گرفتم قبل از هرکاری فکر کنم تا کارها رو راحت تر انجام بدم.
ممنونم از دیدگاه خوبت دوست نازنینم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺😘😘😘😘😘😘😘❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤😘😘😘😘😘😘🌺🌺🌺🌺
🌺🌺🌺🌺
ثنا هستم ۸ ساله خیلی قصه خوبی بود♥️
سلام دخترم قصه هاتون رو خیلی دوست داره و بهم گفت که این مطلب رو براتون بفرستم ممنون
سپاس از نظر لطفتون دوست عزیز و خوشحالم که دختر عزیزمون قصه های وولک رو دوست داره
عالی بود تشکر از شما
ممنون که با ما همراهین
خوب بود
ممنون
علی بود ولی کاشکی یکم متنش زیادتر بود لطفآ وقتی داستان های دیگه ی داشتید متنش زیاد کنید ممنون میشم لطف میکنین مریم
ممنونم از شما که همراه ما هستین دوست عزیز، چشم حتما متن قصه هارو طولانی تر در نظر میگیریم