قصه جذاب و شنیدنی اقیانوس عمیق
4.7/5 - (44 امتیاز)


 

 





یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک اقیانوس بزرگ و زیبا یک دلقک ماهی سرحال و شادی زندگی میکرد. دلقک ماهی قصه ما یک روز تصمیم گرفت که به سفر بره و جاهای دیگه اقیانوس رو هم ببینه بچه ها. آقای دلقک ماهی بعد از سفر طولانی خودش از طریق اقیانوس سرانجام به شهر تپه های مرجانی رسید . تپه های مرجانی شهری آروم و بسیار زیبا بود.آقای دلقک ماهی که از شهر مرجان ها خیلی خوشش اومده بود تصمیم گرفت یه مدت اونجا زندگی کنه. فقط به نظرش اومد که اینجا یه خورده زیادی ساکت و بی سر و صداست.

A clowfish happy and carrying a stick and a small bag and he is next to purple sea anemone.

 

 

دلقک ماهی گشت و گشت تا یک خونه خوب و قشنگ بین شقایق های دریایی پیدا کرد و همونجا موند.بچه ها جونم یه چند روزی از اومدن دلقک ماهی به شهر تپه های مرجانی گذشته بود اما تو این چند روز هیچکس به دیدن و ملاقات دلقک ماهی نیومده بود.

 

A clowfish looking sad and he is sitting on the purple sea anemone.

 

اون همونطور که داشت باخودش فکر میکرد که چرا کسی به دیدنش نیومده ناگهان صدای داد و فریاد شنید.بله بچه ها شقایق های دریای ماهی پستچی رو نیش زده بودن و گزیده بودنش.آخ آخ اون حتما باید آسیب دیده باشه.آقای دلقک ماهی به پستچی کمک کرد و جای نیش شقایق دریایارو براش پانسمان کرد، بعدش هم یک علامت هشدار دهنده بزرگ به شقایق های دریایی آویزون کرد. اون با خودش فکر کرد شاید به همین خاطره که تا حالا کسی به دیدنش نیومده.به خاطر همین دلقک ماهی تصمیم گرفت که به جای اینکه منتظر باشه تا همسایه هاش به دیدنش بیان خودش به ملاقات همسایه هاش بره و اونارو ببینه. دلقک ماهی پیش خودش فکر کرد که دیدن همسایه ها و جمع کردن اونا دور هم میتونه خیلی سرگرم کننده و جالب باشه.

 

The clownfish look confused and surprised and there is a light blue fish next to him he is upside down and in a coma and there is some mail paper all around them.

اول از همه اون به خونه آقای دلفین رفت و در زد.آقای دلفین تا دلقک ماهی رو دید و فهمید که میخواد بیاد تو گفت :” متاسفم آقای دلقک ماهی ما یه نوزاد جدید داریم که همه وقت مارو گرفته ، ما خیلی سرمون شلوغه” در همون موقع بود که صدای گریه دلفین کوچولو از توی خونه شنیده شد. دلقک ماهی فهمید که الان زمان مناسبی برای دیدن آقای دلفین نیست.

 

بعد از خونه آقای دلفین دلقک ماهی به خونه آقای هشت پا رفت، اما به نظر میرسید که سر آقای هشت پا خیلی شلوغه.اون خیلی سریع و با عجله به آقای دلقک ماهی گفت:” من تصمیم گرفتم خونمو رنگ کنم ، همونطوری که داری میبینی من تمام دیوارای خونه رو با جوهر پوشوندم” دلقک ماهی که دید سر آقای هشت پا خیلی شلوغه ازش خداحافظی کرد و رفت.

 

The clownfish look mad and he feel sad and there is a dark pink octopus with a huge mustach next to him, the octopus is carring a some painting tools and he is painting his painapple looking house with purple color and the door is green.

 

اون به سمت خونه خانم سالمون حرکت کرد.وقتی که دلقک ماهی به خونه خانم سالمون رسید دید که چندتا چمدون حاضر و آماده توخونه خانم سالمون وجود داره.خانم سالمون گفت :” من دارم به همراه خانوادم به سمت بالای رودخونه سفر میکنم تا به همراه اونا بریم و جایی رو که تو رودخونه به دنیا اومدم رو ببینیم”

 

The clownfish is looking surprised,and he is next to a old dolphin this dolphin is carring a yellow bag and behind her there is three bag pink,green,and dark blue and she look happy.

 

دلقک ماهی که نتونسته بود به خونه هیچکدوم از همسایه هاش بره خیلی غمگین شده بود، تو راه برگشت به سمت خونه اون به چیزی برخورد کد و تعادل خودشرو از دست داد و لغزید. بله بچه ها اون خانم سفره ماهی بود که خودش رو کف اقیانوس لا به لای شن و ماسه ها قایم کرده بود و دیده هم نمیشد.آقای دلقک ماهی سعی کرد با خانم سفره ماهی صحبت کنه اما سفره ماهی اصلا دلش نمیخواست با هیچکدوم از همسایه هاش صحبت کنه بچه ها.
دلقک ماهی از اینکه همسایه هاش خیلی مشغول بودن و نتونسته بود با هیچکدومشون آشنا بشه ناراحت بود اما به سرعت نقشه ای کشید که خیلی زود همه همسایه هارو خیلی زود دور خودش جمع کنه و حسابی درکنار هم خوش بگذرونن.

 

The clownfish was looking hurt and in pain,and the is a purple flounderfish that look unhappy and the sand was all around her.

خلاصه جونم براتون بگه فردا صبح آقای دلقک ماهی صبح زود از خواب بیدار شد و با شور و شوق و هیجان زیاد مشغول درست کردن غذا برای تمام همسایه های اطرافش شد.همسایه ها حتما امشب به دیدن آقای دلقک ماهی میومدن. چه کسی می تونه در برابر بوی شگفت انگیز جلبک های سرخ شده و پلانکتون های دریایی خوشمزه مقاومت کند و از اونهمه غذای خوشمزه نخوره؟ خلاصه دلقک ماهی درست کردن شامش رو تموم کرد و بعد منتظر موند ومنتظر موند و صبر کرد.

 

The clownfish is looking soo sad and he is wearing a green birthday hat and he is looking at the blue and yellow fish food and two cups purple and green and at thee top there is the birthday balloons.

تا اینکه… هیچ کس به جز آقای خرچنگ توی مهمونی دلقک ماهی حاضر نشد و شرکت نکرد.طفلی دلقک ماهی، اون به اندازه یکی دوتا قاشق غذا خورد و بعد با صورتی ناراحت وغمگین میز غذا رو ترک کرد. آقای خرچنگ از پشت میز بلند شد و اومد کنار دلقک ماهی نشست و بهش گفت :” اخماتو باز کن دوست عزیز !همه کسایی که تو همسایگی و دور و بر توان سرشون شلوغه ، فقط تو اینطوری نیستی”

 

There is a happy rad crap and he is standing on a green sea grass the clownfish is looking at him.

خلاصه شب شده بود وهمه اهالی اقیانوس بهخواب رفته بودن ولی چراغای خونه دلقک ماهی تمام طول شب روشن بود، اون نمیتونست بخوابه و خوابش نمیبرد ،اون سعی کرد چراغارو خاموش کنه اما بعد دوباره رف و چراغارو روشن کرد ، اون همینطوری هی چراغارو خاموش و روشن کرد تا اینکه دلقک ماهی یه تصمیمی گرفت ، اون پیش خودش گفت :” من باید یه راهی پیدا کنم تا تمام همسایه هامو دور هم جمع کنم حتی اگر خیلی سرشون شلوغ باشه”

The clownfish is in his seashell looking house with the yellow lights on and the house is between the colorful sea anemone.

صبح روز بعد نهنگ های معروف آواز خون به همراه هشت پای بازیگر که هشت تا عروسک رنگی رنگیشو به پاهاش وصل کرده بود و حتی یک دسته از لاک پشت های بند باز و آکروبات باز به شهر تپه های مرجانی وارد شدن.اسم این گروه سیرک اوقات خوش اقیانوس بود که آقای دلقک ماهی اوناروبه شهر مرجانی دعوت کرده بود.اون تصمیم گرفته بود تا یک روز هیجان انگیز و پر از شادی برای همسایه هاش فراهم کنه.

Two whales singing,two turtles juggling balls and one octopus have some balloons they all have fun.

صدای آهنگ و موسیقی خیلی بلند بود.همسایه ها یکی یکی از خونه هاشون بیرون اومدن تا ببینن چه خبر شده.بالاخره همه همسایه ها به این سرگرمی پیوستن و شروع کردن با همدیگه حرف زدنو خندیدن و همینطور که حرف میزدن و میخندیدن برنامه هایی که گروه سیرک اقیانوس براشون اجرا میکرد رو هم تماشا میکردن.همسایه ها که خیلی بهشون خوش گذشته بود از گروه سیرک خواستن تا برای همیشه تو شهر مرجان ها بمونن.و ازاون زمان به بعد اونها از جشن های خیلی زیادی در کنار هم لذت بردن.

The two whales are singing together and they are so happy and the is the yellow ouctuopus,clownfish,the dark pink with a huge mustach ouctopus ,three green turtles,two light blue dolphins the red crap and the flounderfish they are all happy and having so much fun.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 





17 پاسخ
  1. ایلیا و النا عالمی
    ایلیا و النا عالمی می گوید:

    سلام
    خسته نباشید ممنون که این قدر قصه های قشنگ برای بچه ها میگذارید ۰
    لطفا بازم از این قصه های قشنگ بگذارید ۰
    این قصه ها برای بچه ها خیلی آموزنده هستند
    ممنون❤️🙏🏻🧡

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *