یکی بود یکی نبود توی یه جنگل سرسبز و قشنگ یه پرنده کوچولو و زیبا و رنگارنگ زندگی میکرد. بچه ها فصل پاییز تموم شده بود و زمستون داشت کم کم ازراه میرسید. پرنده زیبا تصمیم گرفته بود برای در امان موندن از سرمای هوا برای خودش یه لونه دنج و گرم بسازه.
پرنده کوچولو یه روز صبح که از خواب بیدار شد تصمیم گرفت که برای ساختن لونش دنبال چوب بگرده. اون تمام روز مشغول جمع کردن شاخه های کوچیک درختا و تکه چوب های نازک افتاده روی زمین شد.بعد از اینکه پرنده کوچولو به اندازه کافی چوب جمع کرد با دقت و احتیاط زیاد شروع به ساختن لونش کرد.
بعد از تلاش و کوشش زیاد و کار سخت و زیادی که پرنده زیبا انجام داد بالاخره لونش ساخته و آماده شد. لونه پرنده کوچولو خیلی دنج و گرم شده بود بچه ها و حالا پرنده آماده بود که تمام زمستونش رو بدون نگرانی از سرما توی لونش سپری کنه.
پرنده بعد از اینکه لونش آماده شد توی لونش رفت و دراز کشید ، اون مشغول استراحت شد تا خستگی کار و تلاش زیادش از تنش بیرون بره ، پرنده همونجورکه استراحت میکرد داشت به زمستون راحتش فکر میکرد و خیالبافی و رویا پردازی میکرد.
پرنده همونجوری که داشت استراحت میکرد کم کم خوابش برد، که ناگهان احساس کرد داره به شدت تکون میخوره و همه چی دور و اطرافش داره میلرزه.
پرنده زیبا که با ترس و وحشت از خواب پریده بود اول پیش خودش فکر کرد که شاید باد لونش رو یه کمی لرزونده و تکون داده، اما لونه پرنده کوچولو همینجوری داشت میلرزید و تکون تکون میخورد و لحظه به لحظه هم لرزش و تکونش بیشتر میشد.
پرنده کوچولو که خیلی ترسیده بود از توی لونش پرواز میکنه و میره بیرون، چند لحظه بعد لونه پرنده از روی شاخه درخت به زمین میفته.
پرنده زیبا از اون بالا پایین رو نگاه کرد ، اون با تعجب دید که یه فیل برای خاروندن پشتش داره پشتش رو محکم به درخت میکشه و درختو میلرزونه، پرنده حسابی عصبانی و خشمگین شد. پرنده به فیل گفت :” این کارت خیلی زشت و بی ادبانه است فیل ” و بعد با ناراحتی از اونجا پرواز کرد و رفت.
پرنده کوچولو شروع به پیدا کردن یه جای جدید کرد، اون میخواست جایی رو برای لونه ساختن پیدا کنه که دست فیل ها بهش نرسه و نتونن بیان اونجا و به لونش آسیبی وارد کنن. اون گشت و گشت تا اینکه بالاخره یه پنجره کوچولو تو دیوار یه خونه پیدا کرد.
پرنده زیبا دوباره شروع کرد به جمع کردن چوبو شاخه های نازک درخت ، و دوباره یه لونه جدید برای خودش ساخت.
اون با تلاش و زحمت بسیار لونه دنج و گرمی رو برای خودش درست کرد، پرنده کوچولو بعد از ساختن لونش از خستگی زیاد توی لونش دراز کشید و خوابش برد.
بعد از مدتی وقتی پرنده کوچولو چشمش رو باز کرد ناگهان دید که دو تا چشم بزرک و گرد همینطوری بهش زل زدن و دارن نگاش میکنن.
اون چشمای آقای نقاش بود بچه ها. آقای نقاش لونه پرنده کوچولو رو گرفت و از اون بالا انداختش روی زمین. بعد هم قلم موش رو برداشتو شروع کرد به رنگ زدن و نقاشی کردن دیوار خونه.
پرنده کوچولو خیلی ناراحت و عصبانی شده بود ،اون با عصبانیت به نقاش گفت :” این کارت خیلی زشت و بد بود نقاش” و بعد با دلخوری و رنجش زیاد پرواز کرد و از اونجا رفت. قلب پرنده کوچولو از نگرانی و ناراحتی سنگین شده بود بچه ها. اون خیلی غصه میخورد.
پرنده کوچولو همینطور که داشت پرواز میکرد چشمش به یه بادکنک افتاد که همینطوری توی هوا برای خودش اینور و اونور میرفت.
بعد یکی دیگه دید،
پرنده کوچولو از اون بالا پایین رو نگاه کرد ، اون یه عالمه بادکنک رنگی اون پایین دید بچه ها،
پرنده زیبا همینطور که داشت به بادکنکا نگاه میکرد فکری به ذهنش رسید،
اون تصمیم گرفت دوباره چوب جمع کنه و یه لونه جدید بسازه، پرنده با کوشش و زحمت زیاد دوباره چوب و شاخه های نازک درختارو جمع کرد و یه لونه کوچولو دنج ساخت و لونشو به تعداد زیادی بادکنک بست.حالا دست هیچکسی به لونش نمیرسه و نمیتونه مزاحمش بشه، پرنده کوچولو با خیال راحت تو لونش دراز کشیده بود و استراحت میکرد.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام
دخترم تاقصه عکسدار شمارودید کلی ذوق کردوگفت ازتون تشکر کنم
ما هرشب قبل خواب قصه های شمارو میخونیم
امیدوارم بازم ازاین قصه های عکس دار بزارید
ممنون❤️🌹🙏
درود بر شما همراه عزیز ممنون از نظر لطفتون
سلام به همه شما عزیزان بااین قصه های قشنگتون من هر شب قبل از خواب واسه دخترم و پسرم از قصه های خوب شمامیخونم تا خابشون ببره یهتون خدا قوت میگم و خدا پشت پناه همتون باشه ❤❤❤❤❤❤
سلام دوست عزیز ممنون از نظر خوبتون خوشحالیم که از محتوی سایت رضایت دارین
سلام خسته نباشيد
ممنون از سايت بسيااااار خوبتون
بچه ها با قصه هاي عكس دارتووون خيلي بيشتر ارتباط ميگيرن
بازم ممنون
سلام دوست عزیز ممنون از لطف و محبت شما
سلام ، قصه های شما
خیلی آموزنده هستند
ما هرشب قصه های شما را گوش میدهیمو لذت میبریم
خیلی ممنون❤️❤️
ممنون از نظر خوب شما دوست و همراه عزیز
بی نظیر بود کلش عکس داشت و می دیدیم چقدر بادکنک ها قشنگ بود
سلام من الان از فرانسه به شما پیام میدم و خوبه که هرشب قصه های فارسی می گذارید
بسیار ممنونم از همراهی و نظر شما
عالی بود تشکر از شما 🌹🌹🌹
ممنون از همراهی شما
ممنون از قصه های قشنگتون
تشکر فرناز جان
من هر شب قصه های شمارو میزارم🦜⚘🌨
خیلی خوشحالم که هر شب به قصه های وولک گوش میدی فرناز جان
عالی بود
کلا همه ی قصه هاتون عالی هستن
خیلی ممنونم از نظر و انرزی قشنگت همراه عزیز وولکی