قصه جذاب و شنیدنی آقا عرشیای داروساز
3.7/5 - (23 امتیاز)


 

 

 

یکی بود یکی نبود. مهیار کوچولو پسر حسین آقای قناد عاشق اسکیت بازی بود و چندین بار از پدر و مادرش خواهش کرده بود که براش اسکیت بخرن. پدر و مادرش هم قبول کرده بودن؛ اما گفته بودن که باید تا روز تولدش صبر کنه که یکسال بزرگتر بشه. مهیار کوچولو هم قبول کرد و تا روز تولدش منتظر موند. بلاخره روز تولد فرا رسید و حسین آقای قناد برای اون روز یک کیک خوشمزه و زیبا پخت و طبق قولی که به مهیار کوچولو داده بود با مادر مهیار به بازار رفتن و یک جفت اسکیت زیبا تهیه کردن. وقتی که مهیار کوچولو هدیه رو از پدر مادرش گرفت خیلی خوشحال شد و از هردوشون تشکر کرد. پدر و مادرش هم بوسیدنش و ازش خواستن که تا بعد از امتحانات مدرسه صبر کنه تا اون رو توی کلاس آموزش اسکیت ثبت نام کنن. مهیار کوچولو اولش قبول کرد؛ اما شب موقع خواب وقتی که داشت به اسکیت‌هاش نگاه می‌کرد دید که نمی‌تونه تا بعد از امتحاناتش صبر کنه برای همین تصمیم گرفت که از فردای اون روز که یک روز تعطیل بود شروع به اسکیت بازی کنه. صبح روز بعد مهیار بعد از شستن دست و صورت و خوردن صبحانه اسکیت‌هاش رو برداشت و برای بازی به حیاط رفت. اون مدتی توی حیاط به آهستگی و با احتیاط بازی کرد تا اینکه صدای زنگ در رو شنید.

وقتی که در رو باز کرد دید که همکلاسی‌ش سهیل به دیدنش اومده تا از اینکه دیشب نتونسته به تولدش بره ازش عذرخواهی کنه. مهیار هم که از دیدن سهیل خیلی خوشحال شده بود اسکیت‌هاش رو به سهیل نشون داد و ازش خواست که اون هم به داخل حیاط بیاد تا با هم بازی کنن؛ اما سهیل گفت که پدرش سر کوچه منتظره و نمی‌تونه داخل حیاط مهیار اینا بره. برای همین مهیار که خیلی دلش می‌خواست کمی جلوی دوستش با اسکیت‌هاش بازی کنه به کوچه رفت و شروع به حرکت کرد. اما بچه‌ها مهیار اصلن حواسش نبود که زمینِ توی کوچه مثل حیاط صاف نیست… اون هنوز سه قدم هم برنداشته بود که یکباره چرخ‌های اسکیت روی یک سنگ بزرگ رفت و پای مهیار پیچ خورد و به زمین افتاد. سهیل که خیلی از دیدن این اتفاق ناراحت شده بود فوری به سمت مهیار رفت تا کمکش کنه که از جاش بلند بشه؛ اما وقتی که دید پوست دست و آرنج مهیار زخمی شده به سرعت زنگ خونه‌شون رو زد و به مادرش خبر داد. مادر مهیار فوری مهیار رو به بیمارستان برد تا لیلا خانم دکتر دستش رو معالجه کنه. وقتی لیلا خانم دکتر زخم‌های مهیار کوچولو رو معاینه کرد بهش گفت: «چیزی خاصی نیست پسرم. خدا رو شکر استخوان دست و آرنج شما آسیب جدی ندیده. فقط یک زخم پوستی هست که باید مداوا بشه.» بعد یک نسخه نوشت و به مادر مهیار داد و گفت: «این نسخه رو به داروخانه ببرید و به آقا عرشیای داروساز که دکتر اصلی داروخانه‌ست نشون بدید. آقا عرشیای داروساز باید دوباره پوست دست و آرنج مهیار جون رو معاینه کنه. چون این زخم احتیاج به استفاده از داروهای ترکیبی مخصوص داره که فقط آقا عرشیای داروساز می‌تونه اون‌ها رو بسازه.» مهیار کوچولو و مادرش نسخه رو گرفتن و از لیلا خانم دکتر تشکر کردن و به داروخانه رفتن. وقتی که به داروخانه رسیدن آقا عرشیای داروساز با مهربونی دست مهیار رو معاینه کرد و با دیدن نسخه‌ متوجه شد که لیلا خانم دکتر داروهای مناسبی نوشته. بعد هم به آزمایشگاه مخصوص داروخانه رفت تا داروهایی که برای مهیار کوچولو لازم بود رو با هم ترکیب کنه و بسازه. مهیار و مادرش مدتی توی داروخانه منتظر موندن و وقتی که آقا عرشیای داروساز داروی مخصوص رو آماده کرد و بهشون داد به خونه رفتن. اون شب مهیار کوچولو بخاطر اینکه بدون اجازه با اسکیت‌هاش بازی کرده بود از پدر و مادرش عذر خواهی کرد و قول داد که تا وقتی به کلاس اسکیت نرفته دیگه از اون‌ها استفاده نکنه. پدر و مادرش هم اون رو بخشیدن و مرتب داروهاش رو بهش دادن تا خوب خوب شد.

بچه‌های عزیزم داروسازی از زیرشاخه‌های پزشکی به حساب میاد. توی هر داروخانه‌ای که توی شهر باشه، حتمن یک دکتر داروساز هم هست. دکترهای داروساز به اندازه‌ی دکترهای دیگه درس می‌خونن و تحصیل می‌کنن و مدت‌ها توی داروخانه کار می‌کنن تا با انواع قرص‌ها، شربت‌ها، پمادها، و داروهای دیگه آشنا بشن. یک داروساز علاوه بر آشنایی کاملی که با داروها و کاربرد اون‌ها داره، باید بتونه نسخه‌های پزشکی که دکترها برای بیماران می‌نویسن رو هم بخونه و به بیماران دستور و مقدار استفاده از داروها رو بگه. داروسازها به جز کار در داروخانه‌ها و ساختن داروهای ترکیبی، توی بیمارستان‌ها و شرکت‌های داروسازی هم فعالیت می‌کنن. اگر داروسازها نبودن هیچ نوع دارو یا قرص و پمادی برای بهبودی بیماران کشف نمی‌شد. هر قرص یا دارویی که ما تهیه می‌کنیم و برای خوب شدن مریضی‌مون ازش استفاده می‌کنیم، نتیجه‌ی تلاش‌ها و مطالعات دقیقیه که یک داروساز روش انجام داده. بعضی وقت‌ها بعضی از داروها هستن که ممکنه استفاده از اون‌ها با بدن ما سازگاری نداشته باشه و خدایی نکرده باعث ایجاد مشکلات دیگه برامون بشه. در اینجور مواقع این داروسازها هستن که به ما می‌گن استفاده از هر دارویی ممکنه باعث چه مشکلاتی بشه. بچه‌های گلم داروسازها جز دکترهای بسیار زحمت‌کشی هستن که بیشتر ساعات شبانه‌روز و حتی گاهی شب‌ها هم کار می‌کنن. اون‌ها نگران سلامتی ما هستن و همیشه برای اینکه ما سالم و تن‌درست باشیم تلاش می‌کنن. پس باید قدر تمام داروسازها رو بدونیم و بهشون احترام بذاریم.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

27 پاسخ
  1. مهیار
    مهیار می گوید:

    این خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب 3 ریاضی

    پاسخ
  2. درسا❤️
    درسا❤️ می گوید:

    مرسیییییی خاله صدف
    خیلی داستان قشنگی بود
    🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
    🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
    😍😍😍😍😍😍😍😍
    😘😘😘😘😘😘😘😘
    💗💗💗💗💗💗💗💗
    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
    💖💖💖💖💖💖💖💖
    💋💋💋💋💋💋💋💋
    💌💌💌💌💌💌💌💌
    💟💟💟💟💟💟💟💟
    💕💕💕💕💕💕💕💕
    💞💞💞💞💞💞💞💞
    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
    🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
    💛💛💛💛💛💛💛💛
    💚💚💚💚💚💚💚💚
    🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
    💙💙💙💙💙💙💙💙
    💜💜💜💜💜💜💜💜
    ❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
    😻😻😻😻😻😻😻😻
    💝💝💝💝💝💝💝💝
    🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *