یک روز آفتابی روباه و گربه در حال قدم زدن توی خیابون بودند که ناگهان چشمشون به یک جعبه بزرگ افتاد..روباه گفت:” نگاه کن! اون جهبه رو میبینی؟ شرط می بندم که از ماشین حمل بسته ها افتاده ، پس این جعبه مال ماست.. چه شانس خوبی!”

گربه با تعجب گفت:” چی می گی روباه؟ این جعبه مال ما نیست! ما فقط اونو پیدا کردیم .. حتما یکی اونو گم کرده و حتما الان خیلی هم ناراحته! منم اگر وسیله ای رو گم کنم خیلی ناراحت میشم .. ”

درحالیکه گربه و روباه در حال بررسی کردن جعبه بودند ، سنجاب و جوجه تیغی و خرگوش هم از راه رسیدند. خرگوش گفت:” سلام بچه ها، داشتید کجا می رفتید؟” گربه گفت:” من و روباه داشتیم قدم میزدیم که این جعبه رو پیدا کردیم و نمی دونیم باید چیکار کنم !”

خرگوش گفت:” روی جعبه یک کلمه نوشته شده شاید این یک سرنخ باشه که بفهمیم این جعبه مال کیه !”
سنجاب گفت :” من می تونیم بخونم ، اینجا یک اسم نوشته شده .. شاید این مال یکی از مغازه ها باشه !”

روباه گفت:” من اول دیدمش پس من تصمیم می گیرم که چیکارش کنیم! بیایید کمک کنید که اونو ببریم داخل ، هر چیزی که داخلش باشه رو می تونیم با هم تقسیم کنیم..”

گربه اخمی کرد و گفت:” من فکر نمی کنم این کار دستی باشه! بزار دربارش فکر کنیم .. به نظر من اون کلمه می تونه سرنخ خوبی باشه تا صاحب جعبه رو پیدا کینم!”

گربه گفت :” بیاید هر کدوممون حدس بزنیم که چی میتونه داخل این جعبه باشه !” خرگوش در حالیکه فکر می کرد گفت: ” شاید داخل جعبه خوراکی باشه .. یه چیزی مثل پاپ کورن!” بعد درحالیکه آب دهانش رو قورت می داد گفت:” وای من عاشق پاپ کورنم..” سنجاب گفت:” شاید داخلش کتاب باشه .. یه کتاب هیجان انگیز با کلی عکس.. من عاشق کتاب خوندنم!”

جوجه تیغی خندید و گفت:” خب بزارید منم حدس بزنم ، شاید هم توش پز از آب نبات های رنگی باشه که من عاشقشون هستم ..” روباه گفت:” شاید هم یه اسباب بازی هیجان انگیز داخلش باشه، واقعا باید چیکار کنیم؟ خیلی موقعیت سختیه ! برای همین میگم بازش کنیم تا خودمون بفهمیم داخلش چیه!”

گربه گفت:” نه باز کردن جعبه ای که مال مانیست کار درستی نیست..من فکر می کنم باید این جعبه رو به شهر ببریم .. شاید اونجا بتونیم صاحبش رو پیدا بکنیم ! ” روباه با بی میلی گفت:” با اینکه من دوست داشتم این جعبه رو خودمون باز کنیم ولی باشه قبوله!”
سنجاب گفت:” من هم موافقم شاید توی شهر صاحبش رو پیدا کردیم..” حیوانات با کمک هم سر جعبه رو گرفتند و به طرف شهر راه افتادند.
شهر شلوغ بود و پر از مغازه های مختلف، حیوانات از جلوی مغازه های مختلف می گذشتند و با دقت همه جا رو نگاه می کردند شاید بتونند نشونه ای از صاحب جعبه پیدا کنند.
ناگهان سنجاب با هیجان داد زد:” بچه ها اینجا رو نگاه کنید! همون اسمی که روی جعبه نوشته شده اینجا هم هست! این اسم یک مغازه است .. مطمینم صاحبش خیلی وقته که منتظر این جعبه است!”

حیوانات با اشتیاق جعبه رو به داخل مغازه بردند و ماجرا رو برای خرس پیر و مهربونی که صاحب مغازه بود تعریف کردند.
خرس با دیدن جعبه خیلی خوشحال شد و گفت:” اوووه ممنونم بچه ها! من این جعبه رو چند روز پیش سفارش دادم و منتظر بودم که به دستم برسه ! ازتون ممنونم که مراقب جعبه من بودید و اون رو به دستم رسوندید!”

روباه که دل توی دلش نبوده تا بفهمه داخل جعبه چیه، گفت:” میشه زودتر بازش کنید تا ببینیم چی داخلشه!” خرس مهربون خندید و گفت:” بله حتما بیا با کمک هم بازش کنیم..” حیوانات به کمک هم در جعبه رو باز کردند. گربه با هیجان گفت:” وای یک جعبه پر از بادکنک!”
خرس گفت:” بله ! من جشن های مختلف رو برگزار می کنم و این بادکنک ها رو برای جشن ها سفارش داده بودم .. حالا بدویید بیاید هر کدوم یکی از این بادکنکها رو برای خودتون انتخاب کنید.. این یه هدیه کوچیک از طرف من به شماست برای کار درستی که انجام دادید!” حیوانات با ذوق و شوق از توی جعبه بادکنکهایی که دوست داشتند رو برداشتند . خرس بادکنکهاشون رو باد کرد و به دسشتون داد.

همه حیوانات با خوشحالی بادکنک هاشون رو توی هوا می چرخوندند ومی خندیدند و آواز می خوندند! اونها از اینکه کار درست رو انجام دادند و جعبه رو به صاحبش رسوندند خیلی خوشحال بودند.
بله بچه ها جونم یادتون نره که انجام دادن کار درست همیشه باعث حس و حال خوب میشه ..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خیلی خوب بود
چه خوب که قصه رو دوست داشتی
عالی من آلارا ی ۹ ساله
آلارا جان ممنونم که همیشه برامون نظر مینویسی
خواهش
♡♡♡♡♡♡خیلی عالی بود ممنون ♡♡♡♡♡♡
تشکر دوست من. ممنونم که همراه وولک هستی
صبح بخیر
این قصه عالیه
خاله صدف شما انگلیسی بلد هستید
اگر بلدید باهاتون انگلیسی حرف بزنم
سلام دوست من، بله. و به زودی در وولک میتونید با دوستاتون انگلیسی تمرین کنید.
خاله صدف من تازه انگلیسی بلدم میخواستم بهتون بگم یکم انگلیسی حرف بزنیم
یه بار دیدم یکی به انگلیسی به شما پیام داد شما هم با انگلیسی جواب دادید
خاله اشتباهی روی اسمم
کیمیا
نوشتم اشتباه کردم
موافقم عزیزم
سلام قصه قشنگی بود میشه لطفا اسم نویسنده قصه ها رو معرفی کنید
خیلی عالی بود من وپسرم مسیحا خیلی وقت که قصه های شمارا صدف خانم گوش میکنیم ولی اولین بار هست که براتون مینویسیم ممنون
سلام دوست عزیزم خوشحالم که همراهمون هستید. براتون آرزو بهترین هارو دارم
اگه سنجاب و خرگوش و جوجه تیغی با حرف روباه موافق بودن، جعبه رو باز میکردن، خرس ناراحت میشد. اما حالا همهشون خوشحالن و میتونن با خوشحالی برن پیش مامان و باباشون.
دقیقا عزیزم
من خیلی خوشم از قصه های وولک می آید تشکر از قصه گو 😘😍
ممنون که همراهمون هستی عزیزم
سلام عالی بود ولی لطفا قصه های تصویری زیاد بگذارید
سلام دوست خوبم. حتما به زودی خبرای خیلی خوبی داریم
AVA BÃSTANI
ممنون
ممنون که همراهمون هستی عزیزم
عالی سارینا 10 ساله از تهران
خوشحالم که از قصه خوشت اومد سارینا جان
عالییییییییییییییییییییئ
تشکر
عالی بود ممنون
ممنون از همراهی شما
سلام و درود. بسیار عالی
سلام آروین عزیز
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
خیلی خوب
خیلی ممنون از نظر و همراهی شما
عالی ✌✌
تشکر
خیلی عالی قصه هاتون ممنون 🌼
ممنون که با ما همراهی ایهان عزیز
خیلی عالی بود
تشکر
😍🤩🥲😉🙃خیلی عالی بود 🙃😉🥲🤩😍
تشکر
من خیلی از این قصه خوشم اومد ممنون از قصه گو👌👌❤️❤️
چه عالی
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
متین فاتحی نیکو آلی ❤❤💗💖❤❤❤❤❤❤😗😂😃😅😉😆😊😋😇🙂☺😗😘😍😎🤔😐😑😶🙄😏😣😥😮🤐🤐📯📣📢🕪🕩🕨🔊🔉🔈🔇🎛🎚🎙♩🎶🎵🎼🔕🕭🔔🎛📲📱📻🎻🎺🎹🎸🎷🎧🎤🐯🦁🐈🐱🐺🐩🐕🐶🐒🐵🐷🐄🐃🐂🦄🐮🐎🐆🐅🐭🐘🐫🐪🐐🐑🐏🐽🐗🐖🏖🏕🗻🌋🏔🗺🌐🌏🌎🌍🏚🏙🏘🏗🏛🏟🏞⛱🏝🏜🏦🏥🏤🏣🏢🕌🕋⛪🏡🏠🚺🚹♿🚰🚰🚮🚶🚩🏴🏳🚻🏁🚤🚣🛅🛅🛃🛄🛃🛂🚾🚽🚼🚻🚭🚳🛇🚫🚬⛔🚸🚵🚴🚲
خیلی خوشحالم که با ما همراهی متین جان
سلام من خیلی این قصه را دوست دادم.
مهدیار هستم ۴ ساله.
سلام دوست خوبم
خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
عالی بود، از محبتتون ممنونم که به ما قصه میگین از بس قصه هاتون خوبه که نگو نپرسد راستی من داداش دارم
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
بازم مثل همیشه وولک برنده میشه
قصه هاتونو هرشب پارمین گوش،میده صدف عزیزم خداحفظتون کنه برای بچه ها 🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
خیلی ممنونم از لطفت مامانِ قشنگ
😘😘😘😘😘😘😘
Hello 👋 very good 💖😊