4.2/5 - (105 امتیاز)

 

یکی بود یکی نبود. تابستان از راه رسیده بود و توی جنگل هوا خیلی گرم شده بود. نور خورشید داغ و سوزان بود و وقتی به زمین می تابید آب برکه رو تبخیر می کرد. با گذشت چند روز از تابستان برکه کاملا خشک شده بود. حیوانات تشنه بودند و برای پیدا کردن آب به همه جا سر می زدند. تا به حال حیوانات جنگل چنین تابستان گرمی رو تجربه نکرده بودند.

همه حیوانات تشنه بودند و به هر چاه و برکه ای که سر میزدند خشک شده بود. اونها دور هم جمع شدند تا شاید راهی پیدا کنند. خرگوش گفت:” بهتره به جنگل های همسایه بریم شاید بتونیم اونجا آب پیدا کنیم!” زرافه گفت:” اما آخه با این تشنگی و بی حالی چطوری می تونیم این همه راه بریم؟”

همین طور که حیوانات با هم حرف می زدند ناگهان میمون که از تشنگی رمقی براش نمونده بود از بالای درخت به پایین افتاد. همه حیوانات با نگرانی دور میمون حلقه زدند. میمون بیهوش شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد. حیوانات نگران بودند و می خواستند به میمون کمک کنند. کلاغ گفت:” اگر روی صورتش آب بپاشیم به هوش میاد..”

زرافه گفت:” ولی ما آبی نداریم.. اگر آب بود میمون بیچاره به این وضع نمی افتاد!” سنجاب از همه حیوانات خواست که دور میمون رو خلوت کنند و خودش دوان دوان به سمت خونه اش رفت و کمی بعد همراه یک بطری آب به بالا سر میمون برگشت و مقداری آب به صورت میمون پاشید . میمون کم کم چشمهاش رو باز کرد و به هوش اومد. همه حیوانات با تعجب به سنجاب و بطری آبش نگاهی کردند و گفتند:” تو آب از کجا آوردی؟”

سنجاب لبخندی زد و گفت:” من توی خونم آب ذخیره کرده بودم ، از هفته قبل که باران بارید من از برگهای درختان به عنوان کاسه استفاده کردم و آب باران رو ذخیره کردم ..” حیوانات با شنیدن حرفهای سنجاب شگفت زده شدند و اون رو به خاطر این فکر جالبش تحسین کردند.

خیلی زود خبر جمع کردن آب توسط سنجاب در همه جنگل پیچید. همه می خواستند مثل سنجاب آب باران رو ذخیره کنند . فیل و زرافه گفتند:” وقتی سنجاب به این کوچیکی تونسته به اندازه کافی آب ذخیره بکنه ، پس مطمینا ما هم به کمک هم می تونیم کلی آب ذخیره بکنیم..” فیل از حیوانات خواست تا راههای مختلف رو برای حفظ آب باران پیشنهاد بدن..

حیوانات یکی یکی فکرهاشون رو گفتند. میمون گفت:” میتونیم روی زمین چاله ای بکنیم تا آب بارون اونجا جمع بشه ..” کلاغ گفت اینطوری همه آب باران وارد خاک میشه و دوباره چیزی باقی نمی مونه .. مثل برکه ها که همه خشک و بی آب شدند..”

خرگوش گفت:” درسته ، باید قبل از اینکه آب بارون به زمین برسه اون رو جمع کنیم و ذخیره کنیم..”

سنجاب گفت:” میتونیم کاری کنیم تا آب رو از روی سقف خونه هایی که کنار جنگل هستند جمع کنیم ..خوشبختانه همه خونه های این منطقه سقف های شیروانی دارند” زرافه گفت:” این فکر خیلی خوبیه ، من با گردن درازم می تونم کمک کنم ..” اینطوری شد که حیوانات با همفکری و کمک هم کنار سقفهای شیب دار خونه ها لوله ها و ناودان هایی گذاشتند تا آب از روی شیروانی ها به داخل حوضچه هایی که کنار خونه ها بود بریزه .. اینطوری دیگه آب باران هدر نمی رفت و می تونستند اون رو ذخیره کنند.

وقتی که کار گذاشتن لوله ها تمام شد همه حیوانات خیلی خوشحال بودند. اونها تونسته بودند با کمک هم راهی پیدا کنند تا از آب باران استفاده کنند. هفته بعد باران زیادی در جنگل بارید و همه حوضچه ها پر از آب شد. حیوانات با خوشحالی و هیجان  کنار حوضچه ها اومدند و از دیدن حوض های پر از آب حسابی خوشحال شدند. میمون گفت:” حالا دیگه مطمینیم همیشه آب داریم حتی تابستانهای گرم و خشک..باید حواسمون باشه که قدر این آب رو بدونیم و اون رو هدر ندیم.. ”

بله بچه ها جونم این هم از قصه امروزمون.. دیدید که حیوانات جنگل با کمک و همفکری هم تونستند راهی برای ذخیره آب و هدر نرفتن اون پیدا کنند.

حالا بگید ببینم الان که هوا گرمه و تابستون داره از راه میرسه شما هم حواستون به مصرف درست آب هست؟ مطمینم که همه شما بچه های عزیزم میدونید که آب چقدر باارزشه و باید تو مصرفش دقت کنیم و اون رو هدر ندیم. مثلا موقع شستن دستها، مسواک زدن یا حمام کردن شیر آب نباید دایم باز باشه وگرنه آب زیادی هدر میره .. اگر آب رو درست و به اندازه مصرف کنیم میتونیم خیالمون راحت باشه که همیشه و حتی توی روزهای گرم تابستون هم از این نعمت باارزش یعنی آب بهره مندیم .. ممنونم از همه شما عزیزان دلم که از همین حالا حواستون به مصرف درست منابع طبیعی و انرژی مثل آب و برق و .. هست.

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

54 پاسخ
  1. وانیا
    وانیا می گوید:

    عالی بود و آموزنده من یاد گرفتم ما باید آب باران را ذخیره کنیم تا اگر دیگه باران نیومد ما آب برای خوردن داشته باشیم💗🌹

    پاسخ
    • کیمیا
      کیمیا می گوید:

      ایشون درست می گه اگه شما هم تو بندرلنگه زندگی می کنید حتما باید این کا رو انجام بدید چون اینجا خیلی خیلی خیلی خیلی گرم است

      پاسخ
  2. پانیا
    پانیا می گوید:

    خیلی خوب بود. من همیشه برای برادر کوچیکم قصه هاتون رو میذارم. من از این داستان یاد گرفتم که همیشه آب بارون رو ذخیره کنیم که وقتی هوا گرم شد و آب برای خوردن نداشتیم از آب های ذخیره شدمون استفاده کنیم .اما حیوانات می‌تونستن یک حوض با آجر درست کنن که هر موقعه بارون اومد آب بارون به داخل حوض بریزه . اما خیلی قشنگ بود ممنون❤️🌸

    پاسخ
  3. باران
    باران می گوید:

    🏰🎠🎡🏟🎢💰💳🪙💷💶💸💵💴💎💎💎🇮🇷💜❤️🧡🖤💛🤍💚🤎💙💔❤️‍🔥❤️‍🩹❣️💓💗💖💘💝💕💞💟

    پاسخ
  4. آریا محمدی
    آریا محمدی می گوید:

    خاله جان خیلی دوستتون دارم
    همه ی قصه هاتون قشنگ هستن ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      منم همه ی شما رو خیلی دوست دارم آریاجان
      خیلی خوشحالم که با ما همراهی عزیزم

      پاسخ
  5. اسکروج
    اسکروج می گوید:

    سلام عالی مامان بزرگ مادرم توی روستا زندگی میکنه نمیدونست وقتی هوا گرم میشه چجوری آب بنوشه من بهش زنگ زدم و این راهکار را براش گفتم و گفت از تمامی همکاران وولک تشکر میکنم و ممنون❤🙏💙🙏🧡🙏💛🙏💚🙏💜🙏

    پاسخ
  6. مهلا افضلی😊
    مهلا افضلی😊 می گوید:

    مثل همیشه عالی مرسی از خاله صدف عزیزم خیلی قشنگ بود خوشحالم که سایتی به این خوبی پیدا کردم‌ که بتونم داستان های آموزنده بخونم واقعا مرسی از توجه شما😍😚❤😊

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *