یکی بود یکی نبود. قصه امروزمون در باره خواهر و برادری به اسم مایا و آریا هست که عاشق منظومه شمسی و فضا هستند. اونها همیشه آرزو داشتند که روزی فضانورد بشن و به منظومه شمسی برن و سیاره های ناشناخته رو کشف کنند.
مایا و آریا انقدر به این موضوع نجوم و ستاره ها علاقه داشتند که تا حالا کلی کتاب در موردش خونده بودند و فیلم های زیادی از ماموریت فضانوردان رو دیده بودند. مایا همیشه به کتابخونه مدرسه می رفت و کتابهای جدیدی که در مورد فضا بود رو امانت می گرفت و به خونه میاورد و به همراه آریا دوتایی می خوندند.

نزدیک خونه اونها یک مغازه بزرگ اسباب بازی فروشی بود. هر وقت مایا و آریا به همراه مامان به بیرون می رفتند اونها جلوی ویترین مغازه می ایستادند و اسباب بازی های جدید رو تماشا می کردند. یک روز که طبق معمول مشغول تماشای اسباب بازی ها بودند آریا با هیجان به مایا گفت:” وااای اونجا رو نگاه کن! یک سفینه قضایی!” مایا به سمتی که آریا اشاره می کرد نگاه کرد و گفت:” واای اون خیلی قشنگه، درست مثل یک سفینه فضایی واقعیه ..” بعد رو کرد به مامان و گفت:” مامان میشه لطفا بریم و اون سفینه فضایی رو از نزدیک ببینیم..”
مامان یه کم فکر کرد و گفت:” باشه عزیزم میریم ولی میدونی که ما الان قصد خرید اسباب بازی نداریم..” مایا گفت:” باشه مامان فقط می خواهیم از نزدیک ببینیمش..” بعد سه تایی به داخل مغازه رفتند.سفینه فضایی از نزدیک خیلی جذاب و هیجان انگیز بود. مایا به قیمتی که روی سفینه بود نگاهی کرد و گفت:” خیلی قیمتش بالاست..” مایا و آریا به تازگی اسباب بازی های مورد علاقشون رو خریده بودند و می دونستند که الان نمی تونند اون سفینه رو داشته باشند.. آریا با هیجان گفت:” می تونیم از پولهای تو قلکمون استفاده کنیم و اینو بخریم..” مایا با ناامیدی گفت:” فکر نکنم پولهای قلکمون به خرید این سفینه برسه..” مامان که دید اونها محو تماشای سفینه هستند با مهربونی گفت:” میتونید پولهاتون رو جمع کنید ما هم کمکتون می کنیم تا هر وقت خواستید این سفینه رو بخرید..”
حرف مامان مایا و آریا رو خوشحال کرد و سه تایی از مغازه بیرون اومدند. ولی راستش اون سفینه فضایی همه فکر بچه ها رو مشغول کرده بود..
اون شب سر میز شام مایا و آریا با هیجان در مورد سفینه فضایی که توی فروشگاه دیده بودند برای بابا تعریف کردند و اینکه چقدر منتظرند که پولهاشون رو جمع کنند و اون سفینه رو بخرند.
بابا با اشتیاق به حرفهای اونها گوش داد و بعد گفت:” خیلی خوبه .. ولی چرا تا اون موقع خودتون تلاش نمی کنید که یک سفینه بسازید؟!” مایا با تعجب گفت:” خودمون بسازیم؟ چطوری؟” بابا گفت می تونیم آخر هفته با کمک همدیگه بسازیم..” مایا و آریا خیلی خوشحال شدند. اونها قبلا هم با کمک بابا کاردستی های جالبی درست کرده بودند.
وقتی که آخر هفته شد بابا چند تا کارتن مقوایی بزرگ رو از انباری بیرون آورد. آریا در مورد شکل سفینه مورد علاقش حرف میزد و مایا هم طرح مورد نظرش رو روی کاغذ می کشید. بعد به کمک هم مقواهای بزرگ رو بریدند و به هم چسبوندند. آریا رنگهای نقاشیش رو آورد و شروع به رنگ کردن سفینه کرد. مایا هم به کمک درب های بطری و وسایل بازیافتی دکمه هایی رو برای کنترل و هدایت سفینه درست کرد و به اون چسبوند.
اونها تا ظهر مشغول ساختن و تزیین کردن سفینه فضایی شون بودند. ظهر بود که بالاخره سفینه رنگی و هیجان انگیزشون آماده شد.
نتیجه ی کار از چیزی که بچه ها فکر می کردند خیلی بهتر و جذاب تر شده بود. یک سفینه فضایی مقوایی بزرگ که حتی بچه ها می تونستند داخلش بنشینند. چشمهای مایا و آریا از خوشحالی برق میزد. بابا با خنده گفت:” خب برای ماموریت آماده اید؟” بچه ها با ذوق گفتند:” چه ماموریتی؟” بابا گفت:” زودتر سوار بشید می فهمید..”

بچه ها با خوشحالی داخل سفینه نشستند. بابا در حالیکه سعی می کرد صداش رو تغییر بده گفت:” ویژژژژژژژژ، سفینه روشن می شه ..آماده پرواز … سه ، دو ، یک …حرکت” و شروع کرد به هل دادن سفینه مقوایی..”
صدای خنده بچه ها تو خونه پیچیده بود. بابا سفینه رو از بین مبل ها و صندلی ها حرکت میداد و با صدای بلند می گفت:” محکم بنشینید..مراقب باشید به سیارک ها و شهاب سنگ ها نخورید! ” مایا و آریا هم که هیجان زده شده بودند جیغ می کشیدند و می گفتند:” تندتر! تند تر!” بابا سفینه مقوایی رو به طرف آشپزخونه برد .. بچه ها چیزی که میدیند رو باور نمی کردند . مامان آشپزخونه رو با ریسه های ستاره ای تزیین کرده بود. به جلوی در اومد و گفت:” به رستوران ما در سیاره مریخ خوش آمدید..”
بچه ها با ذوق و هیجان از سفینه بیرون اومدند. مایا با خوشحالی گفت:” وااای مامان اینجا واقعا مثل کهکشان شده !!”

مامان لبخندی زد و گفت:” بعد از یک سفر طولانی از زمین به مریخ حتما باید گرسنه باشید.. بفرمایید سر میز غذا..”
مایا و آریا خنده کنان به سمت میز رفتند. آریا هم انگار که داره پرواز می کنه دستهاش رو توی هوا تکون میداد و می گفت:” اینجا جاذبه زمین وجود نداره و ما توی هوا معلقیم..” بالاخره همگی پشت میز نشستند و غذایی که مامان آماده کرده بود رو خوردند.
بعد دوباره سوار به سفینه فضایی مقوایی شون شدند و بابا اونها رو به اتاقشون برد. اون روز به مایا و آریا خیلی خوش گذشت. اونها با سفینه ای که خودشون ساخته بودند کلی خیالپردازی کردند و کیف کردند. موقع خواب مایا و آریا از بابا به خاطر ساختن سفینه تشکر کردند..
آریا با خوشحالی گفت:” بابا جون امروز خیلی خوش گذشت… انگار یک فضانورد واقعی بودم.من عاشق سفینه فضایی مون هستم..”
مایا هم گفت:” بابا جون ممنونم فکر کنم ما دیگه نیازی به اون سفینه اسباب بازی توی مغازه نداریم. ما حالا خودمون بهترین سفینه فضایی جهان رو داریم ..” بابا با مهربونی لبخندی زد و اونها رو در آغوش گرفت و بوسید.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی بود عالی عالی
ممنونم از نظرت دوست خوبم
بله واقن نظر خوبیه😍
خیلییییییییییی خوبه منم عاشق فضا هستم
من هم دوست دارم وقتی بزرگ شدم یه فضا
نورد عالی بشم 👩🏻🚀اونهایی که آرزو های بزرگ دارن زودِ زودارزو هاشون بر آورده میشه☄️💫🌌🌠🪐🌏 …..
چه عااالی
آفرین به تو عزیزم
مطمئنم که میتونی به همه آرزوهای بزرگت برسی
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍
عالی بود ممنون از قصهی قشنگتون من وولک رو دوست دارم خاله صدف جون خسته نباشید♥️♥️🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️💗💗💓💓💓💞💞💞
سلامت باشی وانیا عزیزم
ما هممون باید از شما تشکر کنیم خانم صدف خالقی گل 🌹💐🌼🌸شما بهترین نویسنده هستید
خیلی ممنونم از نظر لطفت دوست قشنگم
نویسنده قصه های وبسایت من نیستم عزیزم، هر صه نویسنده ی خودش رو داره و من قصه گویی قصه ها رو برعهده دارم
من خیلی ازین داستان فضای رو دوست دارم به امید خدا اگه بزرگ شوم میخوا یک امدم فضای خوب بشم
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی دوست خوبم
بله دقیقاً همین طور هست⭐🦋⭐🦋⭐
💋🫂💋🫂💋🫂💋🫂💋🫂💗💓💋🫂💗💓💋🫂
داستان واقن زیبایی بود من که لذّت بردم😚😙😙🙃😉🤤🤤🤗
چه عالی
بله دوست عزیزم قصیه عالی ای هست
ممنون از قصه های خوب و آموزنده شما
ممنون که همراه ما هستین دوستای خوبم
سلام قصه هاي صوتي بيشتر بزاريد لطفا
حتمااا
ممنونم که نظرت رو نوشتی ارسام عزیز
😅😅😅😅😅😀😀😀😀😀😀😄😅😆😅😅🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍🤩🤩🤩😘😘😘🤗🤗😬🤭🤠🥳🥳🥳🥳🥳🥳💖💖💖💖💖💗💗💗💓💓💕💕💕💟💟💟❤❤🧡🧡💝💝💝💝🖕👩🚀🕵👩🚀👩🚀🕵👩🚀👩🚀👩🚀👩🚀👩🚀👩🚀🧑🚀🧑🚀🧑🚀🧑🚀🧑🚀🧑🚀🧑🚀👨🦰👨🦰👨🦰👨🦰🌏🌏🌏🌏🌏🌏🌏🌏🎉🎉🎖🎖🎖🏆🏆🏆🏆🏆🏅🏅🏅🥇🥇🥇🥈🥈🥈🥉🥉🥉
خیلی قصه قشنگ بود من خیلی دوست داشتم واقعاً لذت بردم خیلی خیلی لذت بردم ممنون به شماهایی که قصهها رو میسازید و میارین تو واتساپ که ما بچهها بشنویم منظورم توی اینستا .
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
عالیییییییی بود مثل همیشه🐇🐰🐇💏💚💜💜😍💙💜❤💛💙🧡❤💚💚💜😍🧡💛😘
ممنونم از نظرت آرنیکای گل
عالی بود❤❤❤❤🧡🧡🧡🧡💛💛💛💛💚💚💚💚💙💙💙💙💜💜💜💜
تشکر
عالی مثل همیشه❤❤❤❤🧡🧡🧡🧡💛💛💛💛💚💚💚💚💙💙💙💙💜💜💜💜
ممنونم از نظرت آرنیکای عزیز
🐰🐰🐰🐰عالی🐰🐰🐰🐰
تشکر
من عاشق این قصه شدم من خودم قصد فضانورد شدن دارم من خودم خیلی زیاد کتاب فضانوردی خوندم منم عاشق نجوم و فضا هستم ممنونم که این قصه رو درست کردید
چه عالی آفرین پونه
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
قصه های شما عالیییی است بنظرم ارزش پنج ستاره گرفتن رو داره💐💐💜💓🧚🏻♀️🌈❣️❤️🔥🌙🌹👌🏻
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی پریای عزیز
سلام جای قصه کودکانه ونقد ونظر در مورد این قصه ها در اینجا خالی بود
خیلی ممنونم که نظرت رو برای ما نوشتی دوست قشنگم
خیلی عالی بود . این قصه تون خیلی قشنگبود چون منم دوست دارم فضانورد بشم 💗❤❤💖💕👏👏😍😍🤩🤩💞🌠🌠🌌🌌🌟🌟⭐🌗🌞🌝☀️🌛🌛
چه عالی
عالی
تشکر
ممنونم مثل همیشهخیلی عالیست من هم به فضا خیلی علاقه دارم.🌺🏵
چه عالی
همه منتظر هستیم که آدم فضایی ها وجود دارند
عالی بود
تشکر
سلام قصه تون عالی بود ممنونم ازتون💐
بسیار عالی ممنون از همراهی شما
ممنون عالی بود!
ممنونم از نظر خوب شما
عالی بود
ممنون از قصه های آموزنده ای که برای بچه ها میزارید🙏🏻
تشکر که با ما همراه هستین عزیزان
سلام خسته نباشید. ممنون بابت قصه های آموزنده ای که برای بچه میزارید🙏🏻
ممنون از وولک بیشتر شبا داستانهای صوتی میزارم برای پسرام
تشکر دوست خوبم
سلام ، داستان قشنگی بود خیلی دوست داشتم ، برای من خاطره سفینه ای که بابای مهربونم برای جشن تولدم درست کرده بودن را یادم اورد.
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی نازنین زهرا جان
خیلی خفن بود
تشکر الیاس جان
سلام عالی خیلی ممنونم
سلام تشکر دوست من
خوب بوئ عالی بود صغزم منفجر شد
خوشحالم که دوست داشتی صمیم عزیز
عالی بود ♥️♥️
تشکر
عالی بود از قصه قشنگشون ممنونم❤❤
ممنون دوست خوبم
عاااااالی بود
از طرف مانا و مازیار
💖💖🩷
ممنونم از نظرتون بچه های قشنگ
خوبه از خلاقیتشون خوشم اومد😍
ممنون که نظرت رو نوشتی عزیزم
سلام . عالی بود
سلام خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام باربد هستم کلاس دوم دبستان خیلی قصه رو دوست داشتم ممنون❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام عزیزم خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی
پسسسسس
کاشکی خلاصه رو هم می نویشتید
خیلی ممنونم از پیشنهادت دوست خوبم
قشنگ بود حس خوبی داشت
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام ممنون خاله صدف خیلی خوب بود
سلام خواهش میکنم دوست خوبم
سلام 💓
سلام دوست من
به وولک خوش اومدی
سلام پس پیام های من کووووووووو
سلام دوست عزیزم
همه پیام ها بعد از تایید ادمین در وبسایت نمایش داده میشن
وای عالیه من عاشق فضا هستم و کللللللللی کیف کردم با داستان🫣 من میخوام فضانورد بشم 🤞
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عیزم
جالب بود به مادر و پدرا ایده میده برای بازی با بچه ها عالیییییییی بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
قصه ی آتش پاره را برای بچه بزارید
خیلی خیلی خوب بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی بود 🥰
ممنونم از نظرت عزیزم
من رزا هستم خیلی عالی بود بازم برامون قشنگ تر هم تعریف کنید
بنظرم عالییییییییییی بود من کلاس سومم خیلی دوستش داشتمممم
عالی بود 🤩
عالی ترین داستان فضایی که تا حالا خوندم
سلام من می خوام بزرگ شدم فضانورد بشم ممنون خاله صدف شما بهترین هستین
خیلی عالی بود من که عاشقش شدم
خیلی عالی بود من که عاشقش شد
من می خام دانشمند هوا فضا بشم بنظر شما چی کار کنم😥
چی پیشنهاد میدید🧐
چی کار کنم که بتونم خودم رو سرگرم کنم 🌊
راستی من هشت سالم هست🥺
🪒📷🔦😂✋🙏🎊🌷💌🐌🐡🐠🐙🦀🐞🐛🪱
ممنون عالی بود
🌺🌺🌺
خیلی خوب بود
💓💗💝
عالی
این جالب ترین قصه دنیام بود.منم میخام فردا ی سفینه درس کنم
❤️❤️
والا من از زمانی که بچه بودم شغل فضانوردی دوست داشتم و دارم الان همه ی چیزام وتحقیقاتم فضایی
عشق فضانورد😎😎
🥰🥰
خیلی عالی بود عالی
پسرم عاشق فضانوردی هست آرزو داره یه فضانورد موفق بشه ممنون از قصه قشنگتون
امیدوارم پسر قشنگمون به آرزوش برسه❤❤❤
عالی بود
❤️