یکی بود یکی نبود. توی شهر قصه ها دختر کوچولویی بود به اسم سلین .. یک روز ظهر وقتی سلین از مدرسه به خونه برگشت یک جام قهرمانی توی دستش بود. سلین با خوشحالی به طرف مادرش دوید و با هیجان گفت:” مامان جون نگاه کن! من توی مسابقه نقاشی مدرسه برنده شدم.. این هم جایزه مه ..” مامان با خوشحالی گفت:” به به چقدر خوب.. من بهت افتخار میکنم دخترم..” سلین گفت:” حتما باید به خاطر این هدیه از معلم هنرم تشکر کنم ..من همیشه برای کشیدن نقاشی هام عجله داشتم و دوست داشتم زودتر نقاشیم رو تموم کنم ولی معلمم به من یاد داد که عجله نکنم و دقت کنم تا جزییات بیشتری رو توی نقاشیم اضافه کنم .. اون همیشه من رو تشویق می کنه که نقاشی های کامل تری بکشم..” مامان لبخندی زد و گفت:” خیلی خوبه .. پس حتما فردا که به مدرسه رفتی میتونی از معلم هنرت تشکر کنی ..”

سلین که تازه انگار یادش افتاده بود با هیجان گفت:” وای راستی فردا قراره با معلم هنرمون به یک گردش هیجان انگیز بریم.. هفته گذشته به یک نمایشگاه نقاشی رفتیم و تابلوهای نقاشی هنرمندان رو دیدیم ، البته نمیدونم فردا قراره کجا بریم..”
مامان گفن:” مطمینم هر جا که برید مثل دفعه قبل بهتون خوش می گذره ..” صبح رورز بعد سلین و دوستانش به همراه خانم معلم سوار یک ون بزرگ شدند تا به گردش برند. بچه ها با هیجان از خانم معلم پرسیدند:” خانوم معلم میشه بگید قراره این هفته کجا بریم؟” خانوم معلم خندید و گفت:” اگه یه کم صبر کنید متوجه میشید..”

ون از شهر خارج شد و در نزدیکی کوهی ایستاد. خانوم معلم با صدای بلند گفت:” رسیدیم.. برای یک جستجو و کاوش هیجان انگیز آماده باشین!” دانش آموزان با تعجب به اطراف نگاه میکردند. یکی از بچه ها گفت:” به نظرم اینجا یک مکان تاریخیه !”
سلین گفت:” فکر کنم من میدونم اینجا کجاست.. اینجا یک غاره که چند وقت قبل توسط باستان شناسان کشف شد.. من توی یک برنامه مستند در موردش دیدم..اما دیدن یک غار چه فایده ای داره؟”
خانوم معلم که حرفهای سلین رو میشنید گفت:” مطمینم که از دیدن این غار لذت می برید.. اینجا چیزهای زیادی برای دیدن و یاد گرفتن وجود داره.. مخصوصا برای هنرمندان کوچولویی مثل شماها ..” خانوم معلم به همراه بچه ها وارد غار شدند. خانوم معلم گفت:” همونطور که سلین گفت اینجا یک غار و یک پناهگاه طبیعی بوده که مربوط به سالها قبله و به تازگی باستان شناسها اون رو کشف کردند..اینجا میبینید که اجداد ما چه هنرمندان بزرگی بودند . حتی زمانی که هیچ تکنولوژی و امکاناتی وجود نداشته ”
خانم معلم بچه ها رو به داخل غار راهنمایی کرد. وقتی بچه ها وارد غار شدند همه شگفت زده شده بودند.دیوارهای غار پر از نقاشی ها و مجسمه های باشکوهی از پادشاهان گذشته ، آدمهای معمولی و حیوانات بود ..”

خانم معلم رو کرد به بچه ها و گفت:” به نظر شما این نقاشی ها فوق العاده نیستند؟ غارها و پناهگاههای طبیعی مثل این غار پر از نقاشی های بسیار قدیمیه.. بعضی از نقاشی های اینجا هزاران سال قدمت دارند..” یکی از بچه ها با کنجکاوی پرسید؟ چطوری این نقاشی ها این همه سال باقی موندند؟” خانم معلم گفت:” دیوارهای این غارها معمولا از صخره ها و سنگهای محکمی مثل گرانیت درست شدند که پایه های عالی برای نقاشی هستند و خیلی خوب طرح های نقاشی رو حفظ می کنند. از طرفی چون این نقاشی های دیواری در اعماق غارها کشیده شدند از نور خورشید و باد و باران حفظ شدند و آسیبی ندیدند. بنابراین بعد از این همه سال همچنان سالم موندند.”
بچه ها با تعجب به حرفهای خانم معلم گوش می دادند و نقاشی های روی دیوارهای غار رو تماشا می کردند.
یکی از بچه ها در حالی که به یک قسمت از دیوار غار اشاره می کرد پرسید:” خانم معلم بعضی از این نقاشیها انگار درخشان و براق هستند!” خانم معلم گفت:” بله درسته .. یکی دیگه از دلایل ماندگاری طولانی این نقاشی ها ، تکنیک های مورد استفاده در این نقاشی ها هم هست. اونها بعد از اینکه این طرحها رو روی سنگ ها می تراشیدند و نقاشی می کردند بعضی اوقات از خاک رس و گچ و ماسه های براق هم روی نقاشی هاشون استفاده می کردند تا اونها رو زیباتر و محکم تر کنند. نتیجه کار اونها این تابلوهای نقاشی ای هست که الان میبینید.”
یکی از بچه ها با هیجان گفت:” این نقاشی ها خیلی رنگارنگ هستند . اونها این همه رنگ رو از کجا می آوردند؟” خانم معلم گفت:” همه این رنگ ها رنگهای طبیعی هستند که از گیاهان و درختان به دست می آوردند و برای رنگ کردن نقاشی هاشون استفاده می کردند..”
سلین گفت:” یعنی همه اینها کار یک نفر بوده؟” خانم معلم گفت:” نه به نظر میرسه این نقاشی ها نتیجه کار گروهی از آدمها بوده .. یکی روی سنگها کنده کاری می کرده و طرحهایی رو می کشیده ، یکی اونها رو رنگ میکرده، یکی جزییات رو به نقاشی ها اضافه می کرده و …”
همانطور که بچه ها در غار قدم میزدند و دیوارها رو تماشا می کردند یکی از بچه از کیفش مدادی درآورد تا روی دیوار غار چیزی بنویسه.. خانم معلم سریع جلو اومد و گفت:” نه نه نباید این کار رو بکنی! این نقاشی ها بسیار قدیمی و شکننده هستند و هیچ جسمی نباید با اونها تماس داشته باشه .. ما باید دقت کنیم مراقب این آثار باستانی باشیم و اونها رو حفظ کنیم تا نسل های آینده هم بتونند این هنر بزرگ رو ببینند. اینطوری می تونیم به هنرمندان و کارشون احترام بگذاریم ..”

بعد از تماشای غار خانم معلم و بچه ها از غار بیرون اومدند و بیرون غار نشستند و بچه ها نقاشی هایی رو از غار کشیدند تا به عنوان یادگاری از این گردش داشته باشند. موقع برگشت خانم معلم پرسید:” حالا بگید ببینم گردش هنری امروز رو دوست داشتید؟” همه بچه ها یک صدا گفتند:” بله خیلی خوب بود..لطفا باز هم ما رو به همچین جاهایی ببرید..” خانم معلم خندید و گفت:” حتما.. هفته بعد دوباره به یک گردش هنری میریم.. یک هنرمند باید آثار هنری مختلف رو ببینه و به جزییاتشون دقت کنه تا چیزهای جدید و بیشتری یاد بگیره .. ”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





ممنونم از شما، خیلی خوب بود، باز هم داستان بفرستید، ممنون میشم.
تشکر از همراهی شما با وولک دوست عزیز
بله حتما، هر روز میتونید یک قصه جدید در وولک ببینید و لذت ببرید
سلام بچه ها یاد گرفتند که دیوارهای نقاشی شده خیلی شکننده هستندو باید اثار باستانی رو حفظ کنند باتشکر از قصه خوبتون
بله کاملا درسته
ممنون از همراهی و نظر خوب شما
عالی بود
تشکر
عالی
تشکر
عالی عالی
تشکر از نظرت دوست خوبم
سلام خیلی خیلی قصه قشنگی بود
🌹🌹🌹🌹🌹😘😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩🥰🥰🥰🥰🥰💜💜💜💜💜❤❤❤❤❤💖💖💖💖💖🌺🌺🌺🌺🌺🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌷🌷🌷🌷🌷
سلام خیلی ممنونم که نظرتو نوشتی برامون دوست من
خیلی خوب بود
تشکر از نظر شما
سلام ممنونم
ممنون از همراهی شما
عالی بود
تشکر
عالی بود ممنون خاله صدف
ممنون از شما
عالی
تشکر
عالی بود ممنون از شما
تشکر از همراهی شما
خیلی عالی بود
تشکر
عالی قصه های اینطوری بیشتر بزارید
بله حتما
ممنون از نظر خوبتون
سلام خانم خالقی عزیز شبتون بخیر باشه قصه ی امشب واقعا آموزنده بود و ما وقتی از آثار تاریخی دیدن میکنیم نباید به آنها آسیب برسانیم
کاملا درسته
آفرین به این برداشت عالی
سلام ممنونم ازتون بابت داستان های قشنگی که برای ما میگذارید من هر شب قبل از خواب مامانم برایم داستان های شما را قبل از خواب بدایم میخواند و من لذت میبرم گاهی هم خودم میخوانم😍😍😍
سلام بسیار هم عالی
ممنون از همراهیتون با وولک
عالی
تشکر امیر علی عزیز
سلام خاله جون،من از این قصه یاد گرفتم که روی درخت و دیوار چیزی نکشم.
بسیار هم عالی
آفرین مهلای عزیز
خیلی خوب بود❤️.
تشکر
❤️🌹Great like always
Thanks 🙏🙏
ممنونم از نظرتون بچه ها
تشکر از شما
این قصه هم مسل همه ی قصه عالی بود
بسیار عالی
ممنونم از نظرت دوست من
خاله صدف خیلی دوستون دارم 😍😍😍شبتون بخیر 👋🏻🙂❤️
منم شما رو دوست دارم عزیزم
ممنون که با وولک همراهی
پسرم خیلی داستان هاتون رو دوست داره سایتتون ساده بود وعالی ولی الان تبلیغات بیشتر از داستان هاتون شده
دوست عزیز ما سعی کردیم تبلیغات رو طوری داشته باشیم که شما رو اذیت نکنه، ممنون که نظرتونو نوشتید
تبلیغاتی که میتونه بخشی از نیاز های مخاطبان وولک رو تامین کنه و در عین حال برای تامین هزینه های تولید محتواهای سایت برای شما عزیزان برای تیم وولک کمک کننده باشند
ممنون از این که ما رو همراهی و حمایت می کنید
سلام وقت بخیر خیلی خوب است 👌
سلام و تشکر از نظر و همراهی شما
قصه ی امشب خیلی خیلی عالی بود 😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤💛💛💛💛💛💙💙💙💙💙💜💜💜💜💜💝💝💝💝💝💞💞💞💞💞💟💟💟💟💟💕💕💕💕💕💖💖💖💖💖💗💗💗💗💗
ممنون از نظرت حلمای عزیز
عالی مثل همیشه واقعا لذت بردم از این قصه زیبا و آموزنده
تشمر از همرهی شما دوست خوبم
خوب🙂
تشکر
عالی عالی 😚😚
تشکر
من از این داستان نتیجه گرفتم که نباید آثار های باستانی را خراب کنیم که نسل های آینده هم بتوانند این ها را ببینند
برداشت خوب و درستی داشتی
آفرین دوست من
ممنون
تشکر
من عاشق این قصه هام ولی دوست ندارم اینترنت قطع بشه. دوست دارم تصویر بیشتر داشته باشه😎👍👍👍👍👍👍❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️😘❤️❤️😘😘😘😘😘😘😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😁😁😁😁😁😁🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹😝😝😝😝😝🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤪
ممنونم از نظر و پیشنهاداتت دوست من
عالی بود
تشکر
سلام خاله صدف وسط قصه ها صداتون قطع و وصل میشد و وسط قصه مجبور شدم که یک قصه ی دیگه بذارم
سلام دوست من
برای این مشکل هم میتونید صفحه قصه رو دوباره باز کنید و هم اینترنتتون رو چک کنید
ممنون که نظرت رو برامون نوشتی
داستان خوب و زیبایی بود. 💐🌺🙏🌹
ممنونم از نظر و همراهی شما
سام: خیلی عالی بود. ممنونم که چیزای جدید بهم یاد دادید🌹🌹
سلام سام عزیزممنون که با وولک همراهی و نظرت و نوشتی دوست خوبم
عالییییییی
تشکر
سلام قصه هاتون عالی است ممنون
سلام و تشکر از نظر و همراهی شما
عالیییییی(:♡°♡
تشکر
نکتههای ریز و آموزندهای داشت، ممنون
بسیار عالی
ممنون از نظرت
عالی بود تشکر از شما من قصه شما رو خیلی دوست داشتم به نظر من خیلی خوب بود تشکر 🌹🌹
بسیا هم عالی
ممنون که ما رو حمایت می کنید
سلام واقعا از این داستان خوشم اومد فهمیدم که نباید رو اثار باستانی نقاشی بکشیم ممنونم👍😎💝😍🤗🥳👏
آفرین به این برداشت عالی و درست
ممنونم که نظرتو برامون نوشتی دوست من
صدا و لحن قصه گو زیبا نیست.اما از زحمتتون متشکرم
خیلی خوب بود
ممنون از قصه های قشنگتون
ممنون که با ما همراه هستی دوست خوبم
سلام من و برادرم عاشق صدا و قصتون هستیم
چه عالی ممنون که با ما همراهین الینا و آوین عزیز
سلام خاله صدف ممنون
سلام سهای عزیز
خوشحالم که با وولک همراهی دوست خوبم
خیلی قصه قشنگی بود😁😄😃😘😍🤪😜😝😡🥶😥🤭🤫🤥😴😴🤢🤑🤑🤮👺🤠😈🥴💩🥴👿😈🤒🤠🤡✌🏻👹💀🎃🫶🏻🫶🏻🤲🏻👎🏻😹👄🫦💄👧🏻👩🏼👱🏻♀️👩🏼🏫👩🏻🎓🧑🏼🎤
🥰🥰😘😀😃😄😁😆😅🤣😂🙂👍🏾👍🏼👍🏽👍😍😻❤💚👍🏿🤍💜😏🙂🙂🙂🙂❤🧡💋
تشکر دوست خوبم
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
تشکر از قلب های زیبا دوست مهربونم
👌👌👌🏼👌🏼👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
تشکر دوست من
عالی😍😍🥰😘😘🥰😍😌😘😘🥰😍😍😍🥰🥰😘😘😘😍😌😌😍😘😗😗😘🥰😍😌😍😍😋😝🤓😝😛😋😚😙😙😙😚😋😛😛😛😘😘🥰😍😌😙😙😚😋😛😘🥰😌