روزی روزگاری در جنگل بزرگ و قشنگ قصه ی ما باکستر خرگوشه و دنی خرسه با همدیگه دوست بودن و در کنار همدیگه به خوبی و خوشی زندگی می کردن. باکستر خرگوشه سریع ترین حیوون جنگل بود و دوستش یعنی دنی خرسه هم بهترین ورزشکار اونجا بود.اونا اغلب تمام روزشون رو با هم میگذروندن و همینطور که به صدای موسیقی باد تو شاخه های درختان و جریان آب رودخونه گوش می کردن با همدیگه میدویدن و میرقصیدن و میرفتن.

یک روزکه داشتن تو جنگل میرفتن یک صدای خیلی بلندی رو از درختایی که رو به روشون بودن شنیدن.وقتی که خوب نگاه کردن دیدن که بالای یکی از اون درختا یک کلاغ بزرگ آبی نشسته و دور تا دورش هم پره از کلاغ های آبی جنگلی دیگه.اونا مرتب داشتن جیغ میکشیدن و سر و صدا می کردن.باکستر خرگوشه و دنی خرسه تا به اون لحظه هرگز نشنیده بودن که کلاغ های آبی یه همچین سر و صدایی به پاکنن.

باکستر گفت:”تو کی هستی؟لطفا یه کم آروم تر باشین،گوشام داره از درد می ترکه”
” اسم من بوفورده ، من بزرگ و آبی و خیلی قششششنگم،من تازه وارد جنگل شدم،با خودم فکر کردم که به این جوجه موجه ها یاد بدم که چطوری یه سر و صدای درست و حسابی از خودشون در بیارن” در همون موقع بوفورد به سمت کلاغ های دیگه برگشت و گفت:” بچه ها بیاین یه کم با هم خوش بگذرونیم”
و بعد شروع کردن به جیغ زدن و مسخره کردن دنی و باکستر، ” از اینجا برو خرگوش کند و تنبل، فرار کن خرس گیج و نادون”

بله بچه ها جون روز ها گذشت و گذشت و بوفورد و بقیه ی کلاغ ها رو ز به روز سر و صداشون بیشتر میشد و جیغ های بلندتری می کشیدن.بوفورد روی تمام حیوانات جنگل اسم گذاشته بود و وقتی اونارو با اون اسما صدا می کرد بقیه ی کلاغ ها جیغ میزدنو بلند بلند میخندیدن و می خندیدن.” اون مار کثیف و آلوده رو ببین،دندونای این اسب آبیه داره از دهنش میفته بیرون”

خیلی زود جنگل پر از سر و صدای کلاغ های آبی و فریاد حیوانات خشمگین شد.باکستر از این رفتار بوفورد و اسم هایی که برای حیوانات گذاشته بود و مسخرشون می کرد خیلی عصبانی بود،دنی هم خیلی ناراحت و غمگین بود چون اون فکر می کرد یک ورزشکار عالیه نه یک ورزشکار گیج.
یک روز باکستر و دنی جنگل رو ترک کردن و به سمت زمین بزرگی که نزدیک باغ آقای خرسی بود دویدند.

خیلی زود اونا متوجه صدای ویزویزی شدن.خوب که دقت کردن فهمیدن که این صدا از کندوی عسلی که در همون نزدیکی بود میومد. صدای ویز ویز ملایم حس خیلی خوبی به باکستر و دنی می داد.

باکستر گفت:” سلام، کسی اینجاس؟”
در همون موقع ملکه ی زنبور عسل وز وزی کرد و گفت:” سلام،من ملکه ی زنبور های عسل هستم،ایا میتونم کمکی بهتون بکنم؟”
” ملکه ، زنبور های شما خیلی آروم هستن،چه جوری کندو رو انقدر راضی و خوشحال نگه داشتین؟”

” شاد موندن همیشه آسون نیست! ما زنبور ها سعی می کنیم تا همیشه حرفای خوب به همدیگه بزنیم،مشغول درست کردن عسل باشیم و مثل یک دوست در کنار هم بمونیم.من دوست دارم این آهنگ رو بخونم تا همه ی ما رو شاد و پر سر و صدا نگهداره.
من عالی هستم، توهم همینطور،برمیایم از پس هر کاری من و تو ،سخت کار کردن، کمک کردن: هدف ما زنبور ها همینه دوستم !”
باکستر خرگوشه و دنی خرسه هم به همراه ملکه ی زنبورهای عسل شروع به خوندن کردن،اونا هر چی بیشترآواز می خوندن احساس بهتری هم داشتن.” مرسی ملکه ی زنبور ها که دوباره ما رو خوشحال کردی”

ملکه گفت:” دوستای من چرا ناراحت بودین؟”
” بوفورد کلاغه منو ” کند و یواش مثل یه لاک پشت” و دنی رو هم ” ورزشکار گیج” صدا میزنه.”
” آه بله متوجه شدم،بوفورد درست مثل یک قلدر و زورگو رفتار میکنه،در اینجا کار درست ایستادن در برابر قلدریه.دوستان من الان وقتشه که محکم و پر قدرت در برابر اون کلاغ بایستین، مثل دوستانواقعی به همدیگه بپیوندین و آهنگ خودتونو با صدای بلند و واضح بخونین.فراموش نکنین که اگر کمک خواستین من فورا در اونجا خواهم بود!”
باکستر و دنی دوباره به جنگل برگشتن و در کنار خونه ی دوستشون بیلی که یک اسب آبی بود ایستادن،بیلی خیلی غمگین به نظر می رسید بچه ها.
بوفورد و کلاغای دیگه هرروز دندونای منو مسخره میکنن،حالا دیگه همه ی حیوونای جنگل به دندونای من میخندن و میگن دندونات مثل دندونای گرازه”

باکستر و دنی گفتن:”بیلی ناراحت نباش، ما اینجا هستیم تا به تو کمک کنیم احساس بهتری داشته باشی،با ما آواز بخون،: من عالی هستم، تو هم همینطور،بر میایم از پس هر کاری من و تو ، سخت کار کردن، کمک کردن،هدف ما حیوونا همینه دوستم !”
بیلی گفت:” وای من دوباره دارم احساس خوشحالی می کنم،شاید ما بتونیم به مار سبز هم کمک کنیم،همه به خاطر بوفورد و کلاغای دیگه به اون میگن آلوده و کثیف”

خیلی زود باکستر و دنی به میان جنگل و حیوانات اومدن وهمینطور که میرفتن آهنگ ” احساس خوب” خودشون رو برای تمام حیواناتی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودن می خوندن.

همه ی حیوانات دور باکستر خرگوشه و دنی خرسه جمع شدن، در همون موقع بیلی با صدای بلند گفت:”ممنون که حال همه ی ما رو خوب کردین،هر وقت که خواستین میتونین برای شام به خونه ی من بیاین”
باکستر فریاد زد:” کار ما هنوز تموم نشده،ما باید جلوی قلدری کلاغ ها رو بگیریم و با کلاغ آبی زورگو رو به رو بشیم”

و بعد باکستر و دنی شروع کردن به آواز خوندن، حیوانات دیگه ی جنگل هم اونا روهمراهی کردن و همه با هم از میان جنگل به سمت درخت بوفورد حرکت کردن.
وقتی رسیدن دیدن که بوفورد و کلاغ های دیگه تا جایی که میتونن دارن بلند بلند جیغ میزنن و سر و صدا می کنن.در همین موقع حیوانات شروع به خوندن اهنگ خودشون با صدای خیلی بلند کردن و لحظه به لحظه صداشون رو بالاتر بردن.

حیوانات جنگل در حال آواز خوندن بودن که ناگهان ملکه ی زنبور به همراه زنبور های عسلش وارد جنگل شدن و اوناهم شروع کردن به ویز ویز کردن.حالا دیگه جنگل پر شده بود از صدای ویز ویز و آواز همه ی حیوانات.
در همون موقع اتفاق خیلی عجیبی افتاد.بوفورد از باد کردن قفسه ی سینه ش دست کشید و به سمت درختی که در اون نزدیکی بود پروازکرد.بقیه ی کلاغ ها فقط به اون نگاه کردن و شروع کردن به پرواز کردن.
” حق با تو بود ملکه ی زنبورها، ما مثل دوستهای واقعی به هم نزدیک شدیم و اهنگ خودمون رو با صدای بلند و قوی خوندیم،و اینطوری شد که بوفورد قلدر قدرت و زور خودش رو ازدست داد ”
در همون لحظه ملکه ی زنبور ها به سمت درختی که بوفورد روی اون نشسته بود پرواز کرد و شروع کرد به ویز ویز کردن،حیوانات و زنبور های دیگه هم دنبال ملکه رفتن. و بعد همشون شروع کردن به آواز خوندن:
” من عالی هستم تو هم همینطور ، بر میایم از پس هر کاری من و تو ،سخت کار کردن ، کمک کردن، هدف ما حیوانات همینه دوستم !”

در همون موقع بوفورد با پشیمونی سرش رو بلند کردو به آواز حیوانات جنگل گوش داد.از اون روز به بعد دیگه هیچوقت بوفورد حیوانات جنگل رو مسخره نکرد و اونا رو با نام های بد و زننده صدا نزد.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی
برای
من لذت بردم
😘😘😘😘😘😘😘😆😘👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻😘😘😘😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩
بسیار هم عالی
مثل همیشه عالی
تشکر
مرسی خانم صدف جان تو بهترین قصه نو ی دنیا هستی 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻😍😍🧘🏻♂️🧘🏻♂️🧘🏻♂️🧘🏻♂️
ممنونم از نظر و همراهیت با قصه های ما دوست خوب من
اين قصه به من ياد داد. كه ادم نبايد قلدري كنه و هر مشكل يه راه حل داره
سلام ممنون صداتون را دوست دارم قشنگ بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی
تشکر
قصه قشنگی بود تشکر از قصه گوی محترم
ممنون از همراهی شما
عالی اولین نفر
ممنونم که نظرتو نوشتی امیر علی عزیز
عالی
تشکر
عالی تر از همیشه
ممنون از نظر و همراهی شما
سلام
قصه خیلی قشنگی بود ممنون از وولک
😘😘🌹🌹🌹🌹🌹💛🧡💛🧡💛
ممنون از شما
سلامممنون بابت قصهیقشنگتونعالیبود❤💜🧡منیادگرفتمکههیچ وقت دیگرانرومسخره نکنمویابانامهایبددیگران روصدانزنم
بسیار هم عالی
مثل همیشه عالی❤️❤️
تشکر از نظر و همراهی شما
من که دوسش داشتم
بسیار هم عالی
عالییییی خاله جون
ممنونم از نظرت اردلان عزیز
ممنون این داستان عالی عالی عالی هس همه ی داستان های شما هم عااااالیییی هست ممنون که این گروه قصه گویی را تولید کردید🥰
خیلی ممنونم از نظر خوب شما
ممنون که با داستان های ما همراهی دوست خوبم
داستان هایتان عالییییی هست ممنون که پیش ما هستید😁😄
ممنون که شما با همراهی آیدای عزیز
مرسی صدف قصه گو ممنونم ازتون❤️🌹
ممنون از همراهی شما
خیلی خیلی عالی بود
خیلی ممنونم از نظر و همراهی شما
خیلی الی بود ممنون
ممنون از شما
بسیار زیبا و أموزنده بود👏👏👏
خیلی ممنونم از نظر خوب شما
سلام…ممنونم از قصه های عالی که برای ما میگذارید و ما پیام های داستان ها رو یاد میگیریم و انجام میدهیم
بسیار هم عالی
ممنون از شما که با همراهین
سلام من از این قصه یاد گرفتم که ادمای دروغگو وزورگو همیشه شکست میخورن
آفرین به این برداشت عالی روشنای عزیز
داستان خیلی آموزنده و خوبی بود.🙏🌺🌷🌹💐
خیلی ممنون از نظر خوب شما
عالی👌
تشکر
آلی بود واقعا از همتون تشکر میکنم 😘
خیلی ممنونم که با وولک همراهی دوست خوبم
سلام
سلام کیان عزیز
داستانش دوست خیلی دارم.
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام .میشه قصه جدید بزارید من همه داستان هارو برای پسرم خوندم
سلام خیلی ممنونم که با قصه های ما همراه هستید
بله حتما
داستان ها عالی وبی نظیر هستند
خیلی ممنونم که نظرتو برامون نوشتی دوست خوبم
عالی
تشکر
بسیار عالی ولذت بخش بود.
تشکر
االلیی
تشکر
خییللییی عااللیی
ممنونم از نظرت زینب جان
عالی بود ممنون 🥰
تشکر آیه جان
عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
ممنونم آلارا جان
عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
عالی بود ممنون🥰
ممنون دوست خوبم
عالی و آموزنده خیلی ممنونم*
تشکر ساینا عزیزم
مثل همیشه عالی عزیزم جونم ❤🧡💛💚💙💜💕🌹🌷♥️🧚♀️
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم