قصه جذاب و شنیدنی راه حل حیوانات برای خشکسالی
4.3/5 - (32 امتیاز)

 

روزی روزگاری در یک منطقه خوش آب و هوا جنگل بزرگی بود پر از درختهای پرتقال و سیب.. همیشه توی فصل بهار و پاییز باران میبارید و جنگل رو آبیاری می کرد. اما اون سال برعکس سالهای گذشته خیلی کم باران باریده بود و درختها کم آب و بی رمق شده بودند. میوه های درخت ها هم به خاطر بارندگی کم، بی مزه و کم آب شده بودند.

بوته های هویج که هر سال هویج های خوشمزه و آب دار داشت حالا به زحمت چند تا دونه هویج کوچیک و بی مزه داده بود.

برگ های بزرگ درخت بامبو هم در حال خشک شدن بودند. حیوانات جنگل که ناراحت و نگران بودند تصمیم گرفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر برند و دنبال چاره ای بگردند.

شیر حرفهای حیوانات رو شنید و به فکر فرو رفت. اما اون هم نمی توست راه حلی برای نجات درختها و محصولات اونها پیدا کنه .. مرغ مینا که به جاهای مختلف پرواز کرده بود و به خوبی اطراف جنگل رو می شناخت گفت: ” جناب شیر! ما در نزدیکی جنگل رودخانه ای داریم که آب زیادی داره . اگر راهی پیدا کنیم که آب اون رو به درختها و محصولاتمون برسونیم می تونیم اونها رو از خشکی و کم آبی نجات بدیم ”

شیر گفت:” حق با شماست ولی چطوری آب رو از رودخانه به جنگل و درختها برسونیم؟!” مرغ مینا گفت:” اگر شما دستور بدید همه پرنده های جنگل می تونند به طرف رودخانه پرواز کنند و در سطل هایی که از برگ درخت درست می کنیم آب رو از رودخانه به جنگل بیارند..” شیر لبخندی زد و گفت:” ممنون که می خوای هر طور شده کمک بکنی، ولی در حقیقت پرنده ها نمی تونند آب زیادی رو حمل کنند! ما برای آبیاری جنگل به آب بیشتری احتیاج داریم..”

مرغ مینا کمی فکر کرد بعد گفت:” جناب شیر! فیل ها می تونند این کار رو انجام بدند. اونها بزرگ هستند و می تونند آب زیادی رو با خرطوم هاشون جا به جا کنند و به جنگل بیارند..”  شیر ظاهرا از پیشنهاد مرغ مینا خوشش اومده بود اما فیل که حرفهای مرغ مینا رو شنیده بود نگاهی به شیر کرد و گفت:” جناب شیر پیشنهاد مرغ مینا پیشنهاد خوبیه ولی راستش ما فیل ها هم نمی تونیم به اندازه کافی آب برای جنگل بیاریم .. درختها به آب خیلی بیشتری نیاز دارند..”

خرس و پلنگ و کرگدن هم پیشنهادهای خودشون رو گفتند ولی هیچکدام نتونستند راه حل خوبی پیدا کنند که بتونه آب زیادی رو به درختها برسونه .. ناگهان صدای آروم و ملایمی گفت:” جناب شیر! با اجازه شما من هم می خوام چیزی بگم..”  همه به اطراف نگاه کردند و ناگهان موش کوچولو رو دیدند که به زحمت خودش رو از بین حیوانات به جلو رسونده بود. شیر گفت:” بله هر حرفی داری می تونی بگی..”

موش گفت:” ما موش ها می تونیم به کمک هم تونلی درست کنیم که آب رو به راحتی از رودخانه به جنگل و پای درختها برسونه ..”  چشمهای شیر با شنیدن این حرف برقی زد و با خوشحالی گفت:” این خیلی پیشنهاد خوبیه ..اینطوری همه درختها و محصولات از خشکسالی نجات پیدا می کنند.” همه حیوانات شروع به تعریف کردن از موش کردند اما موش کوچولو که کمی نگران به نظر می رسید گفت:” اما یک مشکلی هم وجود داره .. شاید کندن تونل کار سختی نباشه ولی جریان آب رودخانه خیلی قویه! احتمالا آب با سرعت خیلی زیادی وارد تونل میشه و خاک اطراف رو با خودش می بره و ممکنه موجب سیل در جنگل بشه ..”

دوباره صدای همهمه حیوانات بلند شد. حرفهای موش همه رو نگران کرده بود. چون ممکن بود تلاش اونها برای برطرف کردن خشکسالی منجر به سیل بشه .. شیرکه دوباره ناامید شده بود با ناراحتی به گوشه ای نشست تا فکر کنه ..ناگهان مرغ مینا گفت:” جناب شیر فکر موش فکر خوبیه ! فقط کافیه که چند تا تغییر در اون ایجاد کنیم!”  همه حیوانات یک صدا گفتند:” چه تغییراتی؟” مرغ مینا گفت:” میتونیم اول یک گودال بزرگ در نزدیکی رودخانه بکنیم و موش ها تونلی رو از اون گودال به سمت جنگل بکنند. بعد فیل ها به کمک خرطومهاشون از رودخانه آب بیارند و گودال رو پر کنند. اینطوری آب رودخانه مستقیم وارد گودال نمیشه و ما می تونیم جریان آبی که وارد تونل میشه رو کنترل کنیم و آب رو به آرومی به درختها برسونیم .. ” خرس و بقیه حیوانات یک صدا گفتند:” این فکر عالیه! ما هم می تونیم توی پر کردن گودال کمک کنیم .. ”

گوزن گفت :” حتی می تونیم سطل هایی رو درست کنیم تا همه حیوانات توی آب کردن گودال کمک کنند..”

کرگدن گفت:” من و دوستانم هم گودال رو درست می کنیم و از همین امروز شروع می کنیم ” شیر از اتحادی که بین حیوانات ایجاد شده بود خیلی خوشحال بود.

فیل و کرگدن  به کمک هم گودال بزرگی توی زمین کندند. موش و دوستانش هم تونستند خیلی سریع تونل درازی از گودال به سمت درختهای جنگل درست کنند. بقیه حیوانات هم به کمک هم سطل هایی رو درست کردند تا به راحتی گودال رو پر از آب کنند. خیلی زود همه کارها انجام شد و شیر اولین سطل آب رو داخل گودال ریخت و بعد بقیه حیوانات گودال رو پر از آب کردند.

آب به آرومی از تونل وارد جنگل شد و به همه درختها رسید. همه حیوانات از اینکه آب به درختهای میوه و محصولات خوراکی شون رسیده بود خوشحال و راضی بودند. حالا همه درخت ها سیراب شده بودند و بدون اینکه آبی هدر بره به اندازه کافی به همه جا اب رسیده بود.

بله بچه های عزیزم حیوانات جنگل تونسته بودند با اتحاد و همکاری همدیگه خشکسالی رو شکست بدند. اونها پیروزی شون در برابر خشکسالی رو جشن گرفتند و به مناسبت این پیروزی چند تا نهال درخت جدید هم در جنگل کاشتند تا همیشه یادشون بمونه که اتحاد و همکاری اونها چه نتیجه شیرینی داشت..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

67 پاسخ
  1. امیرعباس
    امیرعباس می گوید:

    عالی بود 👍 لطفا قصه های کارتونی کم تر بزارید و یک قصه هم درمورد یک بچه بادکنک کوچولو بزارید دوستون دارم خدانگهدارتون ❤𓆩😘𓆪

    پاسخ
  2. سورنا
    سورنا می گوید:

    خانم خالقی عزیز من این قصه رو خیلی دوست داشتم چون عکساش‌ زیاد بود .من فهمیدم که باید همیشه با هم همکاری کنیم تا کارا رو به درستی انجام بدیم .دوستون دارم خدانگهدار.از طرف سورنا

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *