روباه قهوه ای که انگار راه رو گم کرده بود ناراحت و غمگین بود و گریه می کرد. زرافه گفت:” تو کی هستی؟ از کجا اومدی؟” روباه اشکهاش رو پاک کرد و گفت:” من از تپه های بالایی به اینجا اومدم . موقع شکار راهم رو گم کردم و سر از اینجا درآوردم .. من خیلی خسته و گرسنه ام..”
زرافه با مهربونی روباه رو دلداری داد و گفت: ” لطفا گریه نکن ! تو به یکی از بهترین جنگل ها اومدی.. حیوانات این جنگل به مهربونی و کمک به همدیگه معروف هستند. حالا بیا تا تو رو به بقیه حیوانات معرفی بکنم..”
اما بچه ها جونم زرافه ی مهربون خبر نداشت که روباه عادت کرده بود به فریب دادن و شکار حیوانات کوچولو.. روباه ته دلش خوشحال شد و با خودش فکر کرد: ” آخ جون این جنگل پر از پرنده و خرگوشه .. حتما می تونم چندتاشون رو شکار کنم و بخورم..”
زرافه روباه رو به طرف بقیه حیوانات برد تا مهمان تازه وارد رو بهشون معرفی کنه.. خرگوشها و میمونهای کوچولو با دیدن روباه ترسیدند و پشت مادرهاشون پنهان شدند. کبوترها و طوطی ها هم با دیدن روباه جیغی کشیدند و فرار کردند.

با شنیدن این سر و صداها حیوانات بزرگ جنگل مثل فیل و خرس و شامپانزه هم بیرون اومدند. زرافه گفت:” این روباه از تپه های بالایی به اینجا اومده. موقع شکار راهش رو گم کرده و به اینجا رسیده. حالا هم خسته و گرسته است.. اون هیچ آسیبی به ما نمی رسونه . اگر میشه اجازه بدید که اون چند روزی به عنوان مهمان توی جنگل بمونه..”
روباه قهوه ای هم قیافه مظلومی به خودش گرفت و سرش رو پایین انداخت. فیل نگاهی به روباه کرد و گفت:” باشه ما به تصمیم زرافه احترام می گذاریم ، روباه می تونه تا هر زمانی که دلش خواست اینجا بمونه..”
خرس کوچولو برای خوشامد گویی یک کوزه کوچک عسل آورد و طاووس هم یک حلقه ی گل برای روباه آورد.گوزن و خرگوش هم برای مهمان تازه وارد یعنی روباه آجیل و میوه آوردند. اما متاسفانه روباه قهوه ای همش تو فکر شکار بود. اون با حسرت به خرگوش های تپل و گوزنهای چاق نگاه می کرد.

کمی بعد همه حیوانات به خونه هاشون رفتند. روباه زیر درخت بزرگ انجیر نشست و فکر کرد که چطوری می تونه نقشه ای بکشه و حیوانات رو شکار بکنه .. بالاخره فکری به ذهنش رسید و به سراغ فیل رفت و گفت: “آقا فیله شما خیلی قدرتمند و قوی هستید.. شما مثل یک پادشاه واقعی هستید اما هیچ کدوم از حیوانات مثل یک پادشاه با شما رفتار نمی کنند! ..” فیل از دیدن روباه تعجب کرده بود ولی با شنیدن این حرفها به فکر فرو رفت. روباه پیش خرس و شامپانزه هم رفت و همین حرفها رو به اونها هم زد. خرس و شامپانزه هم به فکر فرو رفتند. روباه با این کار آرامش حیوانات بزرگ جنگل رو به هم زده بود و اونها رو مشغول فکرهای الکی و مزاحم کرده بود.
روباه طبق نقشه ای که کشده بود به دروغ به همه حیوانات کوچک جنگل هم گفت که فیل و خرس و شامپانزه و زرافه با هم مشکل دارند و از دست هم ناراحتند و به زودی دعوایی بینشون اتفاق میفته.. روباه به همه گفت که باید مراقب خودشون باشند و پشت تپه ها قایم بشند تا وسط دعوای فیل و خرس و زرافه و شامپانزه آسیبی بهشون نرسه و سالم بمونند..
در واقع روباه حیله گر می خواست حیوانات کوچیک رو به پشت تپه ها بکشونه تا به راحتی اونها رو شکار کنه.. روباه سپس زیر سایه درخت بزرگی نشست و خندید. اون به نقشه اش مطمین بود و با خودش فکر کرد که تونسته زندگی آروم و مسالمت آمیز حیوانات جنگل رو به هم بزنه و ترس و اختلاف رو بین اونها پخش کنه و خودش از این موقعیت استفاده بکنه و حیوانات رو شکار بکنه..
اما ناگهان همه حیوانات جنگل دور اون رو گرفتند. پرندگان روی پایین ترین شاخه های درخت نشسته بودند و مراقب بودند تا روباه فرار نکنه . همون موقع فیل و زرافه و شامپانزه و خرس هم رسیدند. روباه قهوه ای که حسابی ترسیده بود شروع به لرزیدن کرد. فیل از همه حیوونها خواست که آروم باشند. سپس به طرف روباه رفت و اون رو با خرطوم قوی خودش بلند کرد و گفت:” چطور جرات کردی که ما رو فریب بدی؟” روباه در حالیکه صداش می لرزید گفت:” خواهش می کنم من رو ببخشید.. من فکر می کردم شماها برای پادشاه شدن با هم می جنگید. من هرگز فکر نمی کردم شما حیوانات انقدر باهم متحد باشید.. من به آرامش و دوستی شماها حسودی کردم .. من رو ببخشید..”
خرس با عصبانیت پرسید:” چرا به حیوانات کوچک گفتی که پشت تپه ها قایم بشند؟” روباه با ترس و به آرومی گفت:” میخواستم اونها به پشت تپه ها بیان تا بتونم به راحتی شکارشون کنم ..” شامپانزه خندید و گفت:” ها ها ها ها .. حالا که با هوشیاری ما همه نقشه هات نقش بر آب شده .. زرافه به خاطر قلب مهربونی که داره تو رو به اینجا آورد و ما تو رو مهمان خودمون می دونستیم.. چطور فکر کردی که می تونی با حرفهای دروغ و نادرستت بین ما اختلاف بیندازی و ما رو از هم جدا کنی؟ ما در اندازه و رنگ و غذا با هم فرق داریم ولی همگی با هم دوست و متحد هستیم و در کنار هم با آرامش و احترام به قانون طبیعت و جنگل زندگی می کنیم..”
طاووس رو کرد به حیوانات و با صدای بلند گفت:” حالا با این روباه فریبکار چیکار کینم؟ به نظرتون بهتره که فیل با خرطوم قوی خودش اون رو به بیرون جنگل پرت کنه یا ما با کتک اون رو بیرون کنیم؟” روباه فریاد زد:” متاسفم لطفا من رو ببخشید ، قول میدم دیگه این کار رو تکرار نکنم ..” ناگهان زرافه گفت:” صبر کنید! ما قدرت خودمون رو بهش نشون دادیم و اون درس بزرگی از این ماجرا گرفته .. حالا اجازه بدید یک خداحافظی بزرگ باهاش بکنیم.. اجازه بدید الاغ با صدای بلندش یک دل سیر برای مهمونمون آواز بخونه ..”

خوندن الاغ قطعا کار راحتی نبود. فیل که نمی تونست جلوی خنده اش رو بگیره گفت:” فکر خوبیه ! الاغ عزیز لطفا نیم ساعت کامل برای مهمان عزیزمون آواز بخون!” همه حیوانات از روباه فاصله گرفتند و الاغ با خوشحالی به نزدیک روباه رفت و با صدای بلند و گوش خراشش مشغول آواز خوندن شد. روباه که از شنیدن صدای بلند و آزار دهنده الاغ کلافه شده بود با ناله گفت:” فکر کنم اگر فیل من رو با خرطومش به دورترین جاها پرتاب میکرد بهتر بود تا صدای این الاغ رو تحمل کنم..”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام.نظر من این است که روباه حیله گر نباید حیوانات را فریب دهد.جنکل باید همه حیوانات به هم احترام بگذارند.
بسیاز نظر درستی دادی هستی جان! سپاس از همراهی با وولک!
ممنون 🦊🦊🦊
سپاس از شما
عالی بود 😍😍😍👏👏مرسی🌷🌷
ممنون از شما که با وولک همراهی!
مرسی از قصه های قشنگتون♡♡
ممنون از نظر قشنگ شما انیسا جان!
سلام خوبید. قصه جدید بگذارین در مورد حیوانات دیگه جنگل.
😍😍😍😍❤️😘😘😘😘😘😘😘😘❤️😁😁😻😻😁🤩😊
سلام امیر عباس عزیز!
تشکر برای پیشنهاد و نظر خوبت!
عالی بود
سپاس
سلام خاله قصه تون خیلی خوب بود. کار روباه خیلی بد بود ولی بدش فهمید نباید دیگران رو فریب بده دوباره از این قصه های قشنگتون بنویسید
سلام زهرا کوچولو! چشم حتما!
سلام .داستان زیبای بودش
سلام
خوشحالم که پسندیدی!
سپاس از قصه های قشنگتون.
سپاس از شما که وولک رو همراهی می کنید!
عالی بود مرسی ..بیشتر درمورد کمک کردن به پدر و مادر بزارین ببینیم ی کم تحریک نمیشن خودشون اتاق هاشون رو جمع کنن
سپاس از همراهی شما با وولک!
کم کم یاد می گیرند نگران نباشید!
سلام من ماهک هستم خاله این قصه خیلی خوبه مرسی از قصه میشه قصه های زیادی بزارین آخه قصه هاتون عالیه.
سلام ماهک عزیزم بله چرانشه! حتما
عالی تشکر
تشکر از شما
عالی بود
تشکر
سلام لطفا باصدای دلنوازتون داستان دزد و مرغ فلفلی رو هم بخونید
پیشنهاد عالی دادین حتما تو برنامه قصه ها میذاریم ممنون
سلام قصه خوب و با مفهوم
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
20💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖🤍🤍🤍🤍🤍🤍🖤🤎🤎🤎🤎🤎🤎💜💜💜💚🤩🤩🤩😚😚😚😘😘😘😘😘😘😃😄😜😜💗💓
تشکر
خوب بود ولی زیاد ازش خوشم نمیومد ببخشید
ممنونم که نظرت رو برای ما مینویسی
عالی بود دست تون درد نکنه 😀😀😀😀😀😀😀🤣🤩🤩🤩
ممنون که با ما همراه هستی دوست خوبم
تشکر دوست خوب وولک
مرسی خیلی ممنون عالی بود😘😘😍🤯🥰🙂😂😅😆😄😃🤩😍🧡❤❣💟💕💞💓💗💖💝💌💛💚💙💜💗🤎🖤🤍
ممنون دوست عزیزم
روباه خیلی هاله گر بود
قصه قشنگی بود 😁😁
بله روباه حیله گر بود. چه خوب که قصه رو دوست داشتی عزیزم
من یک نظر دارم برای قصه به نام🥁🥁🥁🥁🥁(زرافه و روباه دندانتیز قلدر) لطفا آن را بنویسید و تصاویر زیاد بگذارید 🙏🙏
خیلی ممنونم از پیشنهادت عزیزم