روزی روزگاری توی مدرسه حیوانات چند تا از حیوانات بودند که دوستهای صمیمی هم بودند. گوزن و آهو و بز و الاغ دوستهای خوب هم بودند که همیشه با هم به مدرسه می رفتند، درس می خوندند و بازی میکردند. یکی از روزها قرار شد از طرف مدرسه برای اردو و گردش به جزیره نزدیک مدرسه برند. همه حیوانات خیلی خوشحال شدند. آهو کوچولو سریع به پیش دوستهاش اومد و گفت: وای یک خبر هیجان انگیز دارم ، قراره فردا اصبح به جزیره بریم و تا عصر اونجا باشیم ..حسابی بهمون خوش می گذره ..”
بزی گفت: ” این فوق العاده است. باید کلی خوراکی و وسایل بازی با خودمون ببریم”. گوزن گفت:” آخ جون .. یعنی قراره سواره قایق بشیم؟” آهو گفت:” بله ، فقط با قایق می تونیم به جزیره برسیم .. این یه اردوی هیجان انگیزه”
الاغ که حسابی ذوق زده شده بود با خوشحالی گفت:” عالیه! من حتما با خودم کاهو و میوه و سبزیجات تازه میارم تا توی جزیره بخوریم!!”
بزی با بی حوصلگی گفت:” اوووه بسه الاغ ، میشه لطفا حرف از سیزیجات بیمزه ای که همیشه می خوری نزنی!” گوزن گفت:” بزی درست میگه، کی دلش می خواد توی اردوی تفریحی مدرسه از این سبزیجات خسته کننده و تکراری بخوره؟”
آهو هم غرغری کرد و رو به الاغ گفت:” بزی و گوزن درست میگن! تو با این کارت نمیگذاری که بهمون خوش بگذره..” الاغ وقتی حرفها ی دوستهاش رو شنید دیگه چیزی نگفت و ساکت شد.

بزی گفت:” من با خودم شیرینی و چیپس میارم..” آهو گفت:” من هم پیتزا و نوشابه میارم..” گوزن هم بلافاصله گفت:” من هم همبرگر و بستنی میارم ..” الاغ آهی کشید و گفت:” پس من چی بیارم؟ همه چیز رو قراره شما بیارید..” بزی گفت:” تو بهتره وسایل بازی مثل توپ و راکت رو بیاری”
بالاخره روز اردو رسید و حیوانات مدرسه سوار بر قایق ها به طرف جزیره راه افتادند. آهو و بزی و گوزن و الاغ که دوستهای همیشگی بودند هم سوار یک قایق شدند و بعد از کلی قایق سواری بالاخره به جزیره رسیدند.
گوزن و بزی و آهو و الاغ شروع کردند به بازی کردن و گشت زدن داخل جزیره. جزیره واقعا زیبا بود و حیوانات حسابی لذت می بردند. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که بزی گفت:” من گرسنمه..” و رو کرد به آهو و گفت:” لطفا از پیتزا و نوشابه که آوردی به من بده.” آهو گفت:” من خوراکی هایی که آورده بودم رو داخل کیف گوزن گذاشتم ” گوزن نگاهی به دور و برش کرد و گفت :” من داشتم راکت های بدمینتون و توپ رو میاوردم مگه شما کیف خوراکی ها رو نیاوردید؟”
بزی با ناراحتی اطراف رو گشت و با عصبانیت گفت:” وای کیف خوراکی ها لب ساحل جامونده .. یعنی اونو با خودتون نیاوردید؟؟” ”
آهو از شنیدن اینکه کیف خوراکی ها جا مونده خیلی ناراحت شد و با صدای بلند گفت:” همش تقصیر گوزن بود .. قرار بود اون کیف خوراکی ها رو بیاره” گوزن با ناراحتی گفت:” اصلا چرا خودتون حواستون نبود؟ تقصیر شماهاست..”
خلاصه جر و بحث بین آهو و بزی و گوزن حسابی بالا گرفته بود و هر کدوم تقصیر رو گردن دیگری می انداختند. الاغ که تا اون موقع ساکت بود و حرفهای دوستهاش رو می شنید گفت:” دوستهای من چرا با هم بحث می کنید؟ حالا که دیگه اون کیف جامونده و کاری نمیشه کرد.. ولی من برای همه تون میوه و سبزی دارم ، اگر گرسنه اید میتونید از اینها بخورید..”

بزی با ناراحتی فریاد زد:” من اصلا از اون سبزیجات بیمزه نمی خورم.. تو از خوردن اونها لذت می بری ولی قرار نیست ما هم اون خوراکی های بیمزه رو دوست داشته باشیم!!”
بعد هم توپ رو برداشت و از اونجا دور شد. گوزن و آهو هم راکت های بدمینتون رو برداشتند و مشغول بازی شدند.
الاغ گفت:” بسیار خوب، خودم به تنهایی از میوه ها و سبزیجاتم می خورم.. ” بعد هم کیفش رو باز کرد و شروع به خوردن هویج و ذرت و سیب کرد. آهو و بزی و گوزن که الاغ رو در حال خوردن دیدند احساس گرسنگی کردند ولی چیزی نگفتند و به بازیشون ادامه دادند.
یک ساعتی گذشت و اونها حسابی خسته و گرسنه شده بودند. اونها دیگه نمی تونستند گرسنگی رو تحمل کنند و به سراغ الاغ اومدند و گفتند:” میشه ببینیم چه خوراکی هایی آوردی؟” الاغ لبخندی زد و کیفش رو باز کرد. گوزن و بزی و آهو هر کدوم میوه ای برداشتند و مشغول خوردن شدند. بعد هم همه سبزیجات و کاهو و کلم ها رو خوردند. حالا دیگه حسابی سیر شده بودند و می تونستند دوباره به سراغ بازی برند.
گوزن و آهو و الاغ و بزی چهارتایی کلی بازی کردند و توی جزیره راه رفتند. دیگه کم کم عصر شده بود و وقت رفتن از جزیره بود.
موقع برگشتن توی قایق بزی گفت:” ما امروز خیلی بازی و ورزش کردیم.. حتی استراحت هم نکردیم. ولی من اصلا احساس خستگی نمی کنم تازه خیلی هم سرحالم ..”
الاغ گفت:” این به خاطر میوه و سبزیجات تازه ای هست که خوردی! میوه ها و سبزیجات تازه پر از ویتامین های مختلف مثل کلسیم و آهن و پتاسیم است. اونها به ما انرژی و قدرت زیادی میدند، بدون اینکه وزنمون رو زیاد کنند و احساس خستگی کنیم..”
گوزن گفت:” تو اینها رو از کجا می دونی؟”

الاغ گفت:” اینها رو مادرم بهم گفته.. من هم قبلا غذاهای چرب و غیرمفید می خوردم ولی حالا دیگه فقط سبزیجات تازه می خورم و حالم خیلی بهتره و همیشه سرحالم..”
آهو گفت:” الاغ درست می گه من خیلی وقتها بعد از خوردن پیتزا و همبرگر دلم درد می گیره، تازه همیشه بعدش سنگین میشم و دلم میخواد که بخوابم..”
بزی گفت:” تو درست می گی ، ما ازت ممنونیم که هم باعث شدی ما گرسنه نمونیم و هم اینکه با خوردن این سبزیجات تازه تونستیم سرحال و پرانرژی به بازی مون ادامه بدیم..”
از اون روز به بعد میوه ها و سبزیجات تازه تنها خوراکی هایی بود که حیوانات قصه ما توی مدرسه می خوردند.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🥬🥦🌽🍠🥕
شلغم
بسیار آموزنده و زیبا ، ممنون از قصه های قشنکتون 🌹🌹🌹
سپاس از همراهی آرش عزیز!
من توت فرنگی و نان و پنیر
ترنم عزیز ممنون بابت نظر قشنگت!
من هم میوه های سالم می خورم
مثل هندوانه، سیب، موز، هلو، خربزه، انار و …
سید میکائیل ۷ ساله از مشهد
آفرین به سید میکائیل!
سلام من نازنین هستم میشه اول داستان بنوسید که صوتی و تصویری هست وچکر میشم
سلام نازنین عزیز!
بله حتما
نه ما باید گوشت و میوه بخوریم تا قوی باشیم
سپاس از نظر قشنگت رادین جان!
من هم وقتی سیب میخورم احساس قدرت میکنم
امیرعلی راستی، پنج ساله از زاهدان
افرین به امیرعلی عزیز!
ممنون که وولک و همراهی می کنید!
سلام ببخشید چرا چند شبه قصه های جدید نمیزارید
ولطفا اگر قصه تصویری میزارید یک نمونه صوتی هم در کنارش باشه
سلام دوست عزیز!
سپاس از نظر خوبتون! چشم حتما رسیدگی میکنیم تا هر چه بیشتر برای کوچولوها داستان جدید در سایت قرار بدیم!
🦌🐐🙄🙄😠😊😊😘
الی
💕💕💕
سلام من غذای مفید رو دوست دارم
سلام دوست خوبم، آفرین به شما
ممنون از قصه خوبتون
سپاس دوست عزیز
من عاشق قصه های شما هستم . خیلی عالی❤️💜💙💚💛💝😘
خوشحال شدم ریحانه جان!
ممنون از همراهیت با وولک
سلام بسیار عالی
تشکر از نظرت دوست خوبم
💖🤍😘😘😍🌹❤️🥰🥰😜😜😜🤲🤲🤲😂💓🤲🥰🌹😍😘💖💖🤍😘😘😍😍🌹❤️
ممنونم الیاس جان
❤️❤️🌹🌹😍😘😘💖🥰🤲💓🤲🥰😘🌹❤️❤️🌹😍🤍💖🥰🤲💓🌹❤️🌹😍😘💖💖🤲💓🤲💖😘😘😍🌹❤️❤️❤️🌹🌹😍😍😘🤍🤍🤍🤍💖💖🥰🤲💓
تشکر از قلب ها الیاس نازنینم
سلام من آوینا هستم از این قصه خوشم اومد ممنونم شبها مامانم برام قصه میخونه🥰😍🤣😘
سلام آوینا عزیزم. چقدر عالی
ممنونم واقعا خوب بود داستان
اگه داستان باربی و شاهزاده و شاهدخت رو صوتی درست کنید ممنونمممممم
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزدلم
حتما، ممنونم از پیشنهادات خوبت عزیزم
آلی
ممنونم از نظرت سوفیاجان
سلام اگه میشه بیشتر درباره ی بهداشت وسلامت داستان بگذارید ممنون از داستان های خوبتون
سلام دوست عزیز، حتما
ممنونم از پیشنهاد خوبتون
قصه بسیار آموزنده و زیبا بود💕💝
خیلی خوشحال شدم از نظرت ستایش عزیز
ای کاش اونی که بیشتر میدونست الاغ نبود ..ای کاش
خیلی اموزنده بود.خیلی ممنون
خواهش میکنم دوست عزیزم
خیلی طولانی بود اما قصه ی خوبی بود
تشکر از شما
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی دوست خوبم
سلام صدف جان پارمین همه میوه ها رو دوست داره تازه جالبه که فلفل دلمه خام دو دوست داره میخوره مرسی از قصه های قشنگت صدف عزیزم🥰🥰😘😘😘😘
سلام دوست قشنگم، چه عالی
خیلی ممنون که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
عالی
خیلی ممنونم از نظرت
من داستانش رو دوست داشتم
چه عالی
این داستان بسیار زیبا بود وخیلی به من در مسابقه ی تغذیه سالم کمک کرد تا برنده بشم
چه عالی
خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
ممنونم مثل همیشه عالی😍😍
خیلی عالی بود خیلییی ممنون خاله صدف قصه های وولک خیلی عالی هستند راستی غذای مفید مثل پیاز، شلغم و گوجه خیار هم هست