4.2/5 - (187 امتیاز)

 

 

 

توی بیشه زار سرسبز و کنار مزرعه بزرگی الاغی زندگی می کرد. اون بیشتر وقتها تنها و غمگین گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. یک روز عصر الاغ با صدای بلند داد زد:” من فکر نمی کنم بتونم این کار رو انجام بدم..” میمون که در حال چرت عصرش بود از خواب پرید و غر غر کنان گفت :” اوووه تو منو از خواب بیدار کردی!” الاغ در حالی که از ناراحتی گریه می کرد گفت:” آخه من خیلی ناراحتم.. من نمی تونم کارهایی که همه انجام میدن رو انجام بدم.. چرا اینطوریه!! ”

میمون که هنوز خواب آلو و کسل بود با بی حوصلگی گفت:” حالا مگه چه اتفاقی افتاده؟ الاغ گفت:” من نمی تونم مثل بقیه الاغ ها بار سنگینی رو برای مسیر طولانی ببرم! مطمینم که اگر این کار رو بکنم استخوانهام میشکنه..” میمون با عصبانیت پرسید:” تو الاغی ، پس اگر نمی تونی باری رو جابه جا کنی بگو ببینم اصلا چه کاری می تونی انجام بدی؟”

الاغ سکوت کرد و چیزی نگفت.

همون موقع فلامینگو که در اون نزدیکی نشسته بود و حرفهای الاغ رو میشنید با مهربونی گفت:” تو همیشه میگی که نمی تونی! ولی تو باید به خودت اعتماد داشته باشی” فلامینگو به خاطر پرهای زیبای صورتی، پاهای باریک و گردن خمیده و بلندش معروف بود. اون خیلی هم عاقل و دانا بود . فلامینگو دو تا گل نیلوفر رو به الاغ داد و گفت:” فکر می کنی بتونی یکی از این گلها رو به میمون بدی؟”  الاغ گفت:” بله می تونم” و یکی از گلهای نیلوفر رو به میمون داد.

فلامینگو با خوشحالی داد زد: ” هوراااا بالاخره من از تو شنیدم که می تونی!!” میمون و فلامینگو هر دو خندیدند و برای الاغ دست زدند. الاغ لبخندی زد و سرش رو پایین انداخت.

فلامینگو گفت:” الاغ تو چرا اعتماد به نفس  نداری ؟” الاغ با قیافه غمگین گفت:” همه ما رو مسخره می کنند و به شوخی به ما میگن الاغ ها به هیچ دردی نمی خوردند یا مثلا بعضی از آدمها به افرادی که احمق یا نادان هستند به شوخی می گن ” الاغ”

فلامینگو بالهای زیباش رو تکونی داد و به فکر فرو رفت.

بعد از کمی فکر کردن گفت:” بیا با هم بریم و قدمی بزنیم” و سه تایی به سمت دریاچه راه افتادند. توی راه، مورچه و دوستانش رو دیدند که غذاشون رو به خونه می بردند.

فلامینگو گفت:” الاغ نگاه کن! آیا بار پشت مورچه رو می بینی؟مورچه ها می تونند بارهای 10 تا 50 برابر سنگین تر از وزن خودشون  رو حمل کنند” الاغ با وحشت به مورچه ها نگاه کرد و با خودش فکر کرد:” چطور موجودات به این ظریفی می تونند کار به این بزرگی انجام بدند؟!!”

همون موقع قورباغه سبز قور قور کنان از راه رسید و گفت:” سلام دوستان، من دارم برای مسابقات پرش طول خودم رو آماده می کنم..” فلامینگو گفت:”چقدر هیجان انگیز! تو حتما موفق می شی..” بعد هم رو کرد به الاغ و گفت:” میدونستی که قورباغه ها می تونند 40 برابر اندازه خودشون بپرند؟ ”

الاغ همیشه پریدن قورباغه ها رو دیده بود ولی امروز متوجه توانایی و استعداد عجیب اونها شد. بعد دوباره با خودش فکر کرد:” چقدر عجیب که موجود به این کوچیکی می تونه چنین کار فوق العاده ای رو انجام بده!” اما متاسفانه الاغ هنوز فکر می کرد که این حیوانات از اول با استعداد بودند و فقط اون بدون استعداد و ناتوان به دنیا اومده!

فلامینگو گفت:” میبینی الاغ! تو باید به قدرت خودت پی ببری و قدر خودت رو بدونی!  تو اگر به نظرات منفی دیگران در مورد خودت اهمیت بدی همیشه به خودت شک داری و با ترس و شک زندگی می کنی!”

میمون گفت:” ببین تو حتی با الاغ های دیگه هم زندگی نمی کنی تا متوجه بشی که چه توانایی هایی داری.. الاغ ها حیوانات قوی ای هستند و میتونند سنگین ترین بارها رو حمل کنند. ” الاغ آهی کشید و گفت:” بله می دونم اما هیچ کس از اونها قدردانی نمی کنه و همه الاغ ها رو نادان و احمق می دونند و مسخرشون می کنند.. ”

فلامینگو گفت:” الاغ ها حیوانات فوق العاده ای هستند. آیا میدونستید که اونها نه تنها قدرت بدنی زیادی دارند بلکه  حافظه عالی و قوی ای هم دارند؟ تو باید به خودت اعتماد داشته باشی و در مورد خودت خوب فکر کنی! تو باید همیشه بگی ” من می تونم” ..

الاغ که با حرفهای فلامینگو به فکر فرو رفته بود گفت:” من اصلا این چیزها رو در مورد خودم نمی دونستم..” فلامینگو ادامه داد:” دانشمندها می گن الاغ ها می تونند حتی بعد از گذشت 20 سال جایی که قبلا بودند یا الاغهایی که قبلا ملاقات کردند رو به خاطر بیارند.”

الاغ از شنیدن استعدادهای خودش کاملا مبهوت مونده بود. فلامینگو در حالیکه گوش بزرگ الاغ رو نشون می داد گفت: این گوشهای بزرگ به تو کمک می کنند که در بیابان ها و راههای دور هر صدایی رو بشنوند و مسیر درست رو پیدا کنند..”

الاغ با تعجب گفت:” آیا واقعا من انقدر قوی و خاص هستم؟ اصلا نمی تونم باور کنم و این اولین باره که من این همه حرف خوب در مورد خودم میشنوم! ”

فلامینگو به آرومی روی پشت الاغ نشست و گفت:” هیچ وقت خودت رو با دیگران مقایسه نکن .. هر کس توانایی ها و استعدادهای  متفاوتی داره .. تو باید نقاط قوت و استعدادهای خودت رو بشناسی و باورشون کنی و همیشه بگی “من میتونم”  همون موقع میمون هم پشت الاغ نشست و با صدای بلند گفت:” بله ما می تونیم..”

الاغ هم با خوشحالی فریاد زد ” بله من میتونم !” و شروع به دویدن کرد. اون در حالیکه فلامینگو و میمون روی پشتش سوار بودند میدوید و از روی جوی ها می پرید. در واقع این اولین بار بود که کسی روی پشت الاغ سوار شده بود..از اون روز به بعد دیگه الاغ حرف از نتونستن و ناامیدی نزد. اون فهمیده بود که استعدادها و توانایی های زیادی داره و فقط کافیه که به خودش اعتماد داشته باشه و خودش رو باور کنه.. اون دیگه به یک حیوون باهوش ، قوی و با اعتماد به نفس بالا تبدیل شده بود..

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید





60 پاسخ
  1. 😈👹😈👹
    😈👹😈👹 می گوید:

    بتریت قصه این چه قصه ای هستن که قصه چرت و پرتی درست میکنید👎👎👎👎👎👎👹😈👹👹👹
    شوخی بهترین بهترین بهترین بهترین قصه های دنیا
    ممنون خاله صدف جااااااااااان 😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😍😘😍😘😍😘😍😘😘😍

    پاسخ
  2. ستایش ❤️
    ستایش ❤️ می گوید:

    سلام خاله 😍 من هرشب 🧚 قصه های قشنگ شمارو گوش میدم ستایش هستم از زنجان ❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
  3. 💛💚💙💜⁦♥️⁩⁦❤️⁩💝
    💛💚💙💜⁦♥️⁩⁦❤️⁩💝 می گوید:

    من از این قصه نون اینو فهمیدم که با ایمان میتونم هر کاری رو انجام بدم😚😚😚

    پاسخ
  4. مرسانا
    مرسانا می گوید:

    سلام قصه آموزنده ای بود
    به نظرم اگه اینجور قصه ها کمی هیجان انگیز تر باشن تاثیر بیشتری دارن
    مثلا میتونست آخر داستان الاغ توی یک عمل انجام شده قرار میگرفت و اینطوری به تواناییهاش پی میبرد
    با اینحال این نظر شخصیم ممنون از قصه های زیباتون
    دخترم با این قصه ها هر شب به خواب میره

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز سپاس از لطفتون و ممنون از اینکه نظرتون رو با ما در میان گذاشتین، بله حتما سعی می کنیم که پیام آموزشی قصه همراه با یک اتفاق باشه

      پاسخ
  5. مریم نصیری
    مریم نصیری می گوید:

    سلام و خدا قوت ممنون بابت قصه های قشنگتون فقط کاش میشد دانلود کرد و قصه ها بیشتر بشن خصوصا صوتی ها

    پاسخ
  6. 💛🧡❤نفس شعبانی کاربر وولک
    💛🧡❤نفس شعبانی کاربر وولک می گوید:

    ممنون از وولک یعنی نویسنده ی عزیز و خاله صدف ببخشید لطفاً قصه های جدید بگذارید چرا قصه های کلیله و دمنه را نمی گذارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟اپلیکیشن وولک پولی ی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟🤑🤑🤑🤔🤔🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      نفس عزیز، خیلی خوشحالم که با ما همرهی عزیزم، قصه های جدید رو میتونی تو اپلیکیشن ببینی دوست خوبم

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *