قصه جذاب و شنیدنی نیکو و جیکو از آب می ترسند
4.2/5 - (18 امتیاز)

 

 

 

7 تا جوجه اردک زرد بامزه که تازه از تخم در اومده اومدند همراه مادرشون، کنار برکه پرآبی وسط جنگل زندگی می کردند. جوجه اردکها هنوز بلد نبودند داخل آب شنا کنند و همیشه از مامان اردکه می خواستند که زودتر بهشون شنا کردن یاد بده . مامان اردک به جوجه ها میگفت: “عجله نکنید جوجه های من ، وقتش که برسه بهتون یاد میدم..”

بالاخره یک روز مامان اردک به جوجه ها گفت:” آماده باشید که وقت شنا کردن تو برکه است..” جوجه ها با ذوق و شوق به طرف برکه راه افتادند. مامان اردک به جوجه ها یاد داد که وقتی وارد آب شدند چطوری باید حرکت کنند و بعد ازشون خواست که پشت سرش وارد برکه بشن.

مامان اردک وارد برکه شد و 5 تا از جوجه اردکها هم به دنبال مامان وارد آب شدند. اما دو تا جوجه اردک که اسمشون نیکو و جیکو بود همونجا ایستادند و توی آب نرفتند. مامان اردک چند بار نیکو و جیکو رو صدا کرد ولی اونها شروع کردند به گریه کردن و گفتند:” نه آب سرده ! ما نمیایم توی آب، ممکنه غرق بشیم..”

مامان گفت:” نگران نباشید جوجه های من ! لایه ای که در پای ما وجود داره مثل یک پارو عمل می کنه و نمیگذاره که اتفاقی برای ما بیفته..” اما نیکو و جیکو به حرفش گوش ندادند و همونجا ایستادند.

جوجه هایی که وارد برکه شده بودند با هیجان شنا می کردند و خوشحال بودند ولی نیکو و جیکو با حسرت و ناراحتی اونها رو نگاه می کردند. اونها به این فکر می کردند که با اینکه هوا سرده چرا خواهر و برادرهاشون داخل آب احساس سرما نمی کنند!

روزهای زیادی به همین شکل گذشت. مامان و جوجه اردک ها داخل برکه شنا می کردند ولی نیکو و جیکو می ترسیدند و حاضر نبودند وارد برکه بشن.

یکی از همین روزها که نیکو و جیکو کنار برکه ایستاده بودند و در حال تماشای مامان اردک و خواهر برادرهاشون بودند ناگهان 3 تا بز بزرگ شاخدار به طرف اونها دویدند . نیکو و جیکو که حسابی ترسیده بودند به طرف برکه دویدند و گفتند : “مامان ، مامان..” . بزها جلوی جوجه ها ایستاده بودند، بنابراین اونها از سر ناچاری به داخل آب پریدند و همونطور که مامان یادشون داده بود شروع به شنا کردند. واقعا شگفت انگیز بود چون با اینکه آب برکه سرد بود ولی جوجه ها نه سردشون شده بود و نه توی آب غرق شدند.

در واقع اونها از شنا کردن توی آب برکه خیلی لذت می بردند. اونها مدت زیادی رو داخل برکه بودند و شنا کردند و وقتی از آب بیرون اومدند سرحال و پرانرژی بودند. نیکو و تیگو به مامان گفتند:” مامان چرا ما خیس نشدیم؟”

مامان اردک گفت:” جوجه های من ، ما اردک ها غده ای زیر دم خودمون داریم که از خودش روغنی تولید می کنه و اجازه نمیده که وقتی شنا می کنیم خیس بشیم. تازه این روغن بوی خاصی هم داره که باعث می شه همه بتونند ما رو پیدا کنند. این روغن روی بالهای ما پخش میشه و به همین دلیل هست که موقع شنا خیس نمیشیم یا احساس سرما نمی کنیم. شما هنوز کوچیک هستید و بدنتون این روغن رو ترشح نمی کنه به همین خاطر من از روغن بدن خودم روی بالهاتون مالیده بودم. ”

نیکو و جیکو با خوشحالی گفتند:” واقعا؟ پس به همین دلیل بود که ما تونستیم راحت شنا کنیم. ممنون مامان ما خیلی لذت بردیم. چقدر خوب شد که اون بزها اومدند و ما از ترسشون به داخل آب پریدیم! حالا ما هر روز می تونیم شنا کنیم و لذت ببریم”

مامان اردک خندید و گفت:” البته اون بزها دوستهای من هستند که به اینجا اومده بودند و براتون خطری ندارند. باید ازشون ممنون باشم که باعث شدند ترس شما از آب از بین بره ..”

جوجه اردک ها نفس راحتی کشیدند و خندیدند. اونها خوشحال بودند که بالاخره به ترسشون غلبه کردند و تونستند شنا کنند.

همون موقع بزها از پشت بوته ها بیرون اومدند و گفتند: ” سلام اردک، ما نمی خواستیم جوجه اردک ها رو بترسونیم، ولی اونها تا ما رو دیدند سریع پریدند توی آب!” مامان اردک گفت:” اشکالی نداره ، تازه من باید ازتون تشکر کنم. جوجه های من به خاطر شما دیگه از آب نمی ترسند.”

بزها گفتند:” راستی اردک خیلی وقته که ازت خبری نبود. ما همیشه از بوی تو تورو پیدا می کردیم ولی این چند وقت اصلا نتونستیم پیدات کنیم. ”

مامان اردک گفت:” این چند وقت مشغول تخم گذاری و مراقبت از تخم هام بودم تا جوجه ها به دنیا بیان. وقتی که ما اردک ها در حال تخم گذاری هستیم بدنمون اون روغن بودار رو تولید نمی کنه تا دشمنان ما نتونند ما رو پیدا کنند و آسیبی به تخم ها بزنند. در واقع طبیعت اینطوری از ما محافظت می کنه تا بدون نگرانی تخم هامون رو پرورش بدیم..”

بزها گفتند:” چه جالب! پس به خاطر از تخم دراومدن جوجه ها بوده که نتونستیم بوی تو رو احساس کنیم. پس حالا  که خیلی وقته به خونه ما نیومدی با جوجه هات به خونه ما بیا تا دور هم غذا بخوریم”

مامان اردک قبول کرد و با خوشحالی به همراه جوجه ها به طرف خونه ی بزها راه افتادند.

 

نیکو و جیکو از آب می ترسند ولی بقیه جوجه ها از آب تنی و شنا به خصوص در فصل تابستان لذا زیادی می برند.
حالا شما بگید به ما که اگه کسی از آب می ترسه چطوری میتونیم ترسش رو برطرف کنیم و به اون کمک کنیم تا بتونه شنا کنه؟
نتیجه هایی که از این داست صوتی وولک گرفتید رو همین جا در قسمت نظرات برامون بنویسید!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

121 پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم آنیسای مهربون که هر شب به قصه های وولک گوش می کنی و خوشحالم که قصه ها رو دوست داشتی

      پاسخ
  1. ثنا مارانی
    ثنا مارانی می گوید:

    سلام ممنونم خوب بود اگرهنگام تقلید صدا حیوانات بیشتر شبیه حیوانات باشه ممنونم میشم.

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ، ممنونم از اینکه همراه ما هستین و خوشحالم که دخترهای نازنینمون از قصه ها خوششون اومده

      پاسخ
  2. حلما و حسین
    حلما و حسین می گوید:

    سلام خدا قوت قصه هاتون عالی هستند ما هر شب با داستان های شما می خوابیم حلما و حسین

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست خوبم ، ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی و خوشحالم که قصه ها رو دوست داری عزیزم

      پاسخ
  3. فاطمه صبا وفاطمه سما
    فاطمه صبا وفاطمه سما می گوید:

    باسلام ممنون از شما بابت زحماتتون
    بچه های من شب ها با قصه های شما به خواب میرن
    بسیار عالی وآموزنده
    کمال تشکر

    پاسخ
  4. آنیتا
    آنیتا می گوید:

    عرض ادب و احترام خدمت شما قصه گو مهربان
    استفاده از موسیقی فن بیان گویش کلمات سلیس در حد درک و فهم کودکان و گنجاندن مطالب اموزشی در داستان از نکات مثبت و مهم شماست که باعث شد منم از گوش دادن به قصه همراه دخترم لذت ببرم
    خداقوت موفق باشید در انتظار کارهای بیشتر و متفاوت تر از شما هستیم

    پاسخ
  5. حلما نوری
    حلما نوری می گوید:

    سلام حلما جون یاد گرفت که بهتره بر ترس هاش غلبه کنه تا زندگی شادتر و راحت ترس داشته باشه ،🤍🖤🤎💙💚💛♥️❤️💜ممنون از قصه گوی عزیز💕💝💖💗💞💜❤️♥️💛💚💙🤎🖤🤍⭐

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از شما که همراه ما هستین دوست عزیز و مرسی از حلمای نازنین که به قصه های وولک گوش میکنه و خوشحالم که براش مفید بوده

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون، خوشحالم که دختر کوچولوی نازنینمون قصه های وولک رو دوست داره

      پاسخ
  6. اینانلو
    اینانلو می گوید:

    سلام.ممنون از قصه های خوب وآموزنده تون💞رها جون همیشه با قصه های شیرین شما به خواب میره🌹

    پاسخ
  7. 👑💎❄فرناز❄💎👑
    👑💎❄فرناز❄💎👑 می گوید:

    خیلی عالی هست ولی…… من یه جوجه اردک داشتم که اسمش جیکو بود
    حیف مرد چندتا دیگه هم گرفتم مرد خرگوش هم چند بار گرفتم همشون مردن😭😭💔

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *