یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری در یک جنگل زببا و سرسبز سگ بامزه ای به نام فینبار توی یک کلبه ی چوبی زندگی می کرد. فصل تابستون بود و فینبار خیلی دوست داشت که همش بره به جنگل و بین درختا و چوب ها و سبزه هایی که روی زمین بود شروع کنه به دویدن و جست و خیز کردن.اون تمام روز رو می دوید و همش دلش می خواست بازی کنه.

یک روز همینجور که فینبار داشت روی علف ها بازی می کرد و می دوید متوجه شد که یه چیز عجیب و غریبی روی علف های بلند نشسته.فینبار ازش پرسید :” شما کی هستی؟”
کرم شب تاب با لبخند جواب داد :” من یه کرم شب تابم، اسمم الکسه، شما کی هستی؟”
فینبار جواب داد :” من یه سگم، اسمم فینباره، میخوای با هم بازی کنیم؟”

الکس قبول کرد و بعد دوتایی مشغول بازی و تفریح شدن. الکس سعی کرد تا به فینبار چطوری پرواز کردن رو یاد بده.

فینبار هم سعی کرد تا به الکس یاد بده که چطوری میشه هاپ هاپ کرد .

بله بچه ها اونا هیچکدوم موفق نشدن، نه فینبار تونست پرواز کنه و نه الکس تونست مثل یک سگ هاپ هاپ کنه ولی اونا از تلاششون لذت میبردن و در کنار هم خوش می گذروندن.خلاصه که فینبار و الکس حسابی سرگرم بازی شده بودن و اوقات خوبی رو در کنار هم میگذروندن.

از اون لحظه به بعد فینبار و الکس به سرعت با هم دوست شدن.

اونا انقدر سرگرم بازی و خنده شدن که نفهمیدن زمان اصلا چه جوری گذشت ، فقط یکدفعه فهمیدن که توی جنگل گم شدن و سرگردونن.حالا دیگه هوا هم تاریک شده بود.فینبار ناگهان متوجه تاریکی هوا شد و گفت :” من فکر میکنم بهتره قبل از اینکه هوا خیلی تاریک بشه و من نتونم راهم رو پیدا کنم به خونه برگردم”

الکس فقط لبخندی زد و گفت :”فکر خوبیه فینبار ،من تمام نوری که تو برای رفتن به خونه احتیاج داری رو همراه خودم دارم ، نگران نباش” و بعد از اون مثل یک چراغ توی هوا روشن شد،اون همینجوری که توی جنگل پرواز می کرد می درخشید و چشمک می زد و همه جار ور روشن می کرد، بله بچه ها به این ترتیب الکس فینبار رو به سمت خونش راهنمایی کرد و کمکش کرد که به راحتی راه خونه ش رو پیدا کنه و گم نشه.اون به دوستش کمک کرده بود مهربونای من.

فینبار وقتی دید الکس میدرخشه و همه جا رو روشن می کنه با تعجب و هیجان فریاد زد :” این مثل یک جادو میمونه الکس، آیا می تونی این کار عجیب رو به منم یاد بدی؟” الکس همونجور که داشت میدرخشید گفت :” حالا ببینیم چی میشه فینبار ”

وقتی که فینبار به کلبه شون رسید با صدای بلند فریاد زد :” آیا فردا دوباره تو رو می بینم الکس؟ تو فردا توی علف هایی؟” . الکس همونطور که داشت پرواز می کرد که به سمت جنگل برگرده گفت :” همدیگه رو می بینیم فینبار ، الان برو استراحت کن و خوب بخواب”

صبح روز بعد وقتی فینبار از خواب بیدار شد با خوشحالی و هیجان جست وخیزی کرد و به سمت چمن هایی که روز قبل الکس رو اونجا دیده بود به سرعت شروع به دویدن کرد.

وقتی به چمن ها و علف ها رسید شروع کرد با صدای بلند داد زدن و اسم الکس رو صدا زد .اما همه جا ساکت بود، فینبار هیچ جوابی از الکس نمیشنید بچه ها.بله عزیزای دلم هر چی فینبار با صدای بلند الکس رو صدا زد هیچ خبری از اون نشد که نشد.فینبار با دلتنگی و ناراحتی زیاد تصمیم گرفت که به سمت خونه ش برگرده که ناگهان یک کرم شب تاب دیگه توی چمن ها ظاهر شد.

فینبار که از دیدن کرم شب تاب حسابی خوشحال شده بود ، با ذوق و شوق زیاد ازش پرسید :” اسم شما چیه؟” کرم شب تاب جواب داد :” اسمم فردینانده ، من یک کرم شب تابم و فکر می کنم اسم شما فینبار باشه” فینبار گفت :” بله درسته اسم من فینباره”

فینبار و فردیناند بدون نگرانی ازتاریکی شب و گم شدن تو جنگل ، تا بعد از تاریک شدن هوا هم حسابی با هم بازی کردن .چون اونا می دونستن که با نور کرم شب تاب و گذشتن از راهی که کرم های شب تاب اونجا زندگی میکنن، می تونن به راحتی راه خونه شون رو پیدا کنن.

بعد ازاینکه فینبار با کمک فردیناند سالم به کلبه شون رسید دیگه ماه تو آسمون بود و ستاره ها هم داشتن چشمک می زدن. اون با صدای بلند گفت :” آیا فردا تو رو می بینم فردیناند؟ آیا تو توی همون چمنا هستی؟”
فردیناند لبخندی زد وگفت :” فردا همدیگه رو می بینیم”
فینبار از اینکه با کرم های شب تاب دوست شده بود خیلی خوشحال بود و با فکر اینکه فردا هم با کرم های شب تاب برای می کنه با خوشحالی به خونه رفت و خوابید.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خیلی خوب بود .بله،من به دوستان خود کمک می کنم. نه این که ما با هم فرق داشته باشیم،دلیلی نیست که ما با هم دوست نباشیم.و خیلی جالب بود که یک سگ با کرم شب تاب دوست بشه!
من به دوستام کمک می کنم و اگر مشکلی داشته باشن تنهاشون نمیذارم
صد آفرین به شما امیر محمد عزیز و مهربان
ممنونم از نظر قشنگت فرینای عزیز و مهربان
سلام بله به دوستامون کمک می کنیم
سلام یکتای عزیز، باریکلا که به دوستات کمک می کنی مهربان
من به دوستام کمک می کنم و قصه هاتون عالی هستش. شبتون بخیر
دوستون دارم
به نظر من متفاوت بودن خیلی خوب و باعث میشه خسته کننده نباشیم.ممنون
ممنونم که نظر خوبت رو برامون نوشتی دوست مهربانم
نه دليل نميشه اگر فرق داشته باشن باهم حرف نزنن و اينكه بله من كمك ميكنم.
آفرین به شما ضحای مهربان
منم باهاتون موافقم
سلام خانم وولک. بله من کمک دوستام میکنم و میخوام دکتر بشم.
سلام آیمای نازنین ، آفرین به شما که به دوستات کمک میکنی ، حتما با درس خوندن و تلاش کردن میتونی به آرزوی قشنگت برسی عزیزم
قصه ی قشنگ و هاپ😇
ممنونم دوست خوبم
می تونن همه با هم دوست باشن با هم بازی کنند با هم صحبت کنند می تونن با هم دیگه بدو بدو کنند و باهم پارک برن
ممنونم ازت دوست خوبم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی
سلام،به نظر من فرق داشتن ما آدم ها میتواند هم باعث قوی تر شدندوستی شود و هممیتواند باعث ازبینرفتندوستیشود.
من همیشه سعی مکنمکهبه دوستانمکمک کنم.
آفرین به شما دل آرای نازنین و مهربون و ممنون از اینکه نظر قشنگت رو برامون نوشتی
سلام
من هم به دوستام و به مامان و بابام کمک میکنم.
سلام دوست مهربونم، آفرین به شما که این کار های خوب رو انجام میدی
عالی بود 👏 سپاس🌹🌸🌻🌼🌷
ممنونم از نظر لطفتون
🌈🌈🌈🌈من روژدا هستم👌👌💕💕💕💕💓💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💯من عاشق برنامه شما هستم
ممنونم از نظر قشنگت روژدای عزیز
قصه خیلی خوبی بود،ممنونم
ممنونم از شما که به قصه های وولک گوش میکنین
کمک میکنم 😘
آفرین دوست نازنینم
سلام من مامان یسنا جون هستم . یسنا جون میگه این قصه رو دوست داره و حتما به دوستانش کمک میکنه و مهم نیست که دوستانش چه فرقی با هم دارن همینکه خوب باشن برای دوستی کافیه
درود بر شما دوست عزیز و سپاس از همراهی ارزشمندتون ، بسیار خوشحالیم که یسنای عزیز قصه رو دوست داشته و نظر قشنگش رو برامون گفته
سلام خیلی خوب بود ممنونم
درود بر شما دوست عزیز و سپاس از نظر لطف شما
سلام خیلی خوب بود ممنونم.بهترین قصه
سپاس از نظر لطف شما دوست عزیز
کرم شب تاب کمک کرد به هاپوئه، منم به دوستام کمک میکنم.
هزار آفرین به شما دوست مهربونم
من به دوستام کمک میکنم
آفرین به شما آرین عزیز و مهربان
ممنونم ازشما خیلی قصه ی خوبی بودمن همیشه با همه دوست می شم اگر کسی بخواهد با من دوست بشه من با ازدوست می شود خیلی. داستان خوب وآموزنده ای بود.💝💝💝🌈🌈🌈🌈😍😍😍💠💠💟🏩🏩🏩🎠🎠🎠🎡🎡🎡💒💒💒💒
ممنونم از نظر قشنگت دوست مهربانم
🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌪🌪🌪🌪🌪🌪🌪🌪🌥🌥🌪🌥🌥🌪🌪🌪⛄️☃️مرسی از قصه های قشنگتون⛄️☃️⛄️☃️⛄️☃️☔️💦☔️💦☔️💦☔️☂️🌟🌟🌟🌎🌙🌔🍪🍭🥛🥃🥜🍿🎂🥤🍷🍻🥂🍺🥃🍹🍡🍢🥮🍰🍧🌰🍫🍰🥜
ممنونم از شما دوست مهربان که به قصه های وولک گوش میکنین
بعضی وقتها کاری از دستم بر نماید ولی در هر حال کمک می کنم. به خدا راسشو می گم 🙏🏻💝💋
آفرین به شما یسنای عزیز و مهربان
سلام نیکی هستم ۵سالمه
خیلی عجیب بود به نظرم این که چرا فینبار دوست قبلیش را ندید
ولی خیلی دوسش داشتم 🦄⚘🌻🌺
🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔
ممنونم از نظرخوبت نیکی عزیز
سلام عالي بود فقط جرا فينبار كرم شب تاب قبلي رو نديد؟
سلام ممنونم از نظرخوبت دوست مهربانم، شاید الکس رفته بوده به یه جنگل دیگه😊
خیلی از قصه تون ممنونم خیلی عالی بود
ممنون از نظر لطفتون دوست عزیز
سلام وولک جون🌸 من ثنا هستم از این قصه یاد گرفتم که ما باید با دوست های خود مهربون باشیم و بهشون کمک کنیم تا اونها هم با ما مهربان باشن🌸
سلام ثنای عزیز و ممنونم از اینکه نظر قشنگت رو برامون نوشتی
ممنون قستون الی بود و بله به دوست هایمان کمک می کنیم
ممنونم دوست خوبم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی
سلام اسم من نیکانو ۶ ساله هستم. من همه قصه هاتون و گوش میدم.خیلی خوب هستن.خیلی ممنون.بله من هم دوست میشم و به دوستام کمک میکنم.و میدونم که آدم ممکن با هم فرق داشته باشن.
سلام نیکان عزیز، ممنونم که به قصه های وولک گوش می کنی دوست خوبم و آفرین که به دوستات کمک میکنی مهربان
سلام وولک جان، ممنون، قصهی زیبایی بود. ماهان از این قصه یاد گرفت که ارزش دوستیها چقدر زیاده و خوبه که انسان تو زندگیش دوستای خوبی داشته باشه، هرچند قدری متفاوت! 🌺💖🙏
سلام دوست عزیز و ممنون از نظر لطف شما
ممنون بخاطر قصه های قشنگتون.من هر شب قصه هاتون رو با داداشم گوش میکنم.منم مثل کرمای شب تاب دوست دارم اگه دوستم به کمک من نیاز داشت بهش کمک کنم
آفرین به شما دوست خوب و مهربانم
من هم دوست دارم با اشخاص زیادی دوست بشوم واز این کار خیلی لذت می برم
آفرین به شما دوست مهربانم
سلام خانم خسته نباشید
خانم شما صدای خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی جذاب زیبا و بدون خش دارید
دوستتون دارم
ممنونم از نظر لطفت دوست مهربانم🌺🌺
همه باید به همدیگه کمک کنن و با همدیگه دوست و مهربون باشن..
ممنونم از نظر قشنگت دوست مهربونم
عالی بود مثل هر شب🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
ممنونم دوست مهربانم🌺
عالی بود ممنونم
سپاس از نظر لطفتون دوست مهربان
چقدر قصه ی قشنگی بود گوینده ی این قصه هم خیلی خوبه چون صداش خیلی عالی هست. من سارینا هستم ۹ساله
سلام سارینای عزیز، ممنونم از لطف و مهربانی تو دوست خوبم
خوب بوذ
ممنونم دوست خوبم
خیلی خوبه قصه هاتون وولک جان
ممنونم از شما دوست مهربانم
سلام، من عاشق سگ ها هستم.
سلام دوست خوبم ، سگ ها خیلی حیوانات باهوش و مفیدی هستن
آخر آن یکی کرم شبتاب را پیدا نکرد؟
نه آیلین جان یک دوست جدید پیدا کرد😊😊🌹
عالییییی من به به دوست خامی که بد هستن هم کمک میکنم اما اونا منو مسخره میکنن من میتونم بزنمشون از من کوچک تر هستن من امیرعلی از خوی استقلالللللل
سلام امیر علی عزیز!
به کار های بد دوستات توجه نکن و تو همیشه خوب باش!
من بارانا هستم
قصه خیلی قشنگی بود
بارانای عزیزم ممنون که نظرتو برام نوشتی
قصه اتون خیلی عالی بود
خیلی ممنونم ازتون
خیلی خوبه که آدم بتونه با همه دوست باشه و بتونه با تمام تفاوت ها دوست خوبی برای دوستانش باشه
ممنونم که نظرتو برامون نوشتی پارسا جان
بله کاملا درسته
سلام🖐🏻
سلام آرنیکاجان
اگر میشه قصه خرگوش هم بزارید🐇🐇
حتما میذاریم، قبلا هم چندتا قصه خرگوش داشتیم تو سایت دوست خوبم
بازم ممنونم که پیشنهادتو نوشتی
عالی من هر وقت دوستم مهدیس یا شارمین یا … بهم احتیاج دارن من همیشه بهشون کمک میکنم👭👭
چه عالی، آفرین
سلام
سپهر دوست من است و ما بهمدیگر کمک می کنیم و با هم همدلی میکنیم.
ما دوستهای خیلی خوبی برای هم هستیم.
چه عالی
آفرین تیوان ما همه باید با باهم دوست و همراه باشیم