یکی بود یکی نبود ، در یک شهر کوچیک و قشنگ دو تا دوست مهربون و زرنگ به نام های تیمی و پیتر با پدر و مادرشون زندگی می کردن. بچه ها تیمی خیلی هیجان زده بود ، آخه اون به تازگی تو مسابقه ای که در مدرسه شون برگزار شده بود با پرتاب کردن یک توپ پینگ پونگ توی یک فنجون آب برنده ی یک ماهی قرمز کوچولو و زیبا شده بود.تیمی خوشحال و خندان ماهی قرمزش رو که توی یک کیسه بود با خودش به خونه برد.
بهترین دوست تیمی یعنی پیتر هم برنده ی یک ماهی قرمز کوچولو شده بود. اما مادر پیتر بهش گفته بود که یک حیوون خونگی کافیه ، آخه بچه ها جون اونا از قبل یک گربه هم داشتن. به خاطر همین پیتر ماهی خودش رو به تیمی داده بود تا ازش مراقبت و نگهداری کنه.حالا تیمی الان دو تا ماهی قرمز زیبا داشت.

یک روز مادر تیمی اونو به فروشگاه حیوانات خانگی برد و بعد تیمی به همراه یک تنگ مخصوص ماهی قرمز ، یک گیاه پلاستیکی ، مقداری سنگ ریزه و یک قلعه ی سنگی که به اندازه ی کافی برای دو تا ماهی بزرگ بود ، به خونه برگشت.همچنین تیمی مقداری هم غذای ماهی برای دوتا ماهی قشنگش خرید.

تیمی اسم ماهیاش رو تی تی و فرد گذاشت.تی تی خیلی بامزه بود چون اون روی دمش یک شکاف جالب داشت.تیمی مواظب بود که به تی تی و فرد بیشتر از اندازه غذا نده.تماشا کردن ماهیا که دهنشونو باز و بسته می کردن و تند و تند غذا ها رو از روی سطح آب می خوردن ، برای تیمی خیلی سرگرم کننده و جالب بود.

همچنین تیمی خیلی دوست داشت که به فرد و تی تی وقتی تند و سریع توی قلعه ی سنگیشون میرفتن و بیرون میومدن نگاه کنه.تی تی و فرد دوست داشتن که دور تنگشون بچرخن ودنبال همدیگه کنن.
بله بچه ها خیلی زود تی تی و فرد دوست های خوب و صمیمی ای برای همدیگه شدن، درست مثل تیمی و پیتر.

تابستون بود وهوا خیلی گرم بود ، یک روز تیمی تصمیم گرفت به رودخونه ای که پشت خونه شون جاری بود بره و یه کم آب تنی کنه و خنک بشه. اون تی تی و فرد رو هم با خودش برده بود تا اونا بتونن آب تنی کردن تیمی توی آب رو تماشا کنن.اما بچه ها وقتی که تیمی داشت کفش هاش رو درمیورد ناگهان پاش به تنگ ماهی برخورد کرد و هر دو تا ماهی قرمز کوچولو تلپی توی آب رودخونه افتادن.تیمی در حالی که گریه می کرد و فریاد می کشید :” ماهیام ” به سرعت به طرف خونه دوید تا اتفاقی که افتاده بود رو برای مادرش تعریف کنه.

طولی نکشید که جریان آب رودخونه تونست تی تی و فرد رو به زیر آب بکشه و با خودش ببره.
فرد با آب رودخونه رفت و رفت تا اینکه بالاخره به یک برکه ی آب راکد و آروم که دورتا دورش با سنگ های بزرگ و شاخه های خشک شده ی درختان پوشیده شده بود ، رسید.اون احساس امنیت و راحتی می کرد ، اما تنها بود بچه ها جون، چون تی تی دیگه با اون نبود و اونا از هم دیگه دور افتاده بودن .

حالا بشنویم از تی تی ، بله بچه ها جریان آب تی تی رو با خودش به اون طرف رودخونه یعنی درست رو به روی جایی که فرد بود منتقل کرده و برده بود.اما خونه ی جدید تی تی برعکس خونه ی فرد اصلا آروم و راحت نبود و برا ی زندگی کردن یک ماهی مناسب و خوب هم نبود بچه ها.عزیزای دلم اون دلش واقعا برای فردتنگ شده بود به خاطر همین تصمیم گرفت که دنبال فرد بگرده و اونو پیدا کنه.

جریان آب رودخونه خیلی قوی و پر زور بود ،اما تی تی هم شناگر خیلی خوبی بود.اون مرتب با فشار آب به عقب رونده میشد و به چپ و راست منحرف میشد اما تی تی تا اونجا یی که می تونست با قدرت و فشار زیاد باله ها و دمش رو تکون تکون میداد و به جلو حرکت میکرد و بالاخره تونست به اون طرف رودخونه برسه.

وقتی که تی تی به اون طرف رودخونه رسید تونست فرد رو توی برکه ی آب آروم و ساکتش که به وسیله ی تخته سنگ ها و تنه های درخت پوشیده شده بود، پیدا کنه. توی تخته سنگ هایی که اونجا بود مخفی گاه و راه های فرار زیادی وجود داشت ، درست مثل همون قلعه ی سنگی خودشون توی تنگی که تیمی براشون خریده بود.

فرد از اینکه دوباره دوست صمیمی خودش یعنی تی تی رو میدید خیلی خوشحال شد و به سمتش شنا کرد و اونو بوسید.تی تی هم از دیدن دیدن بهترین دوست خودش ، فرد ، خیلی هیجان زده و خوشحال شد.اون بالاخره تونسته بود با تلاش زیاد به نتیجه برسه وموفق بشه وفرد رو پیدا کنه.

تی تی و فرد با همدیگه تو برکه ی آروم و ساکت و بزرگ خودشون که دور تا دورش پر از سنگ و تنه های درخت بود شنا کردن و همه جای برکه رو گشتن .اونا خیلی احساس راحتی و آرامش می کردن و از اینکه دوباره هم دیگه رو پیدا کرده بودن خیلی خوشحال و شاد بودن بچه ها.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





به نظر من درستش اینه که اصلا نخریم ! چون کار درستی نیست و محل زندگی اونا توی رودخونه و دریا و اقیانوسه. ولی اگر خریدیم اونا رو توی آکواریوم نگه داری کنیم تا راحت باشن.❤
ممنونم از نظر قشنگت درنیکای نازنین
خیلی خیلی قصه ی آموزنده وخیلی خوبی بود.
ممنونم از نظر خوبتون دوست مهربان
سلام من یلدا 8 سال از تهران هستم ، نظر من اینست که ماهی ها را در حوض بزرگ رها کنیم .
مرسی از اینکه نظر خوبت رو برامون نوشتی یلدای عزیز
سلام
دخترم سپینود میگه:
خیلی قصه قشنگی بود . من هر شب گوش می دم .من هر شب با قصه های شما می خوابم. ممنون که قصه قشنگ می ذارید.
درود به شما دوست عزیز و بسیار خوشحالیم که سپینود عزیز قصه های وولک رو دوست داره
سلام، قصه هیجان انگیزی بود. ممنون
ممنونم از نظر خوبتون
عالی بود از اینکه قصه های جدید برای ما میزارید متشکرم.
ممنونم از نظر خوبت و مرسی که به قصه های وولک گوش میکنی دوست خوبم
داستان قشنگی بود مرسی از لطفتون
محمدپارسا هستم
هشت ساله
قصه خیلی قشنگی بود
به نظر من نباید حیوانات خانگی را در طبیعت رها کنیم چون براشون خطر داره
ممنونم از اینکه نظرت رو برامون نوشتی محمد پارسای عزیز🌺
ممنون از همراهی شما دوست عزیز
مهشر بود.💋💋💋💋💋💋💋 برام مهم نیست که جایزه ی نقدی بهم می دن یا نه. بهر حال من از قصه بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار خوشم اومد به نظرم .. ۱ تا ستاره مثل گوگل پلی براش کمه
ممنونم از نظر خوبت دوست مهربانم
عالی بود داستان، بهتره ماهی های قرمز رو توی آکواریوم بزرگ نگه داریم
ممنونم از نظر قشنگت رهای عزیز
ثنا هستم 8 سالمه
خیلی خیلی خیلی قصه ی خوبی بود🌹❤🌹
ممنون از قصه های خوبتون 🌹
ممنونم از شما ثنای زیبا که به قصه های وولک گوش میکنی
بهتر ماهی ها را
سلام امیر محمد هستم ۸ ساله.خیلی خیلی قصه ی خوبی بود.مثل بقیه ی قصه ها.تصویر قصه ها خیلی خوشکل بود.ممنون از شما واز قصه گوی خوبتون.
ممنونم از نظر قشنگت امیر محمد دوست داشتنی🌹
سلام من ژیکال شریفی هستم ۷ سالمه کلاس اولم.قصه های وولک رو خیلی دوست دارم.مرسی که واسه ما بچه ها این همه قصه قشنگ تعریف میکنید.من میگم اصلا نباید حیوان خانگی بخریم چون حیوانات هم حق دارند آزاد باشند.من ماهی های کوچولوی قرمز رو میگم باید در محل اصلی زندگیشون یعنی دریا رها کنیم.
سلام ژیکال عزیز ، ممنونم ازت که به قصه های وولک گوش میکنی و مرسی از اینکه نظر قشنگت رو برامون نوشتی
سلام خیلی خوب بود .بله درست است . ما نباید حیوانات خانگی را هر جا بگذاریم. من هم یک طوطی سخنگو دارم
و مواظب هستم که ناگهان فرار نکند چون می دانم طبیعت برای حیوانات خوب نیست .و خیلی هم دوستش دارم
ممنونم از نظر قشنگت دوست خوبم و آفرین که مواظب طوطی زیبات هستی
سلام من هم خوشم اومد از داستان قشنگتون نیکی کرمی هستم از اصفهان وقتی از دوست صمیمی دور میشیم احساس بدی داریم
ممنون از نظر خوبت نیکی عزیز
سلام قصه جالبی بود و پرنیا گلی من شب با این قصه های قشنگ شما میخوابه ممنون
سپاس از همراهی ارزشمندتون دوست عزیز و خوشحالیم که پرنیای عزیز از قصه های وولک راضی هست
خیلی عالی بود من ازتون تشکر میکنم
ممنونم از نظر لطف شما دوست عزیز و سپاس از همراهی ارزشمندتون
باید خوب از ماهی هامون مراقبت کنیم و بهشون غذا بدیم
ممنونم از نظر خوبت دوست مهربونم
قصهی زیبایی بود، ممنون وولک جان. من و ماهان هم خوندیم و مثل همیشه کیف کردیم و لذت بردیم و البته ماهان خوابش برد …😴
ماهان از این قصه نتیجه گرفت که برای حفظ دوستیهای باارزش همیشه باید تلاش کنه و قدر دوستهای خوبش رو بدونه …🌹❤
سپاس از همراهی ارزشمندتون
با سلام ممنون از قصه قشنگتون☘️☘️🌸🌸
سلام دوست عزیز ممنون ازهمراهی شما
سلام قصه ی بسیار جالبی بود واموزنده. دختران من هر شب با قصه های وولک میخوابن.🌹
ممنونم از نظر لطفتون دوست عزیز
خیلی از شما ممنونیم ، یاسین جانم این قصه رو خیلی دوست داشت. اردیبهشت۱۴۰۰
سپاس از شما که همراه ما هستین دوست عزیز
هلنا ۶ساله از همدان ،نظر من اینه ماهی نخریم اگر هم خریدیم توی حوض حیاط رهاش کنیم
ممنونم هلنای عزیز که نظر زیبات رو برامون نوشتی
سلام ممنونم از قصه خوبتون دختر من ۶سالشه قصه های شما رو خیلی دوست داره
درود بر شما دوست عزیز و ممنونم از همراهی ارزشمندتون
سلام من دل آرا هستم،
اون پسره چرا نرفت ماهی هاشو پیدا کنه ؟؟؟
پس اون ماهی های پسره چطوری توی رودخونه گم شدن؟!
🐟🐠🐡
سلام دل آرای عزیز ، جریان آب رودخونه ماهی قرمزها رو با خودش برد عزیزم و تنهایی تو ی آب رودخونه رفتن برای پسر کوچولوی قصه ی ما کار خطرناکیه
سلام من مروا دادستان خیلی قشنگ بود ممنون
سلام مروای عزیز ، ممنونم از نظر خوبت و خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
من تا حالا ماهی نداشتم ولی اگه یه روزی ماهی خریدم اون رو توی حوض وسط پارک محله مون میندازم تا با یه عالمه ماهی دیگه دوست بشه.
ممنونم از نظر خوبت دوست مهربونم
سلام به کسانی که این قصه رو گوش کردن � این نتیجه رو گرفتم که آدم باید ماهی نخره به خاطر اینکه ماهیها باید آزادورها تو دریا زندگی کنند،،
سلام دوست مهربونم و مرسی از نظر قشنگت
سلام خانم قصه گو به نظر من حیوانات
باید آزاد باشند💥💞💝💞💔💓💔💕💖💗💙💚💛💜💝💞💟❣💌😎
سلام من علیرضا هستم . به نظر من ماهی ها نباید در رود خانه باشند چون کوسه آن ها رو می خورد .
سلام علیرضا جان ، ممنونم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی عزیزم
به نظرم بهترین راه نگهداری ماهی قرمز اینکه اون رو توی تنگ بزرگ و جلوی بالکن و تراس بزاریم تا هم جاش خنک باشه و هم دست گربه بهش نرسه خیلی ممنون وولک
ممنونم دوست مهربانم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی
ممنونم از این قصه های زیبا خدا قوت
ممنونم که به قصه های وولک گوش میکنی دوست خوبم
عالی بود عالی
ممنونم دوست مهربانم
عالی ترین قصه دنیا
ممنونم دوست خوبم
ممنون از سایت عالی
تون
ممنون از شما دوست خوبم که به قصه های وولک گوش میکنی
ملورین خانوم کوچولوی من میگه که حیوون خونگیمون رو نباید تنهایی ببریم بیرون
افرین به ملورین
ملورین چرا این برداشت رو از این قصه داشت؟
چرا نظر ملورین رو نذاشتین؟
نظرات بعد از تایید به شما نمایش داده می شوند دوست خوبم
ملورین عزیز حتما نظرتو دوباره برامون ارسال کن دوست خوبم
بهتره توی آب تمیز باشه . غذا بدیم بهش
آفرین به تو مهرساجان
بنظر من نباید اونارو تو رودخونه بندازیم چون نه تنها اونا آسیب میبینن بلکه ماهی های قرمز و پرورشی برای طبیعت ضرر دارن و ماهی هایی هم که تو برکه پیدا می کنیم رو هم نباید از زیستگاهشون جدا کنیم و به خانه بیاریم هر جانوری خانه محل زندگی مخصوص خودش رو داره،به هر حال قصه عالی بود.🙃😊☺️🫠🤗
مرسی که نظرتو برامون نوشتی آنیتا جان💞💓
عالی بود قصه🐡🐠🐟
💞💓
من هم آکواریوم آب شور دارم🐡🐠🐟
چقدر عالی💞💓
من سپهر هستم من۹ سالمه و من آکواریوم دارم و ماهی قرمز مریضی های زیادی دار پس نباید آن را پیش ماهی های دیگر نگه داشت
ممنونم ازت سپهر جان که نظرت رو برامون نوشتی💞💓
ب نظر من جای ماهی ها در حوض بزرگ است محمد طاها پناهی ۶ ساله از خرم اباد
😍😍ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی محمدطاها جان