صبح یک روز تعطیل بود و هلن روی تختش دراز کشیده بود و داشت کتاب می خوند. یک دفعه سر و صدایی رو از توی پارکینگ شنید. سرش رو از پنجره بیرون برد و پدرش رو دید که مشغول تعمیر کردن ماشین بود..

این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
هلن کتابش رو کنار گذاشت و رفت تا ببینه بابا چیکار داره می کنه.. بابا کنار جعبه ابزار ها نشسته بود و انگار دنبال چیزی می گشت. بابا با کلافگی ابزار ها رو بیرون میریخت و زیر لب یه چیزهایی می گفت..

هلن به آرومی گفت:” چی شده بابا جون..” بابا که معلوم بود خسته و کلافه شده با ناراحتی گفت:” دارم دنبال … ”

قبل از اینکه جمله اش تموم بشه هلن با خنده گفت:” فکر کنم الان به یک بغل احتیاج دارید .. خانم معلم بهمون گفته هر وقت احساس ناراحتی، کلافگی یا ناامیدی کردید.. با صدای بلند یه نفس عمیق بکشید ..و همدیگه رو بغل کنید ..” بعد دستهاش رو باز کرد و دور شانه های بابا حلقه زد و اونو محکم بغل کرد..
با این حرف هلن انگار ناراحتی و کلافگی بابا دود شد و رفت توی هوا و بابا با لبخند گفت:” ممنونم دخترم … می خواستم بگم به آچار احتیاج دارم ولی انگار به همین بغل گرم و نرم تو احتیاح داشتم ..”

هلن از ته دل خندید بعد به بابا کمک کرد تا آچاری که دنبالش بود رو از توی جعبه ابزار پیدا کنه و پیچ ها رو سفت کنه .. وقتی که کار بابا تموم شد هردو آروم و خوشحال بودند. هلن به طرف اتاقش رفت تا بقیه ی کتابش رو بخونه ..

هلن می خواست به اتاقش بره که دید از توی آشپزخونه سر و صدای قابلمه ها و ماهی تابه ها میاد. اون وارد آشپزخونه شد و مامانش رو دید که خسته و کلافه به نظر می رسید و زیر لب غر غر می کرد.. هلن گفت:” چی شده مامان جون؟”

مامان گفت :” اوممم یه کم خسته و کلافه ام ..” هلن نگاهی به قابلمه ها و ماهی تابه ها که روی کابینت پخش و پلا بودند کرد.. مامان که انگار دنبال چیز خاصی می گشت گفت:” دارم دنبال …”

قبل از اینکه جمله مامان تموم بشه هلن گفت:” :” فکر کنم الان به یک بغل احتیاج دارید .. خانم معلم بهمون گفته هر وقت احساس کلافگی یا ناامیدی کردید.. با صدای بلند یه نفس عمیق بکشید ..و همدیگه رو بغل کنید ..” بعد دستهاش رو باز کرد و دور مامان حلقه زد و اونو محکم بغل کرد..”

ناراحتی مامان انگار یکدفعه از بین رفت و با لبخند گفت:” ممنونم عزیزم .. میخواستم بگم به ظرف شیرجوش احتیاج دارم ولی انگار واقعا به این بغل احتیاج داشتم ..”
بعد هلن با حوصله بین قابلمه ها و ماهی تابه ها رو گشت و ظرف شیرجوش رو پیدا کرد و به مامان داد تا به آشپزیش ادامه بده … مامان خندید و با مهربونی ازش تشکر کرد..

هلن هم رفت که ادامه ی کتابش رو بخونه .. اون به اتاقش رفت و هنوز کتابش رو باز نکرده بود که از اتاق برادر کوچولوش سر و صدایی شنید.. هلن کنار اتاقش رفت و گوش داد.

صدای تلق و تولوق اسباب بازی ها بود .. وقتی هلن در اتاق رو باز کرد برادر کوچولوش رو دید که وسط اتاق نشسته بود و گریه می کرد و همه اسباب بازی هاش روی زمین پخش بود..

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
هلن با مهربونی گفت:” چی شده عزیزم؟” برادرش در حالیکه گریه می کرد گفت:” من ….”
قبل از اینکه جمله برادر کوچولوش تموم بشه هلن با مهربونی بغلش کرد و گفت:” فکر کنم تو هم به یک بغل احتیاج داری… یادت باشه هر وقت احساس ناراحتی و کلافگی کردی.. با صدای بلند یه نفس عمیق بکش و کسی که دوست داری رو بغل کن ..”

برادر کوچولوش که حالا توی آغوش هلن بود آروم شده بود و دیگه گریه نمی کرد.. بعد با خنده گفت:” من دنبال کامیونم می گشتم ولی فکر کنم به این بغل بیشتر احتیاج داشتم ..”
هلن کامیون برادرش رو از بین اسباب بازیها پیدا کرد و بهش داد . برادر کوچولوش خندید و ازش تشکر کرد و هلن رفت که کتابش رو بخونه ..

هلن روی تختش نشسته بود و کتابش رو می خوند که یک دفعه در اتاقش باز شد و مامان و بابا و برادر کوچولوش به اتاقش اومدند. بعد بابا با صدای بلند گفت:” ما ازت ممنونیم هلن ..تو امروز با آغوشت ما رو آروم کردی و حالمون رو خوب کردی.. ما هم برای تو یک هدیه داریم..”

بعد همگی دستهاشون رو باز کردند و هلن رو در آغوش گرفتند و اینطوری شد که یک بغل گرم و نرم خانوادگی رو به هلن هدیه دادند..


برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





منم خیلی بغل دوست دارم، مخصوصا بغل مامان و خرسیم و،،،، آنیا جلیلی 💓❤️
چه عالی
ببخشید من هزینه یه ماه روواریزکردم ولی بازم به من پیغام خرید اشتراک میده
به شماره پشتیبانی پیام بدین تا براتون پیگیری کنند
عالی بود💕🫂🥹
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی🥹🫂💕
عالی💕🥹🫂
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی خوب بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی دوست عزیزم
خیلی عالی بود من و کوچولوهام بابت قصه های قشنگتون ازتون ممنونیم.
خواهش میکنم دوستای قشنگم
خیلی ممنونم که با وولک همراه هستین
عالی بود!
خیلی ممنون که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
خوب بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوب من
منم الان که دارم این قصه رو می خونم بابای خودمو بغل کردم.خیلی چسبید ممنونم
چه عالی
آفرین به تو دوست قشنگم
وای خیلی عالی بود ممنونم خاله جان
خواهش میکنم دوست عزیزم
من خرید کردم ولی نمیتونم استفاده کنم چرا؟
لطفا به شماره 09011142842 پیام بدین تا همکارانم پیگیری کنن، سپاس
سلام شبتون به خیر
تمام لذت گوش دادن به قصه وولک حتی برای ما بزرگترها شعر اول قصه بود لطفا دوباره اول قصه هاتون بزارید .ممنونم
سلام دوست خوبم
با کلیک روی دکمه ورود میتونید قصه های صوتی رو مثل قبل بشنوید و لذت ببرید
من که این قصه را گوش دادم
من بابام را همون وقت بغل کردم و اینکه من از این قصه لذت بردم🥰🤗🥳
چه عالی
خیلی خوشحال شدم از نظرت عزیزم
من بغل فقط آرومم میکنه دوست داشتم قصه رو 👍👍♥️♥️
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
من از این داستان خیلی راضیم ❤
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی بود و آموزنده، دوستش داشتم😍😍
حلما خبیری🌹
خیلی ممنون که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
قصهها خیلی قشنگ بود و همچنین ممنون از قصه گو 🥰😍💕💞
خواهش میکنم دوست خوبم
سپاسگزارم 🌹💕💕🌹🌹🥰💕💕♥️♥️♥️
سلام خاله صدف این قصتون واقعا عالی بود ممنون 🙏💗 منم عاشق بغل کردن هستم 😘😍🌷
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی بود ممنونم از وولک 😍😍😊😊
خواهش میکنم عزیزم
👩👦👨👦👨👩👦❤️❤️❤️ممنونم خاله صدف قصه ی خیلی قشنگی بود منم از این به بعد هروقت کلافه شدم مامان و بابا و داداشمو بغل میکنم 👨👩👧👫🩷🩷🩷
چه عالی
آفرین که پیام قشنگ قصه رو فهمیدی عزیزم
سلام من عاشق قصه های شما شدم ❣
سلام خیلی خوشحالم که با وولک همراه شدی عزیزم
خیلی زیبا و آموزنده بود🥰❤️
قصه عالی بود منم بغل کردن و دوست دارم
سلام آلی بود 🫂🫂🥺🥺
💓💗💝
همه آدمها به بغل گرم و صمیمی نیاز دارند👨👩👧👦💜
❤❤❤