خورشید غروب کرده بود و ماه کم کم از پشت دریا بالا می اومد و نور درخشانش رو روی آبها پخش می کرد. اقیانوس ساکت و آرام بود و به نظر می رسید که همه ماهی ها و حیوانات زیر آب آماده خواب شدند.

این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
ولی در اعماق اقیانوس یک نهنگ به اسم شرک بود که اصلا خوابش نمی اومد و دلش می خواست بیدار بمونه و برای خودش بچرخه.. شرک همینطور که به این طرف و اون طرف سرک میکشید چشمش به دوستش اسب دریایی افتاد و گفت:” سلام تو چرا هنوز بیداری؟” اسب دریایی گفت:” من نمی تونم بخوابم آخه میترسم اگر بخوابم خوابهای بد ببینم !”

شرک گفت:” مثلا چه خوابهایی؟” اسب دریایی گفت:” اوممم خب من یه بار خواب دیدم که یک سنگ بزرگ افتاده روی دمم!” شرک گفت:” اوووه چه ترسناک! خب می تونی دیگه کنار سنگها نخوابی.. اینجوری نگران نیستی و راحت خوابت می بره..”

اسب آبی خمیازه ای کشید و گفت:” فکر خوبیه .. ممنونم شرک، سعی می کنم بخوابم” ولی شرک هنوز هم خوابش نمی اومد. پس از اسب آبی خداحافظی کرد و ازش دور شد. همون موقع صدای آرومی شنید.
وقتی نزدیک شد یک دلقک ماهی کوچولو رو دید که در حالیکه آروم می خندید گفت:” منم خوابم نمیبره ..” شرک گفت:” چرا دلقک ماهی؟” دلقک ماهی کوچولو گفت:” آخه تشنمه ..” شرک که از شنیدن این حرف تعجب کرده بود گفت:” ولی ما که توی آب زندگی می کنیم!”

دلقک ماهی خندید و گفت:” می دونم داشتم شوخی می کردم ..” بعد در حالیکه می خندید از شرک دور شد. شرک هم خندید و با خودش فکر کرد دلقک ماهی ها واقعا بامزن! شرک هنوز هم خوابش نمی اومد!

شرک مشغول گشت و گذار بود که لاک پشت رو دید که با اخم شنا می کرد. شرک گفت:” سلام لاک پشت چطوری؟” لاک پشت در حالیکه می لرزید گفت:” سلام شرک.. دارم تلاش می کنم که بخوابم ولی خیلی سردمه .. حتی وقتی میرم توی لاکم هم گرم نمیشم !”

شرک یه کم فکر کرد و گفت:” راستی یک جریان آب گرم نزدیک خونه من هست .. میتونی اونجا بخوابی، اون قسمت خیلی گرم و دنجه ..”

لاک پشت در حالیکه میلرزید و باله هاش رو تکون می داد گفت:” چه خبر خوبی! ممونم شرک .. الان میرم اونجا می خوابم ، خیلی خستم ..”
شرک از اینکه تونسته بود به لاک پشت کمک کنه خوشحال بود ولی راستش اون هنوز هم خوابش نمی اومد!
این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
همون موقع یک صدای آروم گفت:” سلام شرک .. تو هم بیداری؟” شرک به اطرافش نگاه کرد و چشمش به خرچنگ افتاد. خرچنگ صورتش قرمز شده بود و داشت با پنجه هاش خودش رو باد میزد.. شرک گفت” سلام ..داری چیکار میکنی؟”
خرچنگ گفت:” اوووه من خیلی گرممه و خوابم نمیبره .. دارم خودمو باد می زنم تا یه کم خنک بشم..”

شرک که گیج شده بود گفت:” چه عجیب .. همین الان لاک پشت رو دیدم که از پشت مرجان ها می اومد و از سرما نمی تونست بخوابه .. احتمالا پشت مرجان ها آب خنکی داره شاید بتونی اونجا راحت بخوابی..”
خرچنگ خوشحال شد و در حالیکه به طرف مرجان ها میرفت گفت:” ممنونم شرک .. امیدوارم خوابم ببره”

اما شرک هنوز هم خوابش نمی اومد..
شرک به راهش ادامه می داد که یکدفعه چشمش به فوک افتاد و گفت:” سلام .. تو چرا هنوز بیداری؟”

فوک غر غر کنان گفت:” آخه برادر کوچولوم اذیتم می کنه و نمیگذاره بخوابم! تا میاد خوابم ببره اون شروع می کنه دور من می چرخه و آروم نمیگیره ..”

شرک لبخندی زد و گفت:” خب چرا بهش نمی گی بیاد توی بغلت بخوابه .. اینطوری دوتاتون می تونید راحت بخوابید..” فوک یه کم فکر کرد و گفت:” فکر بدی نیست.. برم بهش بگم” و از اونجا دور شد. اما شرک هنوز هم خوابش نمی اومد..
شرک مشغول شنا کردن بود که چشمش به یک دسته بزرگ از ماهی های کوچولو افتاد که دسته جمعی به طرفش شنا می کردند. شرک با دیدن دسته ماهی ها با تعجب گفت:” سلام بچه ها، شماها چرا هنوز بیدارین؟” ماهی کوچولوها یک صدا گفتند:” ما گرسنمونه ، ما گرسنمونه ..”

ماهی کوچولوها دور شرک حلقه زدند و یکی از اونها گفت:” غذای ما از ماهی های خیلی خیلی ریزه که توی اقیانوس هستند.. ولی ما هر چقدر می گردیم پیداشون نمی کنیم.. همه مون خیلی گرسنمونه و خوابمون نمی بره ..”

شرک یه کم فکر کرد و گفت:” این ماهی های خیلی ریز چه شکلی هستند؟” ماهی کوچولو گفت:” اونها خیلی کوچیکن و از دور مثل حباب های ریز هستند”
شرک یه کم فکر کرد و گفت:” آهان فکر کنم اونها رو نزدیک لجنها دیدم ..” ماهی ها از شنیدن این حرف خوشحال شدند و با عجله به طرف لجن ها رفتند..
اما شرک که هنوز هم خوابش نمی اومد باز مشغول شنا کردن شد و همون موقع عروس دریایی رو دید و گفت:” تو چرا هنوز بیداری؟” عروس دریایی گفت: ” آخه من توی روز می خوابم و شبها یه کم دیرتر می خوابم .. الان هم چند تا کار دارم که باید انجام بدم.. می خوام بازی کنم، غذا بخورم، شنا کنم، دوستهامو ببینم .. ”

شرک سرش رو تکون داد و گفت:” منم دوست دارم بخوابم ولی فکر می کنم که اگر بخوابم کلی از اتفاقهای جالب رو از دست میدم ..”
این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
عروس دریایی گفت: ” ولی خوابیدن خیلی برای بدنت مفیده .. یعنی به سختی خوابت می بره؟” شرک گفت:” آره خیلی سخت خوابم میبره ..” عروس دریایی گفت:” چه بد.. می تونی روشی که من برای خوابیدن دارم رو امتحان کنی.. من اینطوری خیلی سریع خوابم میبره .. من عاشق وقتهایی هستم که می خوابم”
شرک گفت:” مگه تو چطوری می خوابی؟” عروس دریایی گفت:” خب اول همه بدنم رو تکون میدم، بعد دمم رو کش و قوس میدم، بعد روی سرم می ایستم و چشمهام رو می بندم و خیلی زود خوابم میبره!”

شرک با تعجب گفت:” یعنی تو چپکی روی سرت می خوابی؟” عروس دریایی گفت:” آره خیلی راحته .. کافیه امتحان کنی!”
شرک همونطور که عروس دریایی گفته بود بدنش رو تکون داد بعد باله ها و دمش رو کش و قوس داد و خودش رو سر و ته کرد.

بعد احساس کرد که سرش داره گیج میره و با خودش فکر کرد که ” اووه نه ، مثل اینکه سر و ته خوابیدن برای من جواب نمیده !”

ولی راستش رو بخواین انگار بی تاثیر هم نبود و شرک به خاطر این همه تکون خوردن و سر و ته شدن دیگه واقعا احساس خستگی می کرد و چشمهاش سنگین شده بود و شروع به خمیازه کشیدن کرد.
بعد در حالیکه خمیازه می کشید به طرف خونه اش شنا کرد. شرک تا به خونه رسید چشمهاش از خستگی بسته شد و به خواب عمیقی فرو رفت..

حالا دیگه ماه کامل توی آسمون بود و شرک و همه موجودات کوچیک و بزرگ توی اقیانوس در حال خواب و استراحت بودند. تا صبح روز بعد سرحال و پرانرژی از خواب بیدار بشن ..

همه اونها می دونستند که خوابیدن و استراحت کردن چقدر برای بدنشون لازم و مفیده .. تا بتونند دوباره انرژی به دست بیارند و روز بعد به کارهاشون برسند..
راستی بچه ها جون شما هم یادتون نره که شبها به موقع بخوابید و خواب کافی داشته باشید تا مغز و بدن قوی و سالمی داشته باشید و روزها هم سرحال و پرانرژی باشید.. خوب بخوابید و خوابهای رنگی رنگی ببینید..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





قصتون خوشگله مثل رنگین کمان .. آنیا 🌈🌲
خیلی ممنونم از نظر قشنگت دوست من
سلام خاله صدف ممنونم از قصه خوب شما.من به توصیه شما گوش میدم و زود میخوابم
سلام دوست من
چه عالی، خیلی خوشحالم که داستان تاثیرگذار بوده برات عزیزم
خیلی عالی بود
تشکر میکنم از نظرت دوست عزیز
❤️❤️❤️ممنونم خاله صدف خیلی آموزنده بود 🤍🤍قول میدم همیشه زود بخوابم شب خوش🩷🩷🩷
خواهش میکنم دوست عزیزم
آفرین به تو شبت بخیر
بسیار اموزنده بود ممنون از شما خاله صدف من شب ها ساعت نه می خوابم چونکه فردا مدرسه دارم وسرویسم هم زود میاد خیلی ممنون از شما شب خوش
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
آفرین به تو عزیزم
عالی خسته نباشید 😘
سلامت باشی دوست خوبم
قصه هاتون قشنگه ولی خیلی طولانیه به نظرم
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
متوسط زمان قصه هایی که ما در وولک تولید می کنیم، 10 تا 15 دقیقه هست
و داستان های کودکانه در این زمان بالاترین بازدهی رو برای بچه ها دارند
عالی ممنونم🧡🧡🤭🤭
خواهش میکنم دوست من
خیلی قشنگ بود ممنون
خواهش میکنم دوست خوبم
سلام خاله قصه زیبایی بود ممنونم 🦋🐟
سلام عزیزم
خواهش میکنم دوست خوبم
قصتون عالی بود متشکرم🌺
خواهش میکنم دوست عزیزم
شب شب باشب شادی🌬️🌀🌝🌀🌬️⛈️🌪️🌨️🌦️🌦️🌬️🌨️🌬️🎖️🥉🏈🎋
چشم خاله صدف من م سعی مکنم زود بخوابم ممنون به خاطر قصه قشنگ تون😑😑😑
قصتون خیلی عالی بود منم شبا زود میخوابم تا صبح سرحال و پر انرژی باشم
❤️❤️آفرین محمدرضا جان
🙏ممنون خیلی آموزنده بود🙏
ممنونم ازت دوست عزیز❤️
خواب واقعابدای بچه ها مفیدهست و باید قول بدن که زود بخوابند😴😴😴
😍😍😍😍