روزی روزگاری جنگل بزرگ و سرسبزی بود که پر از درختهای بلند و تنومند بود. درختهای بلندقامت شانه به شانه هم قرا گرفته بودند و تا چشم کار می کرد جنگل ادامه داشت.. اما با گذشت زمان و بارش کمتر باران روز به روز جنگل کوچکتر و خلوت تر شد. درختهای جدید دیگه مثل درختهای قدیمی قد نمی کشیدند و پربرگ و بار نمیشدند. همگی اونها کوتاهتر و کم برگ تر شده بودند و قدشون به زحمت تا نصف درختهای قدیمی می رسید..
در سایه همین درختان بلند و قدیمی یک درخت کوچولو بود که کوتاهترین درخت جنگل بود..

درختهای جدید همیشه با حسرت به درختهای قدیمی بلند و پر برگ و بار نگاه می کردند. درخت قصه ی ما هم که از همه کوتاهتر بود خیلی وقتها غمگین می شد و به رویاهاش که رسیدن به ابرها و ستاره ها بود فکر می کرد و با خودش فکر می کرد که چه کاری می تونه بکنه تا حالش بهتر بشه ..
این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
اون نگران دانه کوچولوی جدیدش بود .. دلش می خواست دانه ی کوچولوش مثل درختهای قدیمی جنگل بلند و تنومند بشه .. به ابرها برسه و به ستاره ها نزدیک بشه .. اما می دونست که توی این جنگل و با باران کمی که می باره چنین چیزی دیگه ممکن نیست ..

اون دانه جدید کوچولوش رو توی دستش گرفته بود و به آسمون خیره شده بود..

صبح روز بعد یک پرنده قهوه ای نزدیک درخت پرواز می کرد. درخت به پرنده قهوه ای گفت:” سلام پرنده .. ببینم تو به اون دور دورها پرواز می کنی؟ ” پرنده گفت:” بله .. من جاهای خیلی دوری میرم ..”
درخت گفت:” آیا اونجا هم درختها همینطور کوتاهن؟” پرنده گفت:” نه .. من جاهایی رو دیدم که درختهاش به آسمون رسیدند و نزدیک ابرها شدند..”

درخت کمی فکر کرد و دوباره گفت:” آیا درختهای اونجا هم مثل ما کم شاخ و برگ هستند؟” پرنده گفت:” نه .. اونها خیلی پربرگ و بار هستند طوری که می تونیم کل روز رو زیر سایشون استراحت کنیم ..”
درخت ساکت شد و به فکر فرو رفت.. بعد دوباره پرسید:” راستی اونجا درختی هست که شبیه من باشه؟ ” پرنده گفت:” بله ..درختهای شبیه تو هم اونجا وجود داره .. درختهایی با کله ها و شاخه های ژولیده و درهم برهم، درخت های با دماغ های دراز، درختهای با شاخه های سیخ سیخی و تیغ تیغی .. اوووه همه جور درختی اونجا وجود داره ..”

درخت گفت:” ممنونم پرنده ی قهوه ای..” بعد چشمهاش رو بست و دانه کوچولوش رو محکم بغل کرد.. چند روزی گذشت . یک روز دوباره درخت پرنده قهوه ای رو توی آسمون دید و بهش گفت:” پرنده قهوه ای میتونی یک لطفی در حق من بکنی؟” پرنده گفت:” بله حتما ..”

درخت که تصمیمش رو گرفته بود گفت:” من دانه کوچولوم رو رها می کنم و تو تا جایی که میتونی تند تند بال بزن و دانه من رو به یک جای دور ببر .. دوست دارم دانه کوچولوم توی یک جای سرسبز و حاصلخیز رشد کنه و بزرگ بشه ..” پرنده قبول کرد و شروع به بال زدن کرد.. درخت دانه اش رو توی باد رها کرد و پرنده پرواز کنان اون رو با خودش به آسمون برد..

درخت با صدای بلند گفت:” خداحافظ دانه کوچولوی عزیزم ..مطمینم یک روز یک درخت تنومند میشی ” ولی پرنده و دانه کوچولو به همراه باد از اونجا دور و دورتر شده بودند..

پرنده یک جای خیلی دور دانه رو توی آسمون رها کرد و دانه کوچولوی درخت به همراه باد چرخید و رقصید و از بالای دشتها و ساختمونها و درختهای بلندقامت گذشت، حتی روی ابرها سوار شد و به ستاره ها نزدیک شد .. انگار دانه کوچولو داشت به همه رویاهای درخت میرسید..

روزها گذشت و جنگل روز به روز کوچکتر شد. درخت هنوز هم کوتاهترین درخت بود و خیلی وقتها به دانه کوچولوش فکر می کرد..

یک روز درخت دوباره پرنده قهوه ای رو توی جنگل دید و ازش پرسید:”پرنده قهوه ای تو از دانه کوچولوی من خبر نداری؟ نمیدونی اون الان کجاست؟ آیا یک درخت بلند و تنومند شده ؟ اصلا منو یادش میاد؟ ” پرنده کوچولو کمی فکر کرد و گفت:” اوووم نمیدونم ولی حتما پیداش می کنم و برات خبر میارم ..”
این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
چند روزی گذشت و دوباره پرنده قهوه ای به سراغ درخت اومد و این بار قبل از اینکه درخت چیزی بپرسه گفت:” شنیدم اون دور دورها یک درخت خیلی عجیبی وجود داره که خیلی خیلی بلنده ، سایه اش حتی کوهها رو هم خنک می کنه، خیلی قوی و تنومنده حتی صد تا فیل هم نمی تونند اون رو از جا بکنند! و برگهایی داره که از نور خورشید هم درخشانترن.. میخوام سراغش برم و ازش بپرسم که از دانه کوچولوی تو خبر داره یا نه !”

چند روز بعد دوباره پرنده قهوه ای به سراغ درخت اومد و گفت:” اون درخت رو که بلندترین، قویترین و درخشانترین درخت بود رو دیدم و در مورد دانه کوچولوی تو ازش پرسیدم .. اون گفت که خیلی زود برات پیغامی میفرسته ..”

درخت با شنیدن این حرف تعجب کرد.. یعنی بلندترین، تنومندترین و در خشانترین درخت په پیغامی برای درخت داشت؟! اما زمان زیادی نگذشت که برگهای زمردی درخشانی که توی باد می رقصیدند و می چرخیدند به سمت درخت اومدند..
برگهایی که مثل ماه بزرگ و درخشان بودند و انگار که از پیش ستاره ها اومده بودند…


برگهای زمردی وقتی به درخت کوتاه رسیدند پایین اومدند و در آغوش درخت نشستند..

همه درختها و حیوانات جنگل با تعجب و شگفتی به برگهای زمردی و درخشانی که به سمت درخت کوتاه اومده بودند نگاه می کردند..
درخت چشمهاش رو بست و برگهای زمردی درخشان که براش آشنا بود رو در آغوش گرفت و با آرامش لبخند زد و گفت:” آه خداای من انگار رویاهام محقق شده .. این برگها از طرف دانه کوچولوی منه که حالا تبدیل به بلندترین و قویترین درخت شده … دانه کوچولوی عزیزم تو دیگه کوچولو نیستی!تو حالا از بلندترین کوهها هم بلندتری و از قویترین فیل ها هم قوی تری.. تو مثل خورشید درخشانی و از همه مهمتر اینکه تو منو فراموش نکردی و هنوز من رو به یاد داری.. ”

بله بچه های عزیزم .. دیدید که درخت کوتاه قصه ما نا امید نشد و کاری که از دستش بر می اومد رو انجام داد.. اون با امیدواری و شجاعت تونست راهی پیدا کنه تا به رویاهاش برسه.. دانه کوچولویی که تبدیل به درخت رویایی اون شده بود و بهش امید و انگیزه زندگی میداد ..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالیییییی.
ممنونم که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
خیلی عالی بود 😍😍👍👍
خیلی ممنونم که نظرتون رو نوشتین دوستای خوبم
عالی و آموزنده بود موفق باشید
سلامت باشید خیلی ممنونم
بسیار زیبا 💋
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی بود سپاس💐
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام و شب بخیر خاله صدف .چه قصه های زیبایی می سازید ممنونم.❤❤💚💚💙💙🌹🌹🌹🌹🌹
سلام دوست خوبم
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
💖خیلی قشنگ بود ممنونم خاله صدف 😘
خواهش میکنم دوست خوبم
قصه هاتون عالی هستن من هرشب برای دخترم یکی از قصه هاتون رو میخونم
چه عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی عزیزم
ممنونم عالی بود
خواهش میکنم عزیزم
قصتون خیلی قشنگ بود … آنیا 🎄
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خاله صدف این قصه عالی بود و ما همیشه باید به خودمون باور داشته باشیم😍🥰🌲🌳🪴🪴🌳🌴🌴🌵🌵🌾🌿🌿🌿🌵🌳🌲🌲🪴🌹🏵🌱🪴🍀🍀🍁🍁🍂🌴🌳🌺🌻🌵🌾🌷🌳🌲🪴🪴🏵🏵🏵🌳🌴🌻🌼🌷🌷🌼💐🌸🌷🌾🌵🌴🍂🌲🌲🪴🪴🪴🪴🪴🍁🍁🍁🍂🍃🌴🌳🌵🌵🌼🌾🌾☘☘☘🌱🌱🪴🪴🌲🌲
❤️ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
🤩سلام ممنون از شما، خیلی آموزنده بود.🤩
❤️❤️
واقعا عالیییییییییییییییییییییییییییی بود👍❤️❤️❤️🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😛🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
ممنونم دوست خوبم❤️