4.2/5 - (160 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید


یکی بود یکی نبود. توی جنگل، جوجه تیغی کوچولویی بود به اسم پولک ..پولک هر شب برای اینکه توی تختش بره و بخوابه کلی بهانه می آورد و تا جایی که می تونست دیرتر می خوابید.

یکی از شبها که پولک مثل همیشه سرگرم بازی بود و دلش نمی خواست بخوابه ، مامان جوجه تیغی کنارش اومد و گفت: ” پولک دیروقته! نمی خوای بری بخوابی؟” پولک سرش رو تکون داد و گفت:” من نمی خوام بخوابم ، هنوز خسته نشدم ! ”

مامان گفت:” می خوای برات یک کتاب بخونم ؟” پولک که انگار از این پیشنهاد خوشش اومده بود به سراغ کتابخونه اش رفت و یک کتاب جدید رو از قفسه برداشت و کنار مامان اومد و  روی مبل نشست و گفت:” فقط صفحه اولش رو بخون مامان.. چون من می خوام برم بقیه بازیم رو بکنم ..”

مامان جوجه تیغی کتاب رو باز کرد و شروع به خوندن کرد:” خورشید غروب کرده بود و هوا کم کم تاریک می شد، خرس کوچولو خودش رو برای رفتن به رختخواب آماده می کرد…”

پولک گفت:” بسه مامان، دیگه ورق نزن ” مامان نشانه ای رو بین صفحه های کتاب گذاشت و کتاب رو بست.. پولک گفت:” راستی مامان خرس ها چطوری برای خوابیدن آماده می شن؟” مامان گفت :” نمیدونم ، خودت چی فکر می کنی؟” پولک آروم لای کتاب رو باز کرد تا صفحه بعد رو ببینه .. اون که از عکس توی صفحه خوشش اومده بود گفت:” تو این صفحه چی نوشته؟”

مامان صفحه رو باز کرد و ادامه داد:” خرس کوچولو که حسابی خواب آلود بود خمیازه بلندی کشید و توی غار رفت، بعد لباس خوابش رو پوشید و دمپایی های پشمالوش رو پاش کرد..”

پولک خمیازه بلندی کشید و گفت:” وایسا مامان! منم می خوام مثل خرس کوچولو لباس خوابم رو بپوشم .. ولی نمی خوام بخوابم ، راستی همین قدر کتاب بسه ! دیگه ورق نزن ..”

مامان به پولک کمک کرد تا لباس خوابش رو بپوشه ..

پولک گفت:” راستی مامان خرس ها قصه و کتاب قبل از خواب هم می خونند؟” مامان شانه بالا انداخت و گفت:” نمی دونم !”

پولک گفت:” پس یک صفحه دیگه هم بخون شاید بفهمیم.. بعدش من میرم سراغ بازیم..” مامان شروع به خوندن کرد:” بعد از اینکه خرس کوچولو لباس خوابش رو پوشید، کتاب داستانش رو انتخاب کرد و سپس دندانهای مرواریدیش رو کنار جویبار مسواک زد ..”

پولک گفت:” صبر کن مامان ! خرس کوچولو دندونهاش رو مسواک زد پس منم مسواک می زنم .. بعدش میرم سراغ بازیم ..!”

مامان جوجه تیغی لبخندی زد . پولک در حالیکه شیر آب رو باز می کرد گفت:” تا من دارم مسواک می زنم شما هم یک صفحه دیگه از کتاب رو بخون ! فقط یک صفحه !”

مامان شروع به خوندن کرد:” بعد از اینکه خرسی مسواکش رو زد مامان خرسی بغلش کرد و اون رو روی تخت خوابوند ..”

پولک در حالیکه چشمهاش رو به هم می مالید گفت:” میشه شما هم منو بغل کنی؟” مامان جوجه تیغی پولک رو بغل کرد و به اتاقش برد.

پولک یه کم فکر کرد و گفت:” یعنی بقیه داستان چی مشه؟ فقط یک صفحه دیگه هم برام بخون .. ولی گفتم که من نمی خوام بخوابم  فقط می خوام بدونم بعدش چی میشه!”

مامان جوجه تیغی ادامه داد:” در حالیکه جیرجیرک ها لالایی می خوندند و ستاره ها چشمک می زدند، مامان خرسی یک قصه برای خرس کوچولو خوند و بعد اون رو بوسید و بهش شب بخیر گفت..”

مامان جوجه تیغی هم خم شد تا پولک رو ببوسه که پولک انگشتش رو روی لبهای مامان گذاشت و گفت:” صبر کن مامان .. ولی هنوز وقت شب بخیر نیست .. من خوابم نمیاد! ” بعد خرس عروسکیش رو بغل کرد.

مامان کتاب رو ورق زد و گفت:” خرس کوچولو چشمهاش رو بست و خیلی زود صدای خرو پفش بلند شد ..”

مامان نگاهی به پولک کرد. حالا پولک هم درست مثل خرس کوچولو چشمهاش رو بسته بود و صدای خر و پفش توی اتاق پیچیده بود. مثل اینکه پولک هم واقعا مثل خرسی خوابش برده بود. مامان به آرومی کتاب رو بست و سر جاش گذاشت.

کتاب خرسی باعث شد تا دیگه پولک از اون به بعد تا دیروقت بیدار نمونه . اون هر شب همین کارهای خرسی رو می کرد و بعد از خوندن کتاب یا شنیدن قصه خیلی زود به خواب می رفت و دیگه صبح ها همیشه سرحال و پرانرژی بود..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

141 پاسخ
  1. آرزو خانوم
    آرزو خانوم می گوید:

    مرسی مهربونم.عالی بود مثل همیشه… مامان مهرسا و محمدسام از روستای باورس، استان قزوین

    پاسخ
  2. آنیسا پورجوانمردی ملیسا پورجوانمردی دوقلو ها👭
    آنیسا پورجوانمردی ملیسا پورجوانمردی دوقلو ها👭 می گوید:

    سلام ممنون
    من شمارا یک دنیا دوست دارم
    من آنیسا هستم
    من دوقلو هستم
    💖💖💖💖💗💗💗💕💕💕💓💓💓💜💜💛💛💚💚💙💙❤❤

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوستای قشنگم
      منم شما و همه ی همراهان وولک رو یک دنیا دوست دارم

      پاسخ
  3. الما بهزادی 🖤❤⚘
    الما بهزادی 🖤❤⚘ می گوید:

    عالی بود، از محبتتون ممنونم که به ما قصه میگین از بس قصه هاتون خوبه که نگو من قراره خواهر بزرگه بشم خیلی خوبه سپاسگزارم اما زود زود قصه بزارید راستی من قراره داداش دار بشم❤⚘🙏

    پاسخ
  4. محیصا دولتخواه،
    محیصا دولتخواه، می گوید:

    سلام خاله صدف منم مثل پولک دیر خوابم می‌بره دوست دارم تا دیر وقت بیدار باشم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست خوبم
      زود خابیدن و خواب مفید داشتن خیلی به سلامتی کمک میکنه عزیزم
      تو هم سعی کن همیشه زود بخوابی

      پاسخ
  5. محیصا دولتخواه،
    محیصا دولتخواه، می گوید:

    سلام خاله صدف منم مثل پولک دیر خوابم می‌بره دوست دارم تا دیر وقت بیدار باشم

    پاسخ
  6. پریماه فیضی
    پریماه فیضی می گوید:

    سلام. اسم من پریماه هست. من هر شب قبل از خواب قصه هاتونو گوش میدم. خاله صدف دوست دارم💖🌟

    پاسخ
  7. ثنای فرخ زاده
    ثنای فرخ زاده می گوید:

    قصه های قبلی رو بگذارید و اپلیکیشن قبلی خیلی بهتر بود و قصه هارو بیشتر کنید

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیل ممنونم از نظرت ثناجان
      تو اپلیکیشن وولک بیش از 700 تا قصه داریم و میتونی همه ی قصه های وواک رو از اول گوش کنی و لذت ببری

      پاسخ
  8. افرا
    افرا می گوید:

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود و قصه های جدید جدید بیارید چون من نمی‌توانم برنامه ی وولک رو نصب کنم مرسی از قصه و قصه گو ممنون

    پاسخ
  9. سام
    سام می گوید:

    👌👍
    👌🏿👍🏿👌🏾👍🏾👌🏽👍🏽👌🏼👍🏼👌🏻👍🏻👌👍
    عالی بود باز هم قصه صوتی بذارید

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام بچه های عزیزم
      خیلی ممنونم از نظرتون ، و ممنون که با وولک همراه هستین

      پاسخ
  10. کیارش جهانی
    کیارش جهانی می گوید:

    عععععععععععااااااااااااااااااِلللللللللللللللللللِییییییییییئیییییییییییییییییییییی

    پاسخ
  11. حلما
    حلما می گوید:

    سلام من حلما هستم قصه شما را خیلی دوست داشتم و خیلی ممنونم که شما این قصه زیبا را گفتین و برای بچه ها فرستادین

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام حلما جان
      خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی و با وولک همراهی دوست قشنگم

      پاسخ
  12. آرشیدا ۲
    آرشیدا ۲ می گوید:

    خاله صدف عالی بود من هروز قبل از خواب این کارها را میکنم مرسی‌ از قصه های قشنگتون

    پاسخ
  13. مامان آرسام
    مامان آرسام می گوید:

    سلام خاله صدف، من مامان آقا آرسام هستم. قصه تون علاوه بر اینکه برای بچه ها جذاب و آموزنده‌س برای من مادر هم آموزنده بود. گاهی ما مادرها هم تلنگری لازم داریم که صبوری و باحوصله بودن رو فراموش نکنیم. مثل مامان پولک☺️

    پاسخ
  14. 💞یسنا ناطقی
    💞یسنا ناطقی می گوید:

    عالی بود خاله صدف بی نظیر بود من یسنا ۱۰ سالمه عاشق قصه هاتونم و هر شب گوش میدم خسته مباشید خدافظ

    پاسخ
  15. بهراد
    بهراد می گوید:

    خاله،بهراد جان ماهم مثل جوجه تیغی قصه اس، ولی میگه دیگه شبها زود میخوابم باشنیدن این قصه

    پاسخ
  16. سورنا
    سورنا می گوید:

    سلام خاله صدف من از این داستان فهمیدم که همیشه بموقع بخوابم ک صبح زود بیدارشم و سرحال باشم،شببخیر

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *