4.3/5 - (212 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید



یارا پسر کوچولویی بود که عاشق نقاشی کردن بود .. اون یک روز یک مداد شمعی عجیب پیدا کرد

یارا مداد شمعی رو برداشت و نگاهی بهش انداخت اون می خواست ببینه مداد شمعی جدید چطوری می کشه! برای همین  شروع به خط خطی روی زمین کرد


این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

مامان از آشپزخونه بیرون اومد و با دیدن یارا گفت:” اوووه یارا ! چرا داری روی زمین خط خط می کنی؟”

مامان بزرگ که حرفهای مامان و یارا رو شنیده بود با یک دفتر بزرگ از اتاق بیرون اومد و اون رو به یارا داد و گفت:” میتونی توی دفترت هر چقدر که دوست داری نقاشی بکشی !”

 

یارا دفتر رو از مامان بزرگ گرفت و مشغول کشیدن شد. اون تند و تند خط خطی می کرد و طرح های مختلف می کشید.

مداد شمعی خیلی عجیب بود چون به محض اینکه یارا اون رو توی دستش می گرفت به سرعت شروع به کشیدن طرح های مختلف میکرد.

یارا دفترش رو پیش مامان برد و نقاشی هاش رو به مامان نشون داد. مامان با دقت به نقاشی یارا نگاه کرد و گفت:” چه نقاشی های جالبی! چه گل قشنگی !” یارا گفت:” ولی این یه سگه مامان!”

اوایل فهمیدن اینکه یارا دقیقا چی کشیده یه کم سخت بود. خیلی وقت ها مامان و بابا متوجه نمی شدند که اون دقیقا چی کشیده ! ولی این برای یارا خیلی مهم نبود. اون به کار خودش ادامه می داد و هر چیزی که توی ذهنش بود رو با مداد شمعی جدیدش روی صفحه می کشید..

نقاشی کشیدن با مداد شمعی جدید انقدر برای یارا جالب بود که اون حتی توی حمام هم دفترش رو با خودش می برد و نقاشی می کشید!

 

یارا وقتی که به گردش و بیرون از خونه می رفت هم دفترش همراهش بود. اون توی باغ وحش حیواناتی که از نزدیک می دید رو به سرعت نقاشی می کرد.

توی آکواریوم ماهی های رنگی و دلفین ها رو نقاشی می کرد.

وتوی موزه هم هر تابلویی که میدید رو با دقت نگاه می کرد و بعد عین اون رو نقاشی می کرد.

نقاشی با مداد شمعی جدید راحت و سریع و هیجان انگیز بود..

یک روز یارا با مداد شمعی جدید تصویر یک پرنده رو کشید و نقاشیش رو به مادربزرگش داد. همون موقع یک اتفاق عجیب و باور نکردنی افتاد . پرنده از توی صفحه نقاشی پر زد و بیرون اومد و روی شانه مادربزرگ نشست. یارا و مادربزرگ شگفت زده به هم نگاه کردند.


این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

یارا که حسابی هیجان زده شده بود این دفعه تصویر یک گربه کوچولوی پشمالو رو کشید و اون رو به مادرش داد. گربه کوچولو هم مثل پرنده از نقاشی بیرون اومد و کنار مامان رفت. مامان که حسابی تعجب کرده بود گفت:” اوووه ممنون من عاشق گربه هام!”

بعد یارا تصویر یک مبل نرم و راحت رو نقاشی کشید و به پدرش که در حال روزنامه خوندن بود داد. پدرش روی  مبل راحت نشست و گفت:” چه مبل نرم و راحتی ، ممنونم یارا!”

همه چیز عجیب و باور نکردنی بود. هرچیزی که یارا با مداد شمعی جدید می کشید از توی نقاشی بیرون می اومد و واقعی می شد!

یارا حالا فهمیده بود که اون مداد شمعی یک مداد شمعی عجیب و جادوییه!

یارا با خودش فکر کرد که اون میتونه با مداد شمعی جادوییش کارهای خیلی بزرگی بکنه! کارهایی که به همه مردم دنیا کمک بکنه .. بعد تصمیم گرفت تا به مردم گرسنه و کسانی که غذای کافی برای خوردن ندارند کمک بکنه ، برای همین نشست و یک عالمه کامیون پر از مواد غذایی و خوراکی کشید تا به همه آدمهای گرسنه غذا برسونه !

بعد یک کشتی بزرگ کشید پر از وسایل و تجهیزات که به کمک مردمی بره که خونه هاشون رو توی سیل و زلزله و طوفان از دست دادند..

یارا باز هم فکر کرد و فکر کرد. بعد عکس یک عالمه مدرسه و بیمارستان رو توی کاغذها کشید و اون رو شکل موشک کرد و به جاهای مختلفی که فکر می کرد نیاز دارند فرستاد..

یارا هر چیزی که فکر می کرد کسی بهش احتیاج داره رو نقاشی می کرد. بعد از کلی نقاشی کشیدن یارا نگاهی به مداد شمعی کوچولویی که توی دستش بود کرد. اون از بس نقاشی کشیده بود مداد شمعی جادویی کوچیک و کوچیکتر شده بود و حالا فقط ته مداد شمعی باقی مونده بود.

یارا با خودش فکر کرد شاید این آخرین نقاشی ای باشه که اون می تونه با مداد جادوییش بکشه و اون رو تبدیل به واقعیت کنه..

پس تصمیم گرفت یک نقاشی برای خودش بکشه .. چون یارا عاشق حیوانات بود تصمیم گرفت آخرین نقاشیش یکی از حیوانات مورد علاقش باشه و خیلی طول نکشید که یک سگ کوچولوی قهوه ای کنار یارا ایستاده بود ..

بچه ها جونم اگه شما هم مثل یارا یک مداد جادویی داشتید فکر می کنید باهاش چه نقاشی ای می کشیدید؟

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

122 پاسخ
  1. مهدخت
    مهدخت می گوید:

    خیلی بامزه شنیدنی جذاب بود دخترمن 4سالشه و خیلی با دقت گوش کرد و میگه مامان دلم مداد جادویی میخواد

    پاسخ
  2. مبینا😍🥰😘♥️
    مبینا😍🥰😘♥️ می گوید:

    سلام خاله جون ممنون عالی بود🌈راستش من اگه یه مداد شمعی جادویی داشتم با اون کلی حیوون می کشیدم حیوونای گوگولی مگولی و همین طور شخصیت کارتونی مورد علاقم دختر کفشدوزکی ‌🌞☀🌤🌥🌦🌧🌨🌫☔👰🏻🤵🏻🦸🏻‍♀️🐱🐰🦄🐩🐈🐇🐁🐑🐣🐤🐥🦭🦅🕊🐦🦚🦩🦥🦋🐞🌈💐🪴

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم، حتما
      قصه های بیشتر ما رو میتونی در وولک پلاس دنبال کنی

      پاسخ
  3. کاملیا
    کاملیا می گوید:

    من یک چوب جادویی می کشیدم که اینجوری وقتی که مداد شمعی تموم شد هم بتوانم آرزو هام رو برآورده کنم

    پاسخ
  4. ماهک
    ماهک می گوید:

    من مثل یارا خیلی سگ دوست دارم بخاطر همون اگه یک مداد جادویی داشته باشم یک توله سگ کوچولو میکشم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست خوبم، خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی
      قصه های بیشتر رو میتونی در وولک پلاس ببینی عزیزم

      پاسخ
  5. یزدان فرشادمهر
    یزدان فرشادمهر می گوید:

    من همون یزدانم
    کاشکی این عکسی که برای من گذاشتید رو عوض می کردید مثلا عکس اژدها جاش می زاشتید
    مرسی

    پاسخ
  6. ستاره
    ستاره می گوید:

    🐱🐱🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😇😇😇😇😇🤣🤣🤣😂😂😚😚😇😇😇😋😋🤑🤑🤗🤗🐱🐱🐱🐱🐶🐶🐶🐶

    پاسخ
  7. Nafas
    Nafas می گوید:

    من بودم یه مداد شعمی تموم نشو و جادویی میکشیدم دلم خواست کاش واقعی بود 😞😣😖😖😖😖🥺😭😭😭😭😭😭🧞‍♀️

    پاسخ
  8. شایان
    شایان می گوید:

    اگه من مداد شمعی جادویی داشتم یک دنیای دیگه نقاشی میکشیدم،بنظر من نقاشی کشیدن خیلی خوبه،خاله صدف جون🌍🌎🌏🌐🗺🙏🏗🐕🌹

    پاسخ
  9. دنیز
    دنیز می گوید:

    میخواستم که ی سگ فنجونی سفید داشته باشم و خونه ویلایی استخر دار و پول خیلیی زیاد نقاشی بکنم و همشون واقعی شن

    پاسخ
  10. وانیا ❤️
    وانیا ❤️ می گوید:

    خیلی عالیه ، مرسی که آنقدر زحمت میکشید تا برای ما قصه حاضر کنید ، من هروز با قصه های شما خوابم می‌بره .💜💜💜😍😍😍❤️❤️❤️🥰🥰🥰🙏🙏🙏🙏

    پاسخ
  11. ادرینا
    ادرینا می گوید:

    من یه عالمه وسایل های کیوت🪄 و چیز هایی مثل طلا 🎖ویه عالمه حیوان های بامزه 🐼🐨🐻‍❄️🐩🐕🦄🐈🐈‍⬛🐅🐆🐎🦬🐂🐃🦌🦏🦓🐸🐒🐄🐏🐑🐐🐪🐫🐫🦙🦒🦔🦫🐿🐇🐀🐁🦣🐘🦇🦘🦃🪶🐔🐓🐣🐤🦤🦆🦅🦭🐧🐧🐦‍⬛🐦🐥🪿🦢🕊🦉🦚🦜🐊🐢🐋🐳🦖🦕🐉🐲🐍🦎🐬🐟🐠🐡🦈🐙🐚🦀🐝🐜🐛🦋🐌🦑🦐🦐🦞🐞🦂🦟🪰🪱🪲🪳🦗🦨🦧🦦🦥🐾🦮🐕‍🦺🫏🫎🪼🌍🦩🕷

    ویه عالمه عروسک 🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸

    پاسخ
  12. رونیا هستم عاشق ارسام و سنم هم 10
    رونیا هستم عاشق ارسام و سنم هم 10 می گوید:

    خیلی داستان قشنگی بود من اگه این مداد شمعی رو داشم اول یه چوب جادویی میکشیدم بعن با اون چوبه یه طوطی کاکادو و 3 تا عروس هلندی و یه خواهر با یه ماشین لامبورگینی یه خونه تو کل کشور و شهر تا وقتی جایی میرفتم خونه داشتم تو همه ی خونه ها هم استخر داشت ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

    پاسخ
  13. مهلا ❤️💕🧡💜😎
    مهلا ❤️💕🧡💜😎 می گوید:

    سلام خاله صدف عزیزم مثل همیشه داستان عالی و جادویی بودش مرسی از توجه شما و همکاران بزرگوارتان که برای بچه ها زحمت میکشید در سایت خوب وولک کلی داستان جدید و جالب میزارین مرسی از شما💕🥹

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنون که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
      قصه های بیشتر ما رو میتونی تو وولک پلاس ببینی

      پاسخ
  14. مریم غلام شاهی
    مریم غلام شاهی می گوید:

    عالی بود خیلی زیبا بود اگر من بجای یارا کوچلو کولی کتاب داستان کودکانه نقاشی میکشیدم که به خونم و حوصله م سر نره

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *