یکی بود یکی نبود. توی جنگل یک خرس کوچولو زندگی می کرد به اسم تدی، تدی آرزو داشت که هر چه زودتر مثل بقیه خرس ها بزرگ و قوی بشه..

این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
اون هر روز به این فکر بود که امروز چقدر بزرگتر شده ، زورش چقدر زیاد شده و بالاخره هم قد مامانش شده یا نه!

مامان خرسی بهش می گفت:” عجله نکن تدی.. تو هم بالاخره بزرگ میشی و یک روز حتی از من هم برزگتر و بلندتر میشی.. ولی باید صبر کنی و براش عجله نداشته باشی..”

یک روز صبح که تدی به همراه مامان خرسی و بقیه خرس ها توی جنگل گشت میزدند و دنبال غذا می گشتند تدی گفت:” من یک روز بزرگترین و قوی ترین خرس جنگل میشم! همه می دونند که هیچ کس و هیچ چیز قویتر و بزرگتر از خرس ها نیست !”

مامان خرسی لبخندی زد و گفت:” نه اینطوری نیست تدی..خیلی چیزها هست که از ما قویتره ..”
تدی با تعجب نگاهی به اطرافش کرد و گفت:” مثلا چی ؟” مامان خرسی گفت یه کم جلوتر بهش میرسیم.. بعد دوتایی توی جنگل راه افتادند. کمی جلوتر تدی و مامان خرسی به یک رودخانه خروشان و پرسرعت رسیدند. مامان خرسی رودخانه و آبشار خروشان و پرقدرت رو به تدی نشون داد و گفت:” مثلا همین رودخانه!”

تدی با شک و تردید به رودخونه نگاه کرد و گفت:” من که اینطوری فکر نمی کنم ، من از رودخونه قوی ترم ..” بعد در حالیکه روی پشت مامان خرسی سوار شده بود گفت:” من حتی می تونم بدون اینکه خیس بشم از رودخونه رد بشم ..”

مامان خرسی لبخند زد. مامان خرسی محکم و پرقدرت وسط آبهای خروشان رودخونه راه میرفت. وقتی به لبه آبشار رسیدند مامان خرسی پنجه های قدرتمندش رو توی آب می کرد تا ماهی تازه بگیره.
تدی گفت:” منم قوی ام .. منم می تونم ماهی بگیرم..” ولی هر چقدر تلاش می کرد ماهی ها از جلوی دستش لیز می خوردند و فرار می کردند.

تدی گفت:” الان با تمام قدرتم ماهی می گیرم! هر کس که قوی باشه می تونه همه کاری بکنه!” مامان خرسی لبخند زد و گفت:” نه اینطوری نیست تدی.. برای ماهیگیری بیشتر از قدرت به صبر احتیاج داری ..”

تدی به فکر فرو رفت. کمی گذشت و بالاخره مامان خرسی بعد از چند بار تلاش کردن یک ماهی بزرگ تاره از آب گرفت و به تدی داد. تدی خندید و گفت:” درست میگی مامان صبر کردن واقعا مهمه ..بالاخره تونستیم ماهی بگیریم..”

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
بعد از ماهیگیری و راه رفتن توی رودخانه تدی و مامان خرسه که حسابی خسته شده بودند به کنار درخت تنومند کاج رسیدند. مامان خرسی به درخت کاج تکیه داد و شروع کرد به خاروندن کمرش و گفت:” آخیشش.. تنه درخت کاج بهترین چیز برای خاروندن کمرمونه ..” تدی که عاشق این کار بود مثل مامان خرسی خودش رو به درخت چسبوند و شروع کرد به خاروندن کمرش..

مامان خرسی گفت:” اون رودخانه خروشان کمک می کنه که این درختها قوی و تنومند بشن.. اونقدر قوی که بتونند وزن دوتا خرس که بهشون تکیه دادند رو تحمل کنند.. رودخانه بخشنده است و به همه فایده میرسونه .. ”
تدی به حرفهای مامان خرسی فکر کرد. اون تازه فهمیده بود که قدرت به تنهایی کافی نیست و هیکل بزرگ و قدرت بدنی زیاد همه چیز رو حل نمی کنه.. صبوری و بحشندگی هم خیلی مهمه ..

موقع خواب تدی به مامان خرسی گفت:” رودخانه بزرگ ، قوی و خیلی هم زیبا بود.. درست مثل شما ! شما هم بزرگ و قوی و زیبایی..”

مامان خرسی لبخند مهربونی زد و خرسی رو در آغوش گرفت و گفت:” تو هم می تونی مثل رودخانه باشی.. بزرگ، قوی ،زیبا و البته بخشنده .. تا به همه فایده برسونی ..”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





قصه اش خیلی عاااالی بود .🤩🤩
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
من فهمیدم باید صبر کنم تا بزرگ شم عجله نکنم. خیلی دوستت دارم که قصه های قشنگ واسم مینویسی🤍💜🤍💜🤍🤌🏻
سلام خاله صدف ممنونم.🌈💞
بسیار قصه قشنگی بود🥰😘💜🌻
بچه های من هم خیلی دوست داشتند ممنون از شما😊😊🌹🌹🙏🙏
قصه ی زیبای بود💜
عالی بود، من یاد گرفتم صبر داشته باشم تا بزرگ شوم 😍😍😍😍😍😍😍😍🌹
عالی بود.
خیلی عالی بود.
ممنونم دوست مهربانم
خیلی عالی بود خرس کوچولوی بامزه😘😘
❤️
🐻🐻