3.9/5 - (31 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید


یکی بود یکی نبود. دختری بود به اسم اِلا که عاشق پیدا کردن و جمع کردن چیزهای جالب بود.. اون یک جیب بزرگ و مخصوص توی لباسش داشت که هر چیز جالبی که پیدا می کرد رو توی اون می گذاشت. الا همیشه با دقت و کنجکاوی به اطراف نگاه می کرد تا اگر چیز جدیدی پیدا کرد اون رو توی جیبش بگذاره ..

الا این کار رو خیلی دوست داشت. اون اینطوری احساس می کرد که انگار یک دنیای مخفی هیجان انگیز داره که همه جا همراهشه و میتونه باهاش خیالپردازی کنه ..

این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

یک روز الا برای پیاده روی به نزدیکی جنگل رفته بود . اون مثل همیشه با دقت به همه جا نگاه می کرد تا چیز جدیدی کشف کنه که یکدفعه چشمش به یک سنگ کوچیک خورد. الا سنگ رو برداشت و از نزدیک بهش خیره شد.. اون صاف و صیقلی بود و طرح خیلی جالبی روش داشت که نظر الا رو جلب کرده بود. الا با خوشحالی سنگ رو برداشت و داخل جیبش گذاشت..

همینطور که الا به پیاده رویش ادامه می داد متوجه شد که جیبش سنگین و سنگین تر شده .. اون تعجب کرده بود و نمیدونست چرا جیبش انقدر سنگین شده!

الا دستش رو توی جیبش کرد تا ببینه چرا جیبش سنگین شده که دستش به یک چیز نرم و پشمالو خورد! الا اون چیز پشمالو رو از جیبش بیرون آورد، حدس میزنید اون چی بود بچه ها؟ بله .. یک موش کوچولوی بامزه که زل زده بود به الا!

الا واقعا شگفت زده شده بود  و نمیدونست سر و کله اون موش از کجا پیدا شده.. الا پرسید:” تو توی جیب من چیکار می کنی؟ ” ولی موش شانه اش رو بالا انداخت و بیرون پرید ..

الا واقعا نمیدونست که اون موش توی جیبش چیکار می کرد ولی وقت نداشت بیشتر از این بهش فکر کنه چون توی ماموریت مهمی بود.. بله ! ماموریت جمع آوری چیزهای جدید و جالب..

پس به راهش ادامه داد. موش کوچولو هم دنبال الا راه افتاد.. اما هنوز راه زیادی نرفته بود که صدای عجیبی رو از توی جیبش شنید.. الا دستش رو توی جیبش کرد و در کمال ناباوری یک شیپور اسباب بازی رو از توی جیبش بیرون آورد.

حالا چشمهاش الا از تعجب گرد شده بود و نمی دونست اون شیپور دیگه از کجا پیداش شده! الا شیپور رو جلوی دهانش گذاشت و شروع به فوت کردن کرد..

شیپور صدای خیلی جالبی داشت .. همینطور که الا با هیجان شیپور میزد صدای دیگه ای رو از توی جیبش شنید..

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

این بار یک پرنده کوچولو بود که داشت آواز می خوند و چهچهه میزد.. الا حسابی شگفت زده شده بود و چیزهایی که دیده بود رو باور نمی کرد. اون یک موش ، یک شیپور و حالا هم یک پرنده از توی جیبش بیرون آورده بود و نمیدونست اونها چطوری توی جیبش رفتند!

الا با خودش گفت: “شاید یکی از حیوانات جنگل اونها رو توی جیبم گذاشته! ” ولی هر چقدر دور و برش رو نگاه کرد هیچ حیوونی رو ندید.. الا یادش اومد که از وقتی که اون سنگ عجیب رو توی جیبش گذاشته سر و کله این چیزهای عجیب هم پیدا شده .. الا با خودش گفت:حتما اون یک سنگ جادوییه!”

بعد تصمیم گرفت که همه چیزهایی که توی جیبش پیدا کرده بود رو با خودش به خونه ببره. اون موش و شیپور و پرنده آوازخون رو با خودش به خونه برد و با دقت اونها رو گوشه اتاقش گذاشت و با خوشحالی گفت:” شما دوستهای جیبی من هستید .. به اتاق من خوش اومدید..”

از اون روز به بعد موش و پرنده و شیپور بهترین دوستهای الا شدند که کنار الا توی اتاقش زندگی می کردند و با هم بازی می کردند.الا فهمیده بود که جیبش دیگه یک جیب معمولی نیست و میتونه هر دفعه یک چیز جدید و عجیب غریب از توش بیرون بیاره !

اون حالا می تونست با دوستهای جدیدش و جیب جادویی اش کلی بازی های جالب با هم بکنند.

یکی از بازی های جالبی که با هم می کردند این بود که اونها حدس می زدند که الان قراره چه چیزی از جیب الا بیرون بیاد؟  یک لامپ یا یک آب نبات چوبی؟ و بعد حسابی شگفت زده می شدند و می خندیدند..

یکی دیگه از کارهایی که الا و دوستهای جیبی اش می کردند این بود که با هم به پیک نیک می رفتند و غروب خورشید رو تماشا می کردند و خوراکی می خوردند.. الا دستش رو توی جیبش می کرد و با هر چیزی که بیرون می اومد بازی می کردند و بهشون خیلی خوش می گذشت..

یکی از روزهایی که الا و دوستهاش به پیک نیک رفته بودند الا دستش رو توی جیب جادویی اش کرد و یک چیز باورنکردنی از اون بیرون آورد.. یک پیانوی واقعی! یک پیانو که می تونست همه آهنگهای قشنگ رو خودش به تنهایی بزنه .. حالا دیگه موش و شیپور و پرنده آواز خون به همراه پیانو یک گروه موسیقی کامل شده بودند که می تونستند قشنگترین آهنگ ها رو  اجرا کنند..

همینطور که صدای بلند موسیقی همه جا رو پر کرده بود الا احساس کرد که چیزی توی جیبش تکون می خوره. الا گفت:” هی صبر کنید.. مثل اینکه یک دوست جیبی جدید داریم..” بعد دستش رو توی جیبش کرد و یک کرم ابریشم از توی جیبش بیرون آورد..

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

کرم ابریشم با شنیدن صدای موسیقی خودش رو تکون می داد و می چرخید.. الا کرم ابریشم رو روی یک برگ گذاشت و با خنده گفت:” خب مثل اینکه گروه موسیقی مون دیگه کامل شده ..”

 بعد الا و دوستهای جیبی اش تصمیم گرفتند که با هم قایم با شک بازی کنند. موش پشت سنگها قایم شد، شیپور زیر یک برگ قایم شد، پرنده بالای درخت رفت و کرم ابریشم هم خودش رو داخل آستین الا قایم کرد..

الا باید دوستهاش رو پیدا می کرد.. پیدا کردن اونها واقعا بامزه و هیجان انگیز بود ..از همه سخت تر پیدا کردن کرم ابریشم بود که تا آرنج الا بالا رفته بود!

وقتی که الا همه دوستهاش رو پیدا کرد همگی کلی خندیدند.. وقتی که بازیشون تموم شد وقت رفتن به خونه بود. الا به کرم ابریشم گفت که اگر دوست داشته باشه میتونه به گروه دوستهای جیبی الا اضافه بشه و با اونها به خونه شون بیاد ..

اما کرم ابریشم مطمین نبود و گفت:” اگر با شما بیام شاید دلم برای خونه ام تنگ بشه ..” الا ازش پرسید:” خونه ات کجاست؟” اما کرم ابریشم خودش هم دقیق نمی دونست که خونه اش کجاست..

الا گفت:” اشکالی نداره .. الان دوباره توی جیبم رو می گردم شاید یک نشونه ای از خونت پیدا کنم ” ولی وقتی که دستش رو از جیب جادویی اش بیرون آورد یک برگ بزرگ کاهو توی دستش بود..  کرم ابریشم که عاشق برگ کاهو بود چشمهاش از خوشحالی برق زد و گفت:” آخ جوون تو توی جیبت برگ کاهو داری!!! این یعنی اینکه من هیچ جا نمیرم و همیشه همین جا توی جیبت می مونم .. هیچ جایی بهتر از اینجا نیست”

الا و دوستهاش خندیدند.. از اون روز به بعد کرم ابریشم خوشحال و خندون توی جیب الا در کنار سنگ جادویی و یک عالمه برگ کاهو زندگی می کرد و الا و دوستهای جیبی اش هر روز ماجراهای هیجان انگیزی رو با هم تجربه می کردند..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

27 پاسخ
  1. مهسام
    مهسام می گوید:

    با سلام واقعا سایتتون خیلی عالیه و قصه های فوق العاده و آموزنده ای داره خیلی ازتون ممنونم

    پاسخ
  2. ثمین
    ثمین می گوید:

    سلام خاله صدف. قصه تون خیلی قشنگ بود منم دوست دارم یه جیب جادویی داشته باشم❤️‍🔥💗❤️‍🔥❤️‍🔥💗💗💗💙💙💙💜💜💜💘💘💘💓💓💓❣️❣️❣️💔💔💔💔💓💓💕💕💕🤍🤍🤍🤍🥰🥰🌺🪷🤍🤍🥰🥰😍😍🌼🌼🌼🖤🖤🖤❣️❣️❣️💔💔💓💓💕💕💕🤍💕🤍🥰😍🤎🤎💚❤🧡💖💛💟♥💝💞💞🌹🌷🌺❤💞💕💟💞😍😘💞😍😘💕❣️😘💋😘❣️😍😍😍😘💋💘💖💕❤💓💞💯💍👰👫😗😙😘❤💝✨🌙🌙🌙🌙✨🕋🕌🕌🕌📿📿📵🙏🤐🤐🤐🤐🤐🤐🙏😍😘💕💞😍😘💞😗😙😘❤💝😗😙😘❤💝❣️😘💋😘❣️🌹🌷🌺❤💞💕💟🌙⏰💤💤😍😘😚😊😻😽👄👫💑💏💋

    پاسخ
  3. سامیار
    سامیار می گوید:

    من هم جیب جادویی هستم ۱۰۰😄👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻😁😚😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁🐀🐛🕊️🎹🎷🧶🎚️🎤🎙️🎚️🎤📻🎛️🎙️📺🎧🎚️🎛️📻🧵🎛️🥁🧵📺🎙️🎧🎺🧶🧶🎷🥁🧶📻🎤🎹📻🎤🎹📻🎤🎹🎭🎚️🎤🎙️🎚️🎙️🎤🎚️📻🎛️🎤📻🎛️🎛️🎫🎛️🎫🎟️🎫🎛️🎛️🎧📻🎹🖍️📻🧶🎤🎤📻🎚️🎛️🎫🎤🧶📻🎤🎙️🧶📻🧶🎤📻🧶🎤📻🧶🎹📺🎧🎛️📽️📻🎙️🎚️🎤🎚️🎙️🎤

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *