تابستان شده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود .ویلی و جسی که خواهر و برادر بودند تمام روز رو مشغول بازی کردن با هم بودند. اونها عاشق بازی کردن توی حیاط بودند. تاب بازی، بسکتبال و شنا کردن توی استخر زیر نور خورشید از سرگرمی های مورد علاقه اونها بود.

ولی از همه بیشتر ویلی و جسی عاشق خونه درختی کوچیکی بودند که توی جنگل کنار خونه شون داشتند. یک خونه کوچولو بالای درخت که خیلی از وقتها ویلی و جسی به همراه دوستهاشون به اونجا می رفتند و ساعتها داخلش می موندند. با هم بازی می کردند ، کتاب می خوندند و خوراکی می خوردند. ویلی و جسی و دوستهاشون اسم اونجا رو قلعه درختی گذاشته بودند.
اون روز صبح مثل همیشه جسی و ویلی از خواب بیدار شدند و کتابها و خوراکی هاشون رو برداشتند و به طرف جنگل رفتند. وقتی به قلعه درختی رسیدند دیدند که دوستهاشون سوفی و مکس زودتر از اونها اونجا بودند. قیافه اونها ناراحت و غمگین به نظر می رسید.

جسی گفت:” چی شده بچه ها؟ خیلی ناراحت به نظر می رسید!” سوفی با ابروهای در هم کشیده گفت:” امروز از پدرم یک خبر بد شنیدم ! ظاهرا قراره اینجا یک مرکز خرید بزرگ ساخته بشه .. برای همین به زودی همه درختهای این منطقه قطع میشه ..باورکردنی نیست که به خاطر یک مرکز خرید قراره قلعه درختی مون خراب بشه !”
جسی و ویلی با شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدند . ویلی گفت:” واای چقدر بد.. باید یه فکری کنیم ، شاید بتونیم قلعه درختی مون رو نجات بدیم !”
همه بچه ها ساکت شدند و مشغول فکر کردن شدند. ناگهان جسی چشمش به بادکنکی افتاد که به شاخه درخت بسته بود.نسیم ملایمی می وزید و بادکنک رو توی هوا به آرومی تکون می داد. یک دفعه جسی گفت:” کاش می تونستیم یک عالمه بادکنک داشته باشیم ! اونوقت اونها رو به قلعه درختی مون وصل می کردیم. بعد همگی به همراه خونه درختی مون پرواز می کردیم و اون رو به یک جای دیگه می بردیم.. مگه نه بچه ها؟ ”
هیچ کس جوابی نداد. اونها ناراحت بودند و همه غرق در افکار خودشون بودند. هیچ کس نمی تونست یک خونه درختی که به همراه یک دسته ی بزرگ بادکنک داره توی آسمون پرواز می کنه رو تصور کنه . ویلی شمشیر مقوایی اش رو برداشت و اون رو توی هوا تکون داد و گفت:” کاش من می تونستم یک شوالیه واقعی باشم ! اونوقت با هر کسی که می خواست جنگل رو از بین ببره می جنگیدم و بهش اجازه نمی دادم درختها رو قطع کنه ..”

جسی از پنجره به بیرون خم شد و به آسمان خیره شد.. پرنده کوچک سفید و قهوه ای درست روی شاخه روبرویی نشسته بود و جیک جیک می کرد. جسی به آسمان نگاه کرد و گفت:” کاش می شد یک عقاب خیلی بزرگ فرود می اومد و قلعه درختی ما رو سوار می کرد و با خودش از اینجا می برد.

ویلی گفت:” شاید هم یک اژدها بتونه قلعه درختی رو بلند کنه !” مکس از پنجره به بیرون نگاه کرد. خبری از عقاب غول پیکر و اژدهای آتشین نبود. فقط همون پرنده کوچیک سفید و قهوه ای روی درخت روبه رویی دیده می شد. مکس با دقت به پرنده خیره شد. اون احساس می کرد این پرنده رو قبلا یک جایی دیده ولی یادش نمی اومد کجا !

سوفی گفت:” چرا باید به عقاب و اژدها فکر کنیم ! کاش می شد یک رود بزرگ از بستنی جاری میشد و قلعه درختی ما رو هم با خودش میبرد! فکر کنید چقدر هیجان انگیز می شد .. تو چی فکر می کنی مکس؟”

مکس اما کتاب پرنده شناسی اش که همیشه همراهش بود رو برداشته بود و با دقت صفحه های اون رو ورق میزد انگار که دنبال چیزی می گشت..
مکس یک دفعه خندید و گفت:” فکر نکنم برای نجات قلعه درختی مون نیازی به بادکنک و شوالیه و عقاب و اژدها داشته باشیم.. چیزی که قراره به ما کمک کنه همین پرنده کوچولو هست!”

سوفی با تعجب گفت:” چی؟ این پرنده کوچیک چطوری می تونه به ما کمک کنه ؟” مکس به کتابش اشاره کرد و گفت:” می بینی؟ این عکس همین پرنده کوچیک هست.. اینجا نوشته که اون یک پرنده خیلی خاص و کمیابه که در حال انقراض هم هست !”
جسی گفت:” در حال انقراض یعنی چی؟” مکس گفت:” یعنی تعداد زیادی از این پرنده در دنیا باقی نمانده که همونطور که میبینید یکی از اونها در این جنگل زندگی می کنه… پس طبق قانون باید از این پرنده محافظت بشه و نباید محل زندگیش از بین بره ..!”
همه بچه ها از خوشحالی هورا کشیدند و بالا و پایین پریدند. سوفی گفت:” آخ جووون، پس حالا کسی نمی تونه این جنگل رو از بین ببره ،درختها رو قطع کنه و قلعه درختی ما رو از بین ببره ..” . ویلی گفت:” آفرین مکس، کتاب پرنده شناسی تو بالاخره به دردمون خورد.”

همه بچه ها خندیدند . بعد با هیجان از درخت پایین اومدند. اونها می خواستند هر چه زودتر به پدر و مادرهاشون بگن که این جنگل نمی تونه از بین بره اون هم به خاطر یک پرنده کوچولوی کمیاب و در حال انقراض..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خانه صدف عالی بود بازم از این قصه ها بزار مرسی
حتما عزیز
خیلی خوشحالم که با ما همراهی
سلام خاله جان،من قصه رو خیلی دوست داشتم و مثل همیشه زیبا بود
سلام دوست عزیزم
چه عالی، خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
خوشم نیومد👎🏻
چرا دوست نداشتی دوست قشنگم؟
من این قصه رو دوست داشتم🐢🐦🦉🐤🦚🦜🐧🕊🦅
چه عالی
عالی پرتقالی
ممنونم از نظرت عزیزم
سلام خوب بود
سلام دوست قشنگم
خیلی خوشحالم که نظرت رو برامون نوشتی
سلام خاله صدف مثل همیشه عالی بود خیلی دوستون دارم😗👏
سلام قشنگم
خیلی خوشحال شدم از نظرت نگار جان
خیلی قشنگه
ممنونم از نظرت آلاجان
عالی سپاس گذارم👏🌈🌷 از همه ی قصه هاتون💜💛💚💙❤
خیلی خوشحالم که با ما همراهی الماجان
عالییییییییی
ممنونم از نظرت باران جان
عالی بود
قشنگ بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی دوست عزیزم
خاله صدف عالی بود فقط خیلی خیلی کوتاه بود من اپلیکیشن وولک رو نصب کردم وولک پلاس برام رایگان نبود🥺
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی دوست عزیزم
عالی. عالی
ممنونم از نظرت آیهان جان
شمابهترین داستان ها رو دارید من هرشب میخوانم و یا گوش میدهم و نظر میدهم
چه عالی
خیلی خوشحالم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
سلام خيلي ممنون💖❣️💚🧡❤️🔥🩷💓❤️🌷😍🙏❤️🩹💝🤎😇🥰
سلام دوست قشنگم
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی خوشگلم
سلام خاله صدف من این داستان قلعه درختی را خیلی دوست داشتم 🙂
چه عالی
خوشحالم که این قصه رو هم دوست داشتی عزیزم
سلام خاله صدف عالی بود من همیشه از قصه هات دوست دارم همیشه از این قصه ها بزار .
من ۱۰ سال دارم 😀 من همیشه قصه های تو را دوست دارم و هیچ وقت این قصه های زیبای تو را یادم نمیره
سلام اسماجان
خیلی خوشحال شدم از این که با ما همراهی دوست قشنگم
عالی مثل همیشه
ممنون ازقصه ی قشنگتون🌹🌹
خواهش میکنم عزیزانم
ممنونم از همراهیتون
🥰😌😌😌😜😜😜❤️👏👏👏🌷🌹
😍🤩😉❤️
ممنون خاله صدف قشنگ بود ❤
خیلی خوشحالم که دوست داشتی فاطمه جان
خوب بود
ممنونم از نظرتون بچه های عزیز
عالي
ممنونم از نظرت عزیزدلم
اشيداي ٣😂🤣😅🫠
اصلا خوب نبود
چرا دوست نداشتی عزیزم؟
قصه های بیشتری برامون ارساال کنیدددد
دوست قشنگم قصه های بیشتر و جدیدتر رو میتونی تو اپلیکیشن قصه مون دنبال کنی
عالی بود خیلی قشنگ بود مثل همیشه. عالی عالی
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
من از این قصه خوشم اومد ولی ازتون خواهش میکنم هر روز یه قصه ی جدید بزارید لطفا🙏
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
هر روز میتونی قصه های جدید ما رو تو اپلیکیشن وولک دنبال کنی عزیزم
ممنونم که یه قصه خوب برامون گفتی
خواهش میکنم عزیزم
ممنون که با ما همراهی
زودتر قصه بذارین لطفاً 😉
ما هر هفته 2 تا قصه جدید براتون تو وبسایت داریم عزیزم
ولی اپلیکیشن وولک هرروز قصه های جدید براتون میذاره که میتونی نصب کنی و لذت ببری
خیلی خوب بود. ممنون
ممنونم از نظرت رهام جان
عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
ممنون
خواهش میکنم عزیزم
واقعاً قشنگن
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
ممنون خاله صدف 🙏🙏لطفاً بازم بزارین تا لذت ببریم💞💓💗💕💝💖
خواهش میکنم عزیزم حتما
قصه های جدید ما رو هر روز میتونی تو اپلیکیشن وولک ببینی
خیلی عالیییییی
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
عالییی بود خاله جون 🤗💜🖤🥰🤍♥️😍😘
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
ممنون بسیار عالی
ممنونم از نظرت دوست عزیزم
خیلی خوب بود👍👍👍
خوشحالم که دوست داشتی دوست قشنگم
قصهی کودکانه خیلی عالی و خوبی بود.
خیلی ممنونم از نظرت الین جان
اگه بین صدای آهنگ و قصه تناسب باشه بهتره
یهو آهنگ با صدای بلند پخش میشه بچه از خواب میپره
سپاسگزارم از پیشنهادتون دوست عزیز
قصه ی باحالی بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی قشنگ بود خاله ❤️
خوشحالم که دوست داشتی قشنگم
بعد نبود
ممنونم که نظرت رو برام مینویسی عزیزم
عالی بود اما قصه آش کوتاه بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست نازنینم
عااالی
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
🥣✌️
🌹🥣👏🌩️🏡🏠
خوب بود
البته برای سن ۷ و ۸ سال
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
وااااای خیلی عاااالی بوووود خاله صدف خیلی قصه هات قشنگه
خیلی خوشحال شدم از نظرت رایان جان
🥫👍🏠🌹☑️
سلام خاله صدف خیلی داستانتون قشنگ بود ولی اول داستان به جای اینکه بگین تابستان شده بود گفتید تابستان تموم شده بود اشتباه گفتید
مرسی که با دقت گوش کردی عزیزم
متین فاتحی نیکو
قصه هاتون خیلی خیلی خیلی
عالیهممنون❤❤❤❤❤❤❤
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
سلام خاله صدف عزیزم خیلی قشنگ و ناز بود ممنون از شما و همکاران خوبتون🥹🤤❤️
سلام دوست قشنگم
خیلی ممنونم از نظر و همراهی با وولک عزیزم
سلام خاله من و دوستم به کمک بابابزرگم خانه درختی ساختیم
سلام دوست خوبم
چه قشنگ، آفرین عزیزم
خیلی خوب بود.
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
و عالی.
سلام من خیلی این قصه رودوست داشتم مث همه قصه ها🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🙏🙏💞💞💞🌼🌼🌼🌼🌜🌛🌝🌚⭐⭐🌟🌟✨✨💨💨💛💚💙💜🤎🖤😾
خیلی ممنونم از نظر لطفت دوست خوب من
عالی بود ممنون از سازندش
سلام خیلی زیبا بود 🕊🕊🕊🕊🕊🕊
❤️
سلام ممنون از قصه خوبتون
❤️
همیشه ی چیز کوچولو که بهش فکر نمیکنی میتونه بزرگترین راه نجات باشه🐦
❤️