توی یک صحرای گرم که پر از کاکتوسهای کوچیک و بزرگ بود، جغدی در بالای یک کاکتوس بلند زندگی می کرد. جغد عاشق نواختن ویولون بود. شب ها که ماه توی آسمون پیداش می شد و آسمون روشن و مهتابی می شد، جغد سازش رو بر میداشت و شروع به ساز زدن می کرد.
تمام خفاش ها و روباه ها که شب ها بیدار بودند از سرتاسر صحرا می اومدند و با اشتیاق به آهنگ های جغد گوش می دادند.
در پایین همون کاکتوس و در همسایگی جغد، مارمولکی زندگی می کرد که اتفاقا اون هم عاشق ساز زدن بود. مارمولک عاشق این بود که ظهر ها زیر نور خورشید بایسته و ساکسیفون بزنه ..
بچه ها جونم ساکسیفون یه سازی هست مثل شیپور که صدای بلندی داره و داخلش فوت می کنند و آهنگ های مختلفی باهاش می سازند .. مارمولک هم طرفدارهای خودش رو داشت ، وقتی که صدای سازش بلند می شد تمام موش های صحرایی و دارکوب ها از سرتاسر صحرا برای گوش دادن به آهنگش می اومدند..
اما بچه ها یه مشکلی این وسط وجود داشت ! وقتی که جغد شب ها ساز میزد، مارمولک نمی تونست بخوابه و به خاطر صدای بلند موسقی بیدار می موند.. توی روز هم که مارموک ساز میزد جغد نمی تونست بخوابه و بیدار می موند !
مارمولک شب ها به جغد التماس می کرد” میشه لطفا انقدر سر و صدا نکنی! من نمی تونم بخوابم !”
روزها هم جغد داد می زد: ” من نیاز به استراحت دارم ! چه کسی انقدر سر و صدا می کنه !”
هر دوی جغد و مار مولک از این وضعیت ناراحت بودند. اونها چون نمی تونستند خوب استراحت کنند و بخوابند همیشه خسته و کسل بودند و دیگه حتی نمی تونستند مثل همیشه ساز بزنند و بقیه حیوانات رو جمع کنند..
نه جغد و نه مار مولک هیچ کدوم حاضر نبودند که دست از نواختن سازهاشون بردارند، اینطور که به نظر می رسید هیچ راهی وجود نداشت که هر دوی اونها خوشحال و راضی باشند.
تا اینکه یکی از حیوانات به اونها پیشنهاد داد که پیش گرگ پیر برن و از اون کمک بخوان .. گرگ پیر عاقل و دانا بود و هر وقت حیوانات مشکلی داشتند پیش اون می رفتند و اون با راهنمایی هاش کمک می کرد تا مشکلشون رو حل کنند.
بالاخره یک شب جغد و مارمولک با ناراحتی راه افتادند و پیش گرگ رفتند.
گرگ با صبر و حوصله به حرفهای هر دوی اونها گوش داد. جغد گفت که دوست داره شبها برای دوستهاش ویولون بزنه و مارمولک هم گفت که عاشق نواختن ساکسیفون توی روزه و اینطوری هیچ کدومشون نمی تونند درست بخوابند … گرگ با دقت حرفهای اونها رو شنید و یه کم فکر کرد بعد به آرومی گفت:” تنها راه حل شما همکاری کردن با هم هست..” جغد با تعجب گفت :” اما آخه ما چطوری می تونیم با هم همکاری کنیم؟ من شبها بیدارم و مارمولک روزها .. چه زمانی ما می تونیم با هم همکاری کنیم؟”
گرگ دانا لبخندی زد و گفت:” بهتره که با همدیگه فکر کنید و بهترین راه حل رو پیدا کنید! مطمینم می تونید با کمک هم به نتیجه برسید!”
مارمولک و جغد به خونه شون برگشتند. اونها تا صبح کنار هم فکر کردند و درباره راههای مختلف با هم حرف زدند. خورشید داشت کم کم طلوع می کرد و از پشت کوهها بیرون می اومد. مارمولک با تماشای طلوع خورشید یکدفعه داد زد و گفت:” فهمیدم! پیداش کردم .. من یه فکر خوب دارم..”
بعد فکری که به ذهنش رسیده بود رو برای جغد تعریف کرد. چشمهای جغد از خوشحالی برق زد و گفت:” چه فکر خوبی! اگر تلاش کنیم حتما میتونیم انجامش بدیم!”
بعد با عجله رفت و ویولونش رو آورد. مارمولک هم ساکسیفونش رو بیرون آورد و هر دو با هم شروع به نواختن کردند. همزمان با طلوع خورشید صدای بلند موسیقی توی همه صحرا پیچیده بود..
حیوانات کم کم با صدای موسیقی جغد و مارمولک از خواب بیدار شدند و به کنار کاکتوس اومدند. مارمولک با هیجان گفت:” خوش اومدید دوستان! از این به بعد من و جغد یک گروه موسیقی هستیم و در کنار هم براتون آهنگ می زنیم.. اسم گروه ما هست ” گروه موسیقی طلوع خورشید”..
بله بچه های عزیزم مارمولک و جغد بعد از کلی فکر کردن راه حل رو پیدا کرده بودند.. اونها بهترین زمانی که هردو می تونستند در کنار هم ساز بزنند و لذت ببرند رو پیدا کرده بودند: “زمان طلوع خورشید “..یعنی همون زمانی که جغد تازه می خواست بخوابه و مارمولک تازه از خواب بیدار شده بود..
اینجوری هم هر دوشون می تونستند ساز بزنند و هم اینکه دیگه هیچ کدومشون مزاحم خواب اون یکی نمیشد! بقیه حیوانات هم می تونستند همزمان با طلوع خورشید از اجرای گروه موسیقی اونها لذت ببرند..
از اون روز به بعد هر روز صبح زود ، صدای موسیقی گروه طلوع خورشید کل صحرا رو پر می کرد و همه حیوانات با صدای موسیقی اونها از خواب بیدار می شدند..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





معرکه بود خاله جون فقط یکم زودتر قصه بزارین من هر شب قصه های شما رو گوش میدم و لذت میبرم سایت وولک بهترینههه💖💖❤❤
خیلی ممنونم از نظرت دوست مهربونم
هر روز قصه های جدید ما رو یتونی در اپلیکیشن وولک دنبال کنی عزیزم
سلام خاله جون قصه ی خیلی قشنگی بود لذت بردم ممنونم
سلام عزیزم، خیلی خوشحالم که دوست داشتی
من این قصه رو دوست داشتم
باعث شد که اگه کسی خواب بود باهاش همکاری کنم 🦎🦎🦎🦎🦎🦉🦉🦉🦉🦉🦉
خیلی هم عالی
🦠
💌🤫🦠🦈🐬🥺👍💔❌👁️🦴🦴🐄👁️👁️
خیلی خیلی عالی
خیلی خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
🇺🇲🥫🇹🇲
سلام ، من آوینا هستم
هر شب قصه های وولک رو میخونم ، لطفا اگر میشه قصه های عکس دار بیشتر بزارید
متشکرم
سلام آویناجان
خیلی خوشحالم که با قصه های وولک همراهی عزیزدلم
ممنون خاله صدف عاالی بود
خیلی ممنونم از نظرت رایان جان
داستان را دوست دارم
خیلی خوشحالم که دوست داشتی محمدجان
خیلی جالب بود
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام الرشيدتين ٣😂🤣😅😜🫠
سلام ارشيداي ٣🫠😂😅🤣😜
عالي 👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌
ممنونم عزیزم
👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌🫠👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️😍😍😍😍😍👽👽👽👽👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌😂👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌
عالی بود. ببخشید من اپلیکیشن وولک را نصب کردم ولی قصته های صوتیش باز نمیشن برای همین لتفا یک راهنمایی کنید راستی شب بخیر .
دوست قشنگم به شماره 09011142842 پیام بده تا راهنمایی کنن
سلام خاله جون خیلی قصه قشنگی بود ممنون از زحماتتون
سلام دوست خوبم
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی خیلی…بدبود.
چرا دوست نداشتی عزیزم؟
میشه تصوری نزارید به جاش صوتی بزارید