3.9/5 - (104 امتیاز)


 

در زمان های بسیار دور، شیرینی پزی به اسم مندی توی شهری زندگی میکرد که شکلات و کیک هاش، خصوصا کاپ کیک های توت فرنگی و شکلاتیش تو تمام شهر زبان زد بود. مندی صبح زود مغازه اشو باز می کرد و فقط کیک های تازه با بهترین مواد اولیه رو می فروخت. اگه آخر روز کیکی اضافه میومد، مجانی بین بچه های شهر تقسیمش می کرد و روز بعد کیک های تازه درست می کرد. مردم به مغازه ی کوچیکش حجوم می بردند.

مشتری: “مندی، کاپ کیک های تو واقعا فوق العادست. پسرم برای تولدش فقط کیک های تورو می خواد.”

مندی: “خیلی ازت ممنونم. اینم دوتا کاپ کیک حسابی برای تولد شما عزیزم. تولدت مبارک.”

پسر کوچولو: “خیلی ممنونم خانم.”

دقیقا اون طرف مغازش، شیرینی فروشی بارنی بود. بارنین تنبل بود. همیشه می دید مشتری ها برای کیک های مندی صف میکشن و حسودیش می شد.

بارنی: “اگه کار و کاسبیش همینجور رشد کنه، دیگه هیچکس پاشو تو مغازه ی من نمی ذاره. باید یه کاری بکنم.”

بنابراین بارنی نقشه ای کشید تا مشتری های بیشتری به مغازش بیان.

بارنی: “دوتا کاپ کیک به قیمت یکی! دوتا کاپ کیک به قیمت یکی!”

بعضی مشتری ها از مغازه ی مندی رفتن به مغازه ی بارنی ولی خیلی زود برگشتن پیش مندی.

بارنی: “دوتا کاپ کیک به قیمت یکی!”

مشتری: “بارنی یجورایی کاپ کیک های تو به خوشمزگی کاپ کیک مندی نیست. حتی اگه قیمتشون خیلی پایین تر باشه. کیک های تو به اندازه کافیت تازه نیستن. ببخشین.”

یه روز نجیب زاده ای به مغازه ی مندی رفت…

نجیب زاده: “تو همون مندی شیرینی پز معروف هستی؟”

مندی: “بله. چطور می تونم کمکتون کنم؟”

نجیب زاده: “پسرم کاپ کیک شکلاتی تو رو توی تولد دوستش خورد و حالا دیگه اصرار داره که برای تولد خودش هم همون کاپ کیک رو بخره.”

مندی: “این باعث افتخار منه قربان. چرا یه کیک رو امتحان نمی کنید تا ببینین خوشتون میاد یا نه؟”

نجیب زاده: “این که عالیه. اوه اینا خیلی خوشمزست! دوست دارم برای جشن از این ها بگیرم.”

مندی: “خب من خیلی خوشحالم. چند تا کیک دوست دارین؟ و جشن تولد کیه؟”

نجیب زاده: “جشن تولد شنبه است. میشه سه روز دیگه. میتونی صد تا کیک برای من بفرستی خونه؟ آره؟”

مندی: “کیک ها رو آماده می کنم و شنبه ساعت سه براتون می فرستم.”

مندی سخت کار کرد و صد تا کاپ کیک آماده کرد. از طرف دیگه بارنی ماجرای سفارش بزرگ مندی رو شنید و تصمیم گرفت خرابش کنه!

بارنی: “اگه اون نجیب زاده ی توی دربار پادشاه از این کیک ها خوشش بیاد دیگه کسی پاشو نمی ذاره توی مغازه ی من. باید کارشو خراب کنم!”

بنابراین اون شب وقتی مندی همه ی کیک ها رو آماده کرد…

مندی: “بالاخره همه ی صد تا کیک آماده شدن، فردا باید اول وقت اونارو به خونه ی نجیب زاده برسونم.”

بارنی: “در صورتی میتونی کیک هارو بفرستی که تا صبح سالم مونده باشن.”

صبح روز بعد وقتی مندی به مغازش رسید تعجب کرد که موش ها همه ی کیک هارو خوردن…

مندی: “خدای من! آخه چطور این اتفاق افتاده؟ حالا باید چیکار کنم؟ قول دادم ساعت سه کیک هارو بفرستم!”

مندی واقعا نگران بود. دقیقا همون موقع بارنی از راه رسید…

بارنی: “چه اتفاقی افتاده مندی؟ برای چی اینقدر نگرانی؟”

مندی: “تو! تو هیچوقت این موقع صبح مغازتو باز نمی کنی! اصلا اینجا چیکار می کنی؟”

بارنی: “امروز سفارش یسری کاپ کیک دارم که باید به خونه ی نجیب زاده تحویل بدم. ”

مندی: “خدای من! تو کیک هارو از مغازه ی من دزدیدی؟”

بارنی: “همه چیز توی کار قابل توجیهه.”

حالا مندی فوق العاده عصبانی شده بود نمیخواست اجازه بده بارنی همینطوری قسر در بره ولی چه کاری از دستش برمیومد؟ یهو فکری به ذهنش رسید! فورا رفت به آشپزخونه ی مغازش و سه ساعت بعد…با این نتیجه اومد بیرون…

پسر مشتری: “مامان ببین! کیکی که شبیه یه قصره…قصر کیک! من یکی می خوام!”

مشتری: “وای چه کیک قشنگ و جذابی.”

مشتری دیگر: “خودت تنهایی درستش کردی؟”

مندی: “بله!”

بنابراین مندی کیکی رو به خونه ی نجیب زاده برد که هیچکس تا حالا نمونش رو ندیده بود…

پسر نجیب زاده: “اوه چه کیک قشنگی!”

مندی: “ممنونم…میدونم تو کاپ کیک می خواستی ولی فکر کردم برای تولدت یه چیز مخصوص درست کنم.”

پسر نجیب زاده: “خیلی دوسش دارم.”

و اینطوری مندی نه به خاطر مزه ی کاپ کیکاش بلکه به خاطر زیبایی اون ها هم معروف شد… و سفارشاش خیلی از قبل بیشتر شد. مندی تو شرایط پیچیده خونسردیشو از دست نداد و با استفاده از خلاقیتش شرایطو جوری تغییر داد که از گذشته هم موفق تر شد.

پایان

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

73 پاسخ
  1. زیبا
    زیبا می گوید:

    سلام ممنون از این داستان زیبایتون من واس تکلیفم حتما این داستان را انجام میدم فوق العاده زیبا بود ممنون از نویسنده اش

    پاسخ
  2. راحیل
    راحیل می گوید:

    سلام من از این غصه ی زیبا خیل خوشم آمده است.من حتی نتیجه‌ی خوبی از این غصه گرفتم که:باصبر و کوشش همه چی خوب پیش میره

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دویت خوبم
      گاهی ممکنه بخاطر تولید قصه های باکیفیت تر، از قصه های قبلی براتون بذاریم تا قصه های جدیدتر و جذابتری رو براتون آماده کنیم
      ممنون که حمایت می کنید

      پاسخ
  3. سارا عابدی
    سارا عابدی می گوید:

    سلام خانم خالقی عزیز و مهربان! چقدر قشنگه قصه هاتون. من هر شب با صدای قصه های شما می خوابم. خیلی خیلی از شما ممنونم. 🙏💙🌻

    پاسخ
  4. مونا
    مونا می گوید:

    سلام وقتتون بخیر خاله صدف جون!
    من مونــــا هستم خانم معلمم برای اینکه خلاصه نویسی کنم قصه های قشنگ شما رو میفرستن من وقتی یه قصه گوش میدم خلاصه نویسی های قشنگی مینویسم و خانم معلمم از خلاصه نویسی های من خیـــلی خوششون میاد و همیشه 1۰تا ستاره بهم میـــــــدن..
    و باید بگم که قصه های قشنگی میگید
    ممنونم🌹

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام مونای عزیز
      چقدر عالی
      خیلی خوشحال شدم هم از این که تو با ما همارهی و هم از کار قشنگ خانم معلم
      ممنونم عزیزم

      پاسخ
  5. النا
    النا می گوید:

    عالی بود ممنون که وقتتون رو میزارید تا برای ما قصه بگید🥰
    توی قصه های صوتی تون خیلی صداتون خوووببببهههه💟💟💟
    ❤🧡💛💚💙💜

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنونم از این که با قصه های ما همراه هستی النای قشنگم
      تشکر میکنم از نظر قشنگت عزیزم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      بسیاری از بچه ها با قصه های تصویری هم مغزشون به سمت خواب هدایت میشه
      از قصه های تصویری میتونید برای زمان های بیداری و روز هم برای سرگرمی بچه ها استفاده کنید

      پاسخ
  6. مریم غلامشاهی
    مریم غلامشاهی می گوید:

    این قدر ین قصه از کیک تعریف نیکر د که منم دلم خواست از اونا بخورم به مندی بکین دوباره داره به من هم بده؟!

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *